April 2, 2008::چهارشنبه 14 فروردین 87

whale Done!

روش مدیریت ویل دان کتاب خوبی ست که با آموزش تکیه بر نکات مثبت افراد سعی در بهبود روابط کاری و خانوادگی دارد.ساده نوشته شده و برای همه قابل فهم است.
نویسنده اصلی آن کن بلاچارد ، نویسنده کتاب معروف مدیر یک دقیقه ای ست.
مشخصات کتاب:
نویسندگان:
کن بلاچارد، تد لاسیناک، چاک تامپکینز، جیم بالارد
مترجم:
غلامحسین لک
چاپ پنجم از موسسه خدمات فرهنگی رسا
قیمت:1500 تومان

October 12, 2007::جمعه 20 مهر 86

بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه

بیست‌و یک‌داستان را به‌پیشنهاد خانم بهاره آروین خواندم.
برای من‌که از داستان کوتاه خوشم نمی‌آید و شاید دو یا سه‌کتاب در این‌ ردیف را دوست‌داشته ام، انتخاب خوبی بود.
کتاب شامل داستان‌های کوتاه ادبیات معاصر فرانسه است و در کنار سلیقه زیبای آقای نجفی، باید از ترجمه عالی ایشان هم تشکر کرد.
بین داستان‌های کتاب چندتایی را بیش از همه دوست داشتم:
دیوار از سارتر
کرگدن‌ها از اوژن یونسکو
درس‌های پنجشنبه از ژان کلو
بدنیستم، شما چطورید؟ از کلود روا.

به علاقه‌مندان داستان کوتاه خواندن این کتاب را توصیه می‌کنم.

مشخصات کتاب:
ترجمه: ابوالحسن نجفی
انتشارات: نیلوفر
چاپ: دوم- زمستان ۸۵
قیمت: ۴۸۰۰ تومان
....

بخشی از کتاب:

هیچ کدام از ما واقعا پوست کلفت نیست، اما ما با هم یک نوع مهربانی محتاطانه و درویشانه داریم که به میزان مساوی از محبت و بی اعتنایی تشکیل شده است، به اضافه مقداری بدجنسی که روابط میان افراد را تحمل پذیر می سازد. از هم می پرسیم "چطوری؟" و بی آنکه به این مطلب تکیه کنیم جواب می دهیم " بدنیستم ". نیکولا یک روز تعریف می کرد که در برتانی دیده بوده است که بچه ها یک مرغ دریایی را گرفتند و با صابون مارسی تنش را شستند و ولش کردند. همین که پرنده روی دریا نشست ، چون بال و پرش چربی نداشت، یک هو توی آب فرو رفت و دیگر بالا نیامد. نیکولا می گفت که بی اعتنایی چربی روح است، مانع می شود که آدم غرق بشود. وقتی که به دیگران خیلی اهمیت بدهیم دیوانه می شویم. و هم چنین به خودمان

. داستان بد نیستم، شما چطورید؟ صفحه 309

September 28, 2007::جمعه 6 مهر 86

آرزوهای بزرگ

نسخه انگلیسی آرزوهای بزرگ، اثر چارلز دیکنز را خواندم.یک رمان کلاسیک و البته خوب.
فیلمش را که همه بارها دیده‌ایم. اما خواندن کتاب به‌زبان اصلی لذت دیگری دارد. به‌شرط آنکه آدم حوصله‌کند.
موضوع کتاب درباره پسر یتیمی‌ست با آرزوهای بزرگ و اتفاقاتی که باعث می‌شود در مسیر رسیدن به این آرزوها قدم بگذارد. ..
داستان یک روایت خطی نیست. یعنی مجموعه حوادث پشت سرهم قرار نمی‌گیرند. هرحادثه به‌نحوی با قسمتهایی درآینده یا گذشته مرتبط می‌شود، و این ارتباط یک مسیر پیچ‌و خم‌دار دور از ذهن را طی می‌کند.
سبک نگارش کتاب قدیمی اما استوار و خواندنی‌ست.

September 14, 2007::جمعه 23 شهریور 86

خاطرات پس از مرگ براس کوباس

کتاب خوبی‌ست. نه عالی ولی خوب. با سبک روایتی متفاوت. مردی که مرده‌است خاطرات زنده بودنش را می‌گوید و سعی می‌کند بگوید این طور روایت باعث صداقت بیشتری‌ست.
موضوع کتاب مثل همه سرگذشت‌هاست با تک جملاتی ،خواندنی‌.
نثر کتاب کمی سخت است ولی زود به آن عادت می‌کنید.
ترجمه آن بسیار خوب و روان است.
به‌عنوان یک سرگرمی مناسب توصیه می‌کنم بخوانید.

بخشی از کتاب:
...پنجاه سال! شاید اصلا لازم نبودبه تان بگویم. شاید خودتان متوجه شده‌اید که سبک نوشته من دیگر مثل سالهای جوانی شوخ و شنگ نیست.در این مورد بخصوص، پس از گفتگو با افسر نیروی دریایی که کلاهش را به‌سرگذاشت و رفت پی کارش،من دلم گرفت.به تالار برگشتم، پولکا رقصیدم، خودم را با نور و گل و چشمهای زبیا و همهمه سرخوشانه گفتگوها سرمست کردم. و دوباره جوان شدم. اما نیم ساعت بعدکه تالار رقص رادر ساعت چهار صبح ترک کردم، فکر می‌کنید چه چیزی منتظر من بود؟پنجاه سال عمرم. بله آمده بودند، بی هیچ دعوتی آمده بودند،-نه از سرما کرخ شده بودندو نه درد رماتیسم داشتند، اما از خستگی به چرت افتاده بودند، برای خانه و بستر آرام و قرار نداشتند. بعد ( حتما می‌دانید که تخیل آدم خواب‌آلود تا کجاهامی‌رود) بعد، صدای خفاشی را که به‌سقف چسبیده‌بود شنیدم که می‌گفت : آقای براس کوباس، جوانی دوباره‌تان توی تالار، میان نور و پیرهن‌های ابریشمی جامانده...

مشخصات کتاب:
نویسنده: ماشادودآسیس
ترجمه: عبدالله کوثری
انتشارات:مروارید
چاپ:چهارم ۱۳۵
قیمت: ۲۸۰۰ تومان

September 12, 2007::چهارشنبه 21 شهریور 86

آخرین راز شاد زیستن


آخرین راز شاد زیستن برخلاف نام و عکس روی جلد کتاب که بسیار بی‌سلیقه انتخاب شده، کتاب زردی نیست. اتفاقا یکی از بهترین کتابهایی‌ست که درباره روشهای ساده و اجرایی درست‌ زندگی کردن خوانده‌ام. نوشته اندرو ماتیوس و ترجمه وحید افضلی‌راد است. من چاپ دوازدهم( سال ۱۳۸۰ ) را دارم.

به‌نظر من، کتابی‌ست که از خواندنش پشیمان نخواهید‌شد.

.......................................

کدام‌یک از عقایدمان را باید دور بریزیم؟


هر اعتقادی که ما را فقیر و بیچاره نگه‌می‌دارد باید دور انداخته شود. اگر باورها و اعتقادات شما کمکی به شما نمی‌کند، آنها را کنار بگذارید.اعتراف به اشتباه بودن باورها کافی نیست.وجود این باورها مایه درد و رنج است.برای شروع کار نسبت به باورهایی که در آنها از لفظ باید استفاده‌می‌شود هشیار باشید:
مردم باید محبتها را پاسخ بدهند!
مردم باید مرا ستایش کنند!
مردم باید ملاحضه بیشتری داشته‌باشند!
مردم باید حق‌شناس باشند!
شاید به نظر برسد که این فهرست باید‌ها یک‌سری توقعات منطقی هستند. اما اگر این باورها را نداشته‌باشیم چه می‌شود؟ اگر مردم مطابق توقعات ما رفتار نکنند چه اتفاقی می‌افتد؟وقتی این بایدها را برای دیگران قایل می‌شویم ولی آنها اعتنایی به توقعات ما نمی‌کنند احساس می‌کنیم که مورد بی‌احترامی و ناسپاسی قرار گرفته‌ایم اما وقتی که این بایدها را فراموش می‌کنیم صرف‌نظر از نوع رفتارهای دیگران می‌توانیم شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
اعتقاد به‌باید‌ها هیچ کمکی به ما نمی‌کند زیرا دنیای واقعیت‌ها باید را نمی‌شناسد. باید و نبایدی وجود ندارد. همه‌چیز همین است که هست. وقتی از واقعیت انتقاد می‌کنیم، همیشه بازنده می‌شویم.

فصل سوم-صفحه 63

نوای اسرار آمیز

نوای اسرار آمیز نوشته امانوئل اشمیت را خواندم. ترجمه ، کار خانم شهلا حائری ‌و کاملا روان است.

داستان درباره رازی‌ست که باید در انتها کشف شود. راز یک عشق قدیمی بین نویسنده‌ای معروف( زورنکو ) و زنی معمولی که در اوج عشق تصمیم به‌جدایی می‌گیرند و سالها رابطه عاشقانه شان با نامه نگاری حفظ می‌شود. در این بین، خبرنگاری گمنام( لارسن) تصمیم می‌گیرد با نویسنده مصاحبه‌ای داشته‌باشد.

راز را به‌سرعت کشف خواهید کرد اگر اهل داستانهای پلیسی باشید و از آن ساده‌تر،اگر خلاصه پشت جلد را بخوانید که به‌طرز فجیعی موضوع را لو داده‌ است.
نثر کتاب، نوعی زشتی را در ذهن می‌نشاند و حین خواندن، دچار حس هم‌نشینی با آدم بی‌ادبی می‌شوی که گرچه حرفهای جالبی دارد اما دوست نداری سخنش را ادامه دهد.
با این اوصاف مشخص است که من کتاب را دوست نداشتم و به‌نظرم معروفیتی کاذب دارد.

این هم بخشی از آن :

زورنکو : ازدواج کردید؟ ( لارسن جواب نمی‌دهد. ) . بله طبیعتا. شما ازدواج کردید و عاشق زنتون هم هستید، حداقل این طور خیال می‌کنید.
لارسن: از چی به این نتیجه رسیدید؟
زورنکو : از وجود شما یک رایحه‌ای به‌مشام می‌رسه، بوی زننده زندگی یکنواخت. بوی دمپایی ، آبگوشت، زیر سیگاری تمیز، چمن مرتب، و ملافه‌های خوشبو.. در شما نمی‌بینم که خطر کنید تا به خوشبختی متفاوتی از خوشبختی سایرین برسید. همه چیز طبق قاعده و عبوس است.
لارسن: به‌نظر شما آدم مضحکی هستم؟
زورنکو:
بدتر از اون، معمولی هستید.

شوخی

شوخی کوندرا مثل همه کتابهای او عالی‌ست.
کوندرا در همه کتابهایش حتی بار هستی، نگاهی تمسخرآمیز به‌زندگی دارد و آن را ناشی از پاره‌ای اتفاقات احمقانه می‌بیند که دست خودمان نیست. شاید شبیه نگاه خیام.

..........................................

فتح کردن ذهن یک زن تابع قوانین سخت و انعطاف ناپذیر خودش است و تمام تلاشها برای به راه آوردن او با حرفهای منطقی محکوم به فناست. عاقلانه این است که تصویر بنیادی خودساخته او( اصول، آرمانها، اعتقادات اساسی ) را تعیین کنید و بعد به یاری زبان آوری، گفتارهای غیر منطقی و از این قبیل تدبیری برای ایجاد رابطه ای هماهنگ میان تصویر خود ساخته او و رفتار دلخواه او بیندیشید.

شوخی ( صفحه 260 )

فقط دچار افسردگی شده بودم. افسردگی به دلیل درک ناگهانی این که در آنچه انجام می دادم، هیچ چیز استثنایی وجود نداشت، که ان را از سر افراط کاری یا بلهوسی یا میل شدید به شناختن و تجربه کردن همه چیز( چه والا و چه پست ) انتخاب نکرده بودم، که این فقط به قاعده زندگی ام تبدیل شده بود. حیطه امکانات و موقعیتهایم را بدرستی ترسیم می کرد، نه بیان آزادی ام( انگونه که یک سال قبل به آن نگاه می کردم ) که بیان تسلیمم ، محدودیتم، و محکومیتم بود و من می ترسیدم. ترس از این افق سرد نامرئی سرد ، از این سرنوشت. احساس می کردم روحم منقبض می شود ، پس می رود و بعد با درک این مطلب که کاملا محاصره شده و راه گریزی ندارد، در خود فرو می رود. شوخی ( صفحه 96 و 97 )

کتاب ترجمه فروغ پور یاوری ست و به بهترین نحو ترجمه شده. چاپ نهم از انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.