فلوكسيتين و آنتن و فنچهاي اين زمانه
دلیل خاصی ندارد که نمینویسم. فقط بهقول پیمان هوشمندزاده آنتن نمیدهد.
اوضاع مثل همیشه است. داریم کار میکنیم. دخترک همکار از پیشمان خواهد رفت. بهقول یکی، سهنفر فکساعت وقت صرفش کردم تا متقاعدش کنم بماند. بعد، سه روز رفت مرخصی. و مغز من بهکار افتاد که نه! با این همه آوانسی که دارم میدهم چی عایدم میشود؟ و فکر کردم ارزشش را ندارد. برای همین از مرخصی که برگشت و گفت یک ماه آزمایشی میماند تا ببیند شرایط جدیدی که قرار است برایش مهیا کنم بهمزاقش خوب میآید یا نه، گفتم: نه.. آزمایشی نداریم، یا بمان یا برو و بدان که اگر بمانی، بهخاطر تغییراتی که برایت میدهم انتظار همکاری زیادی ازت دارم. و او گفت: نمیمانم.
آگهی دادیم. این سیستم اگهی دادن را دوست دارم. وقتگیر است ولی آن قدر آدمهای جالب میبینی که حد ندارد. یا حتی چیزهای جالبی که میشنوی. مثل زن عباس آقا که بهخاطر شوهرش زنگ زدهبود شرکت .با لهجه شدیدی حرف میزد و وقتی شرایط اولیه متقاعدش کرد، داد زد : عبببببببببببببببببببببباسسسسسسسسس آآآآققققققققققا بیا.. کارش خوبه!
سه تا خانم خیلی خوب این وسط پیدا شد. یکیشان کوچولوست. بهقولی فنچ! از اساس فنچ! با پدرش آمده بود مصاحبه. یکوجب قدی، آنقدر بامزه و باهوش و علاقهمند بود که باید بقیه را میفرستادم پیشش کارآموزی مصاحبه!
روی فرمهای مصاحبه نمره میدهم. این هم حس جالب خانم معلم بودن بهآدم میدهد. به این فنچ بانمک شش و نیم از هشت دادم. و دو تای دیگر هشت شدند. بقیه زیر پنج!
فردا یکی از شاگرد اولها میآید تا یک هفته آزمایشی کار کند.
برای من کندن از گذشته سخت است. از همهجور گذشتهای. ولی وقتی کندهشوم، هیچ چسبی قادر نیست بچسباندم. معمولا هم کندنم از گذشته بهزور عوامل بیرونیست. خیلی وقتها بهخاطر همین سختبودن بیش از حد، که بخشی از آن مربوط بهترس است و بخش دیگر مربوط بهتنبلی، هی با یک اتفاق دوستنداشتنی مدارا کرده ام.. بعد از رهایی همهچیز را از جمله آن شرایط بیرونی را شکر میکنم!
..
راستی فلوکسیتین مثل همیشه اثربخش بود. شاید یک وقتی باز دربارهاش بنویسم.
