« August 2009 | صفحه‌ی اصلی | March 2010 »

September 15, 2009

همه نام ها

سر‌انجام کتاب همه نام‌ها را تمام کردم. جالب بود. نه به خوبي اولين نوشته‌اي که از ساراماگو خوانده‌بودم، ولي خوب بود.
کتاب در مورد آدم ساده‌اي‌ست که منشي ثبت احوال است و تنها، در مجاورت اداره بايگاني ثبت زندگي مي‌کند. اين مرد که از روزمرگي زندگي خود به ستوه آمده، در ضمن کارش متوجه نام يک زن مي‌شود و تصميم مي‌گيرد رد زندگي او را را بيابد. و الي‌آخر..
پرداخت کتاب عالي‌ست. با اين‌که گاهي شديدا حاشيه مي‌رود، اما هم‌چنان کشش مطلب حفظ مي‌شود. نويسنده صرفا يک رمان سرگرم‌کننده ننوشته‌است، بلکه هدف خوبي دارد که با پايان يافتن کتاب، مشخص مي‌شود. سبک آن مشابه کوري ست. موضوعي غير تکراري دارد و ويراستاري و ترجمه هم عالي‌ست. مترجم آقاي عباس پژمان است.
خواندنش را توصيه مي‌کنم. امتياز پيشنهادي من ۴ از ۵ است.
کتاب بعدي که تصميم دارم شروع کنم، زندگي در عيش و مردن در خوشي است.
.....

حاشيه :
شرح زندگي کارمند ثبت احوال با آنکه براي هر آدم عادي دور از ذهن به نظر مي‌رسد، براي کساني که مثل من تنها زندگي مي‌کنند اصلا ناآشنا نيست. روزمرگي.. سردي.. کسالت شغل.. و همه و همه در حالي رخ مي‌دهد که قاعدتا چيزي نبايد کم و کسر باشد که هست.

September 14, 2009

خاک غریب

درباره این کتاب، خانم فرانک مجیدی بسیار خوب و جامع نوشته اند. بخشی از نوشته ایشان را در زیر می خوانید:

شیوه‌ی روایی لاهیری درخشان است. او داستا‌ن‌هایی پر از کاراکتر نوشته با جزئیاتی دقیق که ابداً خسته‌کننده نیست. در حقیقت، خواننده در تک‌تک صحنه‌ها حضور می‌یابد و با قهرمانان همراه می‌شود. در تمام قسمت‌های کتاب، دلتنگی‌های خانم لاهیری، پایبندی‌اش به فرهنگ هندی، ازدواج در میانسالی و مادری که تجربه‌ی شخصی خود اوست و اطلاعات فوق‌العاده‌ی زبانی و تاریخی‌اش خودنمایی می‌کند. البته در وبلاگ‌های مختلف، تحسین‌های زیادی از پایان تعجب‌آور بخش دوم خواندم. خود من شخصاً به پایان بخش دوم که رسیدم یک لحظه کتاب را بستم و فکر کردم «آن» عادی نیست و در نهایت باید چنین پایانی برای داستان اتفاق افتد، حدسم کاملاً درست بود و پایان کتاب چندان تکانم نداد.

این کتاب با ترجمه‌ی خیلی خوب آقای «امیر مهدی حقیقت» توسط «نشر ماهی» و با قیمت ۶۰۰۰ تومان به چاپ رسیده‌است. نام کتاب، از گفتاری از خانم «ناتالی هاثورن» گرفته شده :«آدمیزاد هم مثل سیب‌زمینی است، اگر نسل اندر نسل در همان خاک بی‌قوت بکارندش خوب رشد نمی‌کند. بچه های من هر کدامشان جایی به دنیا آمده‌اند و اگر سرنوشتشان دست من باشد، باید در خاک غریب ریشه بدوانند.»