« ... | Main | ما »

سه شنبه 12 شهریور 87 :: September 2, 2008 

دلم گرفته است.

دو روز است که بی‌وقفه سردرد دارم. احساس می‌کنم چشم راستم به‌جایی وسط پیشانی‌ام نقل مکان کرده‌است.. تمام تابستان را سردرد بودم ... آن‌قدر که کم‌کم می‌توانم روزهای بی‌درد را به‌یاد بیاورم.. میگرن هم ندارم ... سینوسهای صورتم سالمند..
احتمالا برمی‌گردد به‌جایی در میان قلب.. آن‌جایی که سینوسهای روح خانه دارند.. همان‌جا که شب‌ها بهم می‌گوید یادت باشد این‌هفته سری به‌دکتر بیرشک بزنی.. و صبح‌ها به‌خودم می‌گویم لازم نیست .. تو می‌توانی به‌زندگی طور دیگری نگاه کنی.. بلند شو.. آهی می‌کشم و دور و برم را نگاه می‌کنم.. و فکر می‌کنم گاهی .. شاید هم همیشه .. باید وا داد.. وقتی به گرد زندگی نمی‌رسی.. وقتی دنیا خارج از تو می‌چرخد و برای نوع چرخیدنش هیچ اجازه و اظهار نظری از تو لازم ندارد.. باید وا داد..
سرم ...خیلی درد می‌کند...

Posted by froogh at September 2, 2008 10:45 AM

نظر

بی خودی نیست که میگه
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو بدریا داد
فروغ جان

Posted by: مهرداد at September 6, 2008 10:06 AM

salam furugh jan
matlabetuno dar morede bimariye panic attack az tarighe google serch kardam va khundam ,motasefane namzde manam in moshkelo dare mikhastam bebinam mishe komakam koni? mamnun misham ag rahnemiayem koni ta betunam komakesh konam va adrese pezeshki ke behesh moraje kardio vasam mail bezani , bazam mamnun.

Posted by: sepideh at September 4, 2008 1:21 AM

سلام.
سرت درد ميكند؟ نه! سرش درد ميكند. سر دلت را ميگويم. سر دل حوالي چشم است. آنكه وسط شكم است سر معده است!

پينوشت: براي دل خودت كاري بكن! فقط براي دلت

Posted by: سارا پارسي at September 3, 2008 8:12 AM

دلمان می گیرد تا گاهی یادمان بیاید...
راستی شما از کی تو صفحه ی من لینک بودی؟ جل الخالق

Posted by: khazar at September 2, 2008 7:36 PM

شايد به درد نيچه دچار شدي D;
بالاخره ماه رمضونه ميتوني آويزون خداشي شايد سردردت حل شه
ولي يادت باشه:
كه عشق آسان نمود اول ولي(بعد از ازدواج)افتاد مشكلها

Posted by: نيچه at September 2, 2008 7:10 PM

آره...باید پارو نزد، وا داد

Posted by: میخک at September 2, 2008 3:18 PM

يك جورهايي تو حال و هواي قديم تو هستم. وقتي از دردي گفتي كه از پس عشقي واقعي كشيدي چقدر اون حالتو مي فهمم.تنهايي آدمها به تنهايي ظاهرشون نيست.گاهي تو جمع هم تنهايي

Posted by: بانوي خرداد at September 2, 2008 2:09 PM

در حال و هوای پست قبلی بودم که با ریفرش صفحه پست جدید را دیدم.دلم گرفت. بریت آرامش آرزو می کنم.

Posted by: خانم ثابتی at September 2, 2008 11:59 AM

خب از نوع علمیش: سردرد علت های مختلفی داره همونطوری که گفتی میگرن، سینوس ها، گاهی خستگی و ...

ولی دلیلی که تو گفتی درد نمیاره تیر میکشه، البته شاید برای آقایون فرق کنه ولی برای من که تیر میکشه تو اینطور مواقع

فروغ:
این درده اصلا قضیه اش علمی نیست.

Posted by: مهدی at September 2, 2008 11:39 AM

خانم جان،
سلام عليکم....هر دردی را هست درمان مگر اينکه آدم با دردش حال کنه و براش لذت بخش باش و کلاً دنبال درمان نباشه. ميگرن که شما داريد را بنده هم دارم، درمان اش هم اين است که به مواد فروش محل تان سری بزنيد و يک چند گرمی ماراجوانای فرد اعلا از ايشان تهيه کنيد و بعد يا سيگاری بپيچيد و يا با پيپ شيشه اي که همه جا پيدا می شود دودش کنيد برود بشود گوارای وجودتان.
اگر با مواد گياهی "غيراخلاقی" مشکل داريد به دکترتان بگوييد برايتان تجويز کند که خيالتان از آن دنيا راحت باشد و اين دنيا هم هيچکس نمی فهمد وقتی در خانه تنها بشينيد و بکشيد.
اگر کلاً نمی خواهيد سراغ دود و دم برويد همين مارجوانا را با آب بجوشانيد اما يک نيم غالب کره هم در آب بريزيد که تا مواد تی اچ سی که حلال اش چربی است (نه آب)از گياه جدا شود و با کره حل شود. محلول را در يخچال بگذاريد و بعد کره منجمد اش را جمع کنيد و هروقت سر درد داشتيد با نان ميل کنيد.
اگر کلاً اسم ماراجوانا بر تن تان رش می اندازد، برويد به اين دکترتان بگوييد اين قرص جديد تاريلپتال که بنده برای بيماری های مختلف روانی می خوردم را اين روز ها به ميگرنی ها هم می دهند و تاثير های عجيب وغريب داشته است و هم خيلی خوشحال اند. ترايلپتال را قبلاً به کسانی می داند که بيماری سييجر داشتند و بعد هم به بايپولار ها می دادند و حالا هم به ميگرنی ها. بنده به دو درد ام درمان است اين قرص.
به هر حال من جای شما بودم اگر کلاً حال روانی ام خوب است همان ماراجوانا را امتحانکی می کردم.
مخلص شما
نازلی
the pill=Trileptal
فروغ:
نازلی جان مرسی از تجویزت :) فکر کنم مرضم روحی باشه. در ضمن از اون ماری جوانا هم واقعا می ترسم :) بنابراین باید سری به دکتر بزنم ببینم موضوع این قرص خوشحال کننده شما چیست.
البته یه چیزی هست.. بدون قرص هم راه هایی برای درمانش هست به گمونم. ولی در اختیار نیست.

Posted by: sibil at September 2, 2008 11:24 AM

:(
سر درد را خوب می شناسم. موجود آزار دهنده ایست. باید از چنگش گریخت...

Posted by: کتایون at September 2, 2008 11:09 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟