« كافكا در كرانه | Main | وه ... »

جمعه 11 مرداد 87 :: August 1, 2008 

در جا ماندن بي‌وقفه

شما کسی را می‌شناسید که بدون نیاز به‌تشویق، به‌خودی خود کاری را انجام دهد، برای مدتی طولانی، در آن پیشرفت کند و بالا برود؟


پي نوشت 1 - آيا تشويق معناي دوم انگيزه است؟


پي نوشت 2- يا شايد اميد باشد؟

Posted by froogh at August 1, 2008 8:06 PM

نظر

سلام فروغ عزیز
دیشب به دنبال مطلب در مورد پنیک بودم که به صحبتهای گرم شما برخوردم خوشحال شدم که خیلی ها مثل من دچار حملات پنیک اند البته خودخواهی نباشه اما من با خوندن حرفهای شما دردم کمتر شد
راستش سال 84 بود که اوایل تابستان دچار سردردهای شدید شدم سی تی اسکن کردم دکتر پشت دکتر همه دکتر هارو امتحان کردم اما هیچ کدام منو راضی نمیکرد پیش دکتر اعصاب هم رفتم اما هر کدوم یه دارویی برام مینوشتن خانوادم از حالتهای من به شدت نگران بودن بنده خداها اصلا خواب وخوراک نداشتن چون با هر حمله فکر میکردند آخرین نفسه منه وای چه روزهای بدی هنوز که هنوز اون حالتها میترسمشب روز عصر موقع خواب می امد سراغم خدا شاهد از همشون شرمنده ام
خدایا شکرت که اون حالتها کم شده اما فروغ جان
من مدت دوسال و نیم که تحت درمان یه دکتر خوب مغز واعصابم اوایل خوب بود به زندگی امیدوار شدم هر سری که پیش دکتر میرم قرصهامو با توجه به حالم کم و زیاد میکنه
میدونی الان درد من چیه اون هم اینکه به ان قرصها وابسته شدم دچار مهده درد شدم دچار افسردگی میل به روابط زناشویی ام هم کم شده الان مدت 8ماه دیگه رغبتی به دکتر رفتن ندارم زندگی من فقط شده خواب شوهرم از رفتارم دلخوره چون اصلا به وظایف منزل هم نمیرسم از طرف دیگه مترسم قرصهامو کم کنم چون میترسم دوباره حمله سراغم بیاد و جلوه شوهرم ضعف نشون بدم شوهرم از بیماری من قبل از ازدواج خبر داشت اما تحمل مدام اونو نداره وقتی خودم خسته شدم دیگران چه گناهی دارند
شوهرم دچار مشکلات روحی زیادیه و تحمل منو دیگه نداره آخه من به صورت ناخداگاه همش ابراز درد در قسمتهای مختلف بدنم دارم این دردها همش جنبه روحی داره دیگه خسته شدم از یه طرف تا دچار یه فشار عصبی کوچک میشم سریع نیازم به دارو زیاد میشه از طرف دیگه موقع آرامش مصرفم رو کم میکنم میخوام پیش روانپزشک و مشاوره برم ولی همش حرفهای تکراری که از بقیه شنیدم سعی کن مثبت بنگری یا حمله پنیک بازگشت داره یا ورزش کن هزار مطلب تکراری دیگه آخه نمی خوام خودمو گول بزنم من واقعیت رو میخوام همش منتظرم که نکنه الان بیاد سراغم دوباره درد روحی من شدت بگیره اخه میخوام برای همیشه از دستش خلاص شم یا یاد بگیرم وقتی امد ازش نترسم مثل یه دوست شیم
شما به عنوان یه دوست بهم بگو چه کار کنم
فروغ:
سلام
والله دانش من تا همین حدی ست که نوشتم و فکر نمی کنم بیش از مشاور و روان کاو چیزی برای گفتن داشته باشم. شاید بهتر باشه دکترت رو عوض کنی.. من فقط همین رو مطمئنم که خوب می شی و همت خودتم می خواد.

Posted by: farnaz at September 7, 2008 4:13 PM

یک جورایی امید هم همون تشویق درونیه ! مرسی از لطفت خانومی. بی امید نمونی

Posted by: لیلا at August 7, 2008 10:14 AM

سلام
اميدوارم هميشه شاد و سبز باشی
نياز به کمک دارم خواهش می کنم اگر می تونی کمکم کن
همسر من 3ساله دچار پانيک شده پيشه دو روانپزشک و يک فوق تخصص غدد تحت درمان بود تيروئيدش پر کار بود که اين مشکل رفع شد ولی مشکلش کم شد ولی حل نشد و الان 2 ماه که شدت گرفته نمی دونم چيکار کنم وقتی حمله بهش دست ميده من هم دست و پام گم ميکنم لطفا اگر ممکنه از طريق ايميلي که نوشتم منو راهنمايي کن
با تشکر
فروغ:
حميد جان. من چه كمكي از دستم بر مي ياد؟ فقط مي تونم يك روان پزشك خوب بهت معرفي كنم. دكتر افتخار. مطبش توي كلينيك روان پزشكي ، خيابان ميرعماد، كوچه 14 كه اولش قنادي هست( از سمت عباس آباد كه مي ري توي ميرعماد اولين كوچه دست چپ) . تلفنش رو الان ندارم ولي اگر مي خواي برات پيدا كنم. در ضمن منظورت از پنيك همون پنيك اتك است؟

Posted by: hamid at August 6, 2008 5:22 PM

اين دمكرات بودن و انتقادپذيريت منو كشته

Posted by: ابولهول at August 6, 2008 4:59 PM

ببین بعضی ها نیازی به تشویق دیگران ندارند , همین که خودشون توی کاری ذوق کنند و سر حال بیایند برایشان تشویق است ... یک جورایی فقط خودشون هستند که خودشون رو تشویق می کنند ... من دیده ام که موفق هم هستند ...
فروغ:
درست مي گويي.

Posted by: فائزه at August 6, 2008 4:25 PM

اي خانم يا آقايي كه آدرس روانپزشك از فروغ مي خواهي بدان و آگاه باش روانپزشكهايي كه فروغ مي شناسد در كار خود حاذق نيستند وگرنه پس از اينهمه سال لااقل يه كمي حال اين بنده خدا را بهتر مي كردند

Posted by: ابولهول at August 5, 2008 5:53 PM

با عرض سلام و ادب.
خانم فروغ عزيز
سالهاي سال است كه بخاطر داشتن پدر و برادري بيمار رواني خانواده اي در عذاب است در واقع از هم پاشيده شده.التماستان ميكنم اگر ادرسي از دكتر صنعتي يا مجد داريد برايم بزاريد.
با سپاس
فروغ:
با عرض معذرت من تلفن هیچ کدام را در دسترس ندارم. اما می دانم که 118 تلفن مطب دکتر مجد را دارد.

Posted by: hezha at August 5, 2008 1:10 AM

بنظرم بستگی به اون کاره داره

Posted by: مهدی محجوب at August 4, 2008 9:37 PM

من میلیونها آدم رو میشناسم که هر روز "به صورت کاملا موفقی" زندگی رو به بیکاری میگذرونند و بدون هیچ تشویقی در کارشون پیشرفت میکنند. ولی متاسفانه از پیشرفت خودشون خبر ندارند، چون فکر میکنند که دارند کاری میکنند و بیکار نیستند. "من" هم شاید یکی از اونها باشم.

Posted by: من at August 3, 2008 11:11 AM

خوب هستن همچین آدم هایی! آدم هایی که مرکز کنترلشون در درونشون قرار داره! بررسی رفتار این آدمها یه مبحث مهم در زمینه رفتار سازمانی محسوب میشه! بنظر من احمدی نژاد می تونه نمونه کامل همچین آدمهایی باشه!

Posted by: محمد جواد شکری at August 3, 2008 8:33 AM

درود!

حق با شماست فروغ جان! من یکی سراغ ندارم.

شاد زی

Posted by: محمود at August 2, 2008 11:54 PM

خانم فروغ
حتما مطلب آقای فرجامی را بخوانید. بحث کمک به یک انسان است.
تیتر مطلب:
یک نفر دارد کور می‌شود؛ لطفا کمک کنید!
http://www.debsh.com

Posted by: مانی at August 2, 2008 10:46 PM

شاید
همه چیز احتمال دارد

Posted by: کاسه داغ تر از آش at August 2, 2008 10:10 PM

ميشناسم
البته زياد نيستن
نمونش خود من
:)

Posted by: شوكين at August 2, 2008 12:24 PM

سلام
انسان اين قدرت رو داره كه اراده كنه و موفق بشه خدا ميفرماييد اراده ميكنم پس بوجود مي آيد خداوند هرچه اراده كند بوجود ميآورد انسان نميتواند بوجود آورنده مطلق باشد اما چون از روح خداوندي در آن دميده شده قدرت و توانايي بسيار دارد البته تشويق هم در اين راه موثر است
شما خودتان زني هستين كه توانايي زيادي دارين مثل...

Posted by: آقاي حسين at August 2, 2008 11:46 AM

سلام
راستش اینجوری خیلی خیلی کم پیدا میشه.
اما من آدمهایی رو سراغ دارم که وقتی کاری به اونا سپرده میشه در نهایت دقت و با حداکثر کیفیت انجام میدن لزوما هم مهندس و یا چه میدونم سازنده نیستن
یه نفرشون که من تو احوالاتش دقت کردم همین آبدارچی محل کارم هست که هرکس اومده چایی اون رو خورده گفته به به عجب آبدارچی تمییز و و چه چایی خوبی !!! یعنی طرف نه تنها تو کیفیت فراورده هم دقت کرده که تو کیفیت خدمتش هم حساسه . دیدم که چایی نامرغوب رو اصلا از انبار تحویل نگرفته و اون روز شرکت همه خمار بودن تا بالاخره کارپرداز رفته چایی مناسبی تهیه کرده
منظورم اینه که آره دزسته تشویق برای پیش رفتن خیلی مفیده امااحساس مسئولیت وداشتن همیت قسمتی ازاون مهمتره . حالا که ما کاری رو قبول کردیم باید به بهترین وضعی که میتونیم اونو به سرانجام برسونیم .اگه میخواستیم تو یه دزدی هم شرکت کنیم بایداونجاهم بهترین کارروانجام بدیم!!!این آخریش یه ذره بدبود؟ نه ! خب اعتقاده دیگه نمیشه کاریش کرد!!!

Posted by: ایلیا at August 2, 2008 8:47 AM

نه نمی شناسم؟ حداقل آدم باید خودش بتونه به خودش روحیه بده و تشویق کنه خودش رو!
فکر میکنم حتی برای فردی که کار خیر انجام میده اون احساس خوب درونیه که داره تشویقش میکنه برای ادامه دادن!

شاید بعضی وقت ها بدون تشویق دیگران بشه ادامه داد فقط بخاطر اینکه از نتیجه راضی هستیم؟!!! ولی اگر تو اون موقعیت که خودمون راضی هستیم مثلا ببینیم کار به نام رئیسمون تمام شده چی؟ یا اینکه تشویق بخور تو سرش بیاد بگه مثلا خیلی بهتر می شد این کار رو کرد؟ فکر نکنم بتونم به راحتی ادامه بدم

Posted by: مهدی at August 2, 2008 7:43 AM

می دونی ...اصولا تو جهان سوم این خودتی که باید برای خودت هورا بکشی ....

Posted by: بابک اسماعیلی at August 2, 2008 5:06 AM

می خوام از دو تا پی نوشتت شروع کنم که تشویق امیده یا انگیزه.شاید هر دو باشه و شاید هبچ کدوم .شاید تشویق یک جور تایید باشه ،یه جور احساس رضایت ،می دونی چی می خوام بگم ،آدم رو وقتی تشویق می کنن آدم یک جورایی باد می ندازه تو قبقبش و تو دلش می گه آره اینـــــه.اما وقتی آدم خودش به قولی خود تشویقی می کنه واسه خودش انگیزه می سازه.اما هیچ وقت بدون انگیزه نمی شود کاری کرد اما بدون تشویق می شود.شب خوش

Posted by: siamak at August 2, 2008 2:18 AM

هیچ چیز معنایِ چیزِ دیگری نیست اما آدم نمی‌تواند تنها زندگی کند حتا بدونِ تشویق!

Posted by: هومن at August 2, 2008 2:03 AM

froogh azyz manzoret ro nafahmidam.tashvigh,angezah va ya omid degaron va ya bekhodykhod?

Posted by: Eraj at August 2, 2008 12:17 AM

ميشه لطفا آدرس اون كانون يوگا رو به منم بدي.اگه واقعا به آرامش داشتن كمك ميكنه مي خوام برم.واقعا احتياج دارم.
ممنونم

فروغ:
خيابان شريعتي. ظفر. گوي آبادي. نبش پيوندي. يك در بزرگ سبز رنگ است. فكر كنم اگر توي اينترنت سرچ كني هست.
بيا:
http://faribam.blogfa.com/post-112.aspx

Posted by: لواشك at August 1, 2008 9:26 PM

فکر نکنم

Posted by: کتایون at August 1, 2008 9:26 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟