« درخت زیبای من | صفحه‌ی اصلی | وقتي يتيم بوديم. »

مرگ قسطی

کتاب بسیار کثیفی بود. سرشار از تلخی و سیاهی زندگی. انگار قهرمان کتاب هیچ بهره ای از روی خوش زندگی نبرده باشد. به شدت درباره تیرگی ها اغرق کرده و به هیچ وجه حتی یک بار از خاطرات خوب حرفی نزده است.
در مجموع می تواند یک شاهکار باشد اگر جمع کردن اینهمه سیاهی و کثافت در یک جا و بدون تکرار را شاهکار بدانید.
من دوستش نداشتم و فقط چون در ابتدای کتاب شغل قهرمان دکتر است، خواستم ببینم بلاخره چه اتفاقی باعث پزشک شدن او می شود. دست آخر کتاب وقتی تمام شد که زندگی طرف در آستانه تغییر از سیاهی بود و نویسنده حتی یک کلمه از این تحول حرفی نزد.

نام کتاب: مرگ قسطی
نویسنده: سلین
مترجم: مهدی سحابی

Comments (3)

من نتونستم اين كتاب رو تموم كنم اصلا من رو به سمت خودش نميكشوند شايد به ختطر همين سياهي بود كه گفتيد

کافه پیانو را خریدم و دارم میخوانم.
یک کتاب هم خریدم به نام رنگ کلاغ که خیلی بدبود. ویکی دیگربه نام مد سیاه ترجمه دل آرا قهرمان. زنانه بود و خوب

چه مجموعه ی خوبیه اینجا. مرسی که می نویسیش
:)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

درباره

اين صفحه حاوی يکی از مطالبی است که در اين وبلاگ در تاريخ زير منتشر شده است دوشنبه 25 آذر 87.

مطلب منتشره‌ شده‌ی قبلی:درخت زیبای من.

مطلب بعدی در اين وبلاگ:وقتي يتيم بوديم..

ساير مطالب را می‌توان درصفحه‌ی اصلی يا از طریق صفحه‌ی بايگانی مشاهده کرد .

Powered by
Movable Type 3.34