« اوضاع كشتي نوح در دومين سالي كه بي‌عشق مي‌گذرد. | Main | آینه »

یکشنبه 14 مهر 87 :: October 5, 2008 

عاشقتم .... آقاي رومن گاري ..

زندگی در پیش رو تمام شد. به‌غایت زیبا بود. زیباترین کتابی که تا به حال خوانده‌ام. بهترین کتاب نبود .. اما به‌نظرم از این قشنگ‌تر کسی نمی‌توانست خیال کند، خیالش را رنگ بزند و آن‌ها را در قالب کلمه جاری سازد..
دیشب که تمام شد گریه می‌کردم.. از آن وقتهای معدود عمرم بود که دلم می‌خواست از فرط زیبایی چیزی بمیرم.. مثل آن روز دو سال قبل که سهراب خواندیم..
بعضی لحظات در زندگی هست که با خودت فکر می‌کنی اگر در همین نقطه جهان برایت متوقف شود، در اوج لذت و خوشبختی رفته ای..

Posted by froogh at October 5, 2008 10:10 PM

نظر

واقعاً؟ پس چرا من همچین حس قویی نسبت به کتاب پبدا نکردم!؟

Posted by: سحر at October 14, 2008 12:52 PM

خوش به حالت

Posted by: JANET at October 13, 2008 5:21 AM

ميل داريم اين كتاب ر ابتياع نموده و مطالعه نماييم
بعد از اين همه تعريف و تمجيد
اگر مقبول نيفتاد
شماره حساب مي دهيم بهايش را به حساب واريز نماييد
اعليحضرت همايوني

Posted by: شوكين at October 12, 2008 10:56 AM

كجايي؟ نكنه جدي جدي متوقف شدي؟

فروغ:
هستم ولي خيلي گرفتارم. وقت فكر كردن براي نوشتن ندارم. به زودي مي يام.

Posted by: سارا پارسي at October 11, 2008 5:21 PM

انقدر قشنگ درباره کتاب حرف زدی که وسوسه شدم بخونم!

Posted by: بهاره at October 11, 2008 12:52 PM

کاش منم میتونستم این کتابو بخونم!!!

Posted by: مونا at October 10, 2008 8:01 PM

چه عالی... منم رومن گاری رو دوسش دارم زیاد اما این کتابو نخوندم...حالا با شوق می خونمش

Posted by: کتایون at October 10, 2008 1:50 AM

خوش به حال شما که هنوز می توانید برای زیباییها گریه کنید

Posted by: سازشکسته at October 9, 2008 2:42 PM

نویسنده ها خوشبخترین آدمهای روی زمین اند وهم بی خبر ترین آدم ها از این همه خوشبختی. اینکه گاری توانسته قلب و روح کسی را فرسنگها دور از خود و زبانی غریبه ، در شبی مملو از زیبایی و لذت کند بالاترین درجه ی انسانی را به سینه اش آویخته.حتی تو فروغ. فروغی که شاید خبر ندارد در چند سطر نوشته ی محدود چقدر لحظه های زندگی اش را زیبا می نویسد. طوری که خواننده ی ناشناس اش با قلبی مملو از سپاس از خانه ی او دل می رود.

فروغ:
متشکرم. شما همیشه لطف داری . :)

Posted by: خانم ثابتی at October 8, 2008 11:27 AM

عاشقم! عاشق روي تو! نه چيز دگري
-------------------------------
.:: راز شهرت ::.
كارل پوپر در ايران!
در نيوشاي خرد.

Posted by: ارغوان at October 7, 2008 1:48 PM

سلام فروغ جان
من اين كتاب را پارسال خوندم واقعا قشنگ بود و من لذت بردم در واقع با همين كتاب با رومن گاري آشنا شدم هرچند بعدها خداحافظ گاري كوپر را بيشتر پسنديدم در واقع هر از گاهي مياريمش و دو نفري مي خونيم و مي خنديم

Posted by: سعيده at October 7, 2008 12:26 PM

salam
mitunam khahesh konam esme ketab ro be englisi age midunin chye benevisid??
فروغ:
باشه. به زودی توی کتابخانه ملکوت در موردش می نویسم و مشخصات کامل می دم.

Posted by: fereshteh at October 7, 2008 10:33 AM

اين كتاب رو حتمن ميگيرم و بعد نظرم رو برات مي نويسم فعلن با خانم دالاوي سرگرمم ...چقدر احساس خوبي توي اين پستت بود فروغك قصه گو

Posted by: مهدي at October 7, 2008 2:32 AM

فروغ عزیز درود!

شما فرانی و زویی را با برگردان چه کسی خواندید؟ این ترجمه نشر مرکز آقای زکریا خیلی به نظرم الکن هستش و هنوز من دارم باش دست و پنجه نرم می‌کنم

شاد زی
فروغ:
یادم نیست. لطفا به آرشیو کتابخانه مراجعه کنید.

Posted by: محمود at October 6, 2008 9:39 PM

من با نام سوجی براتون پیغام گذاشتم اما سوجی شده سارا.
فروغ:
لطفا یک بار دیگه نگاه کن.

Posted by: سوجی at October 6, 2008 4:43 PM

سلام
الان از کتابخانه ملکوت اومدم نمی دونم چجوری بگم که چقدر برام مهمه که اونجا رو به روز می کنید
من عاشق گفتگو درباره کتابهای خونده شدم
بازم ممنون

فروغ: :)

Posted by: sara at October 6, 2008 4:02 PM

سلام خانوم فروغ
در یک بعد از ظهر کسالت بار در محل کار وقتی صحبت از کتاب شد یکی از همکارها سایت شما رو توصیه کرد و چقدر خوشحال شدم وقتی اولین مطلب (در واقع آخرین مطلب) در سایتتون رو زندگی در پیش رو دیدم. تقریبا سه سال پیش این کتاب رو خوندم و تا جایی که یادم هست همون موقع جایی خوندم که این کتاب سالها با نام مستعار امیل آجار چاپ شده بوده و حتی جایزه هم برده و آقای گاری پسر عموش رو برای دریافت جایزه فرستاده. البته امیدوارم در مقدمه کتاب نبوده باشه که چشم بسته غیب گفتم .

سایت خیلی پرباری دارید. تبریک میگم
فروغ:

در مقدمه کتاب این رو ندیدم. برام تازگی داشت.

Posted by: سوجی at October 6, 2008 3:56 PM

خوب است ‌که آدم بتواند با یک کتاب یا چیزهای «مثلا» کوچک دیگر به چنین حسی برسد و خوشبختی را تجربه کند، خوب است...

Posted by: پدرام at October 6, 2008 3:28 PM

به قول سهراب : زندگی شاید همین باشد

Posted by: lonely at October 6, 2008 12:49 PM

صد در صد با نظرت موافقم
كتاب بسيار خوبيه
البته به زيباييهاي كتاب ترجمه عالي ليلي گلستان رو هم اضافه كن كه لذت خوندن كتاب رو براي ما فارسي زبانها حفظ كرد

فروغ:
موافقم . ترجمه لیلی گلستان حرف نداشت. البته من هر ترجمه ای از او خوانده ام بسیار عالی بوده.

Posted by: نسرين at October 6, 2008 11:40 AM

salam.vaghean veblogetono dost daram.harchi matlab tosh khonadam behem aramesh dad.beheton tabrik migam ke in ghadr rahat ba neveshtehaton mitonid to dele adam rah baz koni va shayad jayegah
byeeeeeeeeeeeeeee
فروغ:
ممنونم از تعریفت :)

Posted by: fahimeh at October 6, 2008 3:29 AM

يا شما خيلي جو گير شدي يا اين كتاب خيلي قشنگه!
مي رم دنبال كتاب ببينم كدومش درسته.

Posted by: امير at October 6, 2008 1:09 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟