« بیگ بنگ | Main | كاش بگذرند.. »
چهارشنبه 3 مهر 87 :: September 24, 2008
مبارزه با زماني كه سپري مي شود.
کتابخانه ملکوت را به روز کردم. بهنظرم این تنها وبلاگیست که بیشتر از آنچه بخواهم خوانده شود، بهخاطر خودم مینویسمش.
بارها بهخاطر گذشت زمان و فرموشی، کتاب تکراری خریدهام یا یکوقتی یاد کتابی کردهام که موضوعش را بهیاد نداشتهام..
دلیل سماجت برای نوشتن این وبلاگ همین است...
این روزها خیلی زیاد می خوانم... بهتدریج همه را خواهمنوشت.
Posted by froogh at September 24, 2008 10:21 PM
نظر
دوست عزيز ، اولين باريست كه از وب شما ديدن مي كنم اما تنها با خواندن "سرانجام نيچه گريه كرد " تو را با پوست و استخوانم احساس كردم و با تو در دل گريستم.باز هم كتاب هاي خوب را معرفي كن لبريز نياز خواندنم.
با سپاس بسيار
مريم
Posted by: مريم at November 10, 2008 9:52 PM
دوران ناخوشی تموم شد بانو؟؟
فروغ:
این نیز بگذرد
Posted by: محمد جواد شکری at September 25, 2008 12:15 PM
عجب زندگیه ترسناکی داری!
از این جهت که فکر میکنم توی یه دور باطل افتادی تا این حد که یه کتابو چند بار میخونی و یادت نمیمونه.
البته موضوع بیاد آوردن نیست موضوع دور بسته زندگانیه که اینجا خودشو به نمایانترین حالت نشون داده.
میدونی وقتی شبهنگام سوار قطار از کنار شهرای کوچیک رد میشم این حس بم دست میده که این مردم توی این خونه ها به چی دلخوشن ،همه عمرشونو تو این جای کوچیک میگذرونن به امید چی!!!!!؟.
ولی میدونم خودمم یکی از اونام.
Posted by: نیچه at September 25, 2008 7:23 AM
من چرا از این وبلاگ فوق العاده تو خبر نداشتم. حتما لینک بهش میدم. چند تا از این کتابهایی که گفتی را خواندم. مخصوصا آئورا را که اصلا دوستش نداشتم. عجیب است نه؟
Posted by: آورا at September 25, 2008 1:50 AM