میخواهم از یک شاهکار زیبا برایتان بنویسم. نمیدانم بهچه شبیهش کنم. فقط میتوانم بگویم زندگی در پیش رو قشنگترین کتابیست که خواندهام. کتابی که در نهایت لطافت با چشمانی زیبابین به زشتیهای زندگی نگریستهاست و از میان زباله ها، دسته گلی چیده و نشانتان میدهد.. دسته گلی آنقدر معصوم و قشنگ که وقتی بهشما میگویند در میان زبالهها روییده، دوست دارید برای یک بار هم که شده بهآن زبالهها سربزنید و حتی لمسشان کنید.
راوی کتاب پسربچهای ده سالهاست که نزد روسپی پیر ازکار افتاده ای زندگی میکند. شغل روسپی، حالا نگهداری از فرزندان بیپدر دیگر روسپیان است.
پسر بچه قادر است با دیدی مثبت، نقاط خوب وجود بیهودهترین آدمها را کشف کند و از اینراه به سیاهی دوروبرش و به تنهاییاش غلبه کند. وقتی زندگی برایش سیاه تر و سختتر از آن میشود که دیگر بتواند چیزی در آن پیدا کند، روی آسفالت دراز میکشد، چشمانش را میبندد و رویابافی میکند... و بهدست خود زندگی را نقاشی میکند..
داستان کتاب برای ما، بچههای صمد بهرنگی، آشناست.. بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری.
آنقدر کتاب زیبا بود که وقتی پسر داستانش را تمام کرد، من های های گریه میکردم.. درست مثل اینکه روبرویم نشستهباشد و یک روز کامل بهشرح زندگی خود پرداختهباشد، در حالیکه بار رنجی که کشیده بود و واقعیتش را نمیدانست، ته دل من رسوب دادهباشد..
رنجی زیبا ..
دست مریزاد آقای رومن گاری...
آدم با خودش فکر میکند چطور ممکن است با همان چشمانی که من دنیا را میبینم، او هم دنیا را ببیند ، با این همه تفاوت؟
در ضمن زیبایی کتاب تا حد بسیار زیادی وام دار ترجمه عالی خانم لیلی گلستان است.
نام کتاب: زندگی در پیش رو La Vie devant soi
نویسنده: رومن گاری
مترجم: لیلی گلستان
نشر: بازتاب نگار
چاپ: هشتم
قیمت: ۳۰۰۰ تومان