« مشاهده | Main | در جا ماندن بيوقفه »
پنجشنبه 10 مرداد 87 :: July 31, 2008
كافكا در كرانه
کافکا در کرانه را دیشب دم دمای صبح بود که تمام کردم. عالی بود. آن قدر که آقای غبرایی را جا بگذاری و با نویسنده همراه شوی..
اواسط کتاب بودم که فکر کردم موضوع اصلی آن چیزی درباره جداشدن روح از بدن و حضور در مکانی کاملا متفاوت است. فرضیهای که خیلیها آن را قبول دارند.
حالا که تمامش کردهام از این بابت مطمئنم. اما خوب .. چرا نویسنده و مترجم در مقدمه کتاب هیچ اشارهاش بهش نکرده بودند؟ البته آقای موارکامی( نویسنده) در مصاحبه ای گفته است که اسطوره ادیپوس فقط یکی از نقشمایههای متعدد کتاب است و لزوما عنصر اصلی آن نیست.
خوب شاید هم نباید از آن میگفت. بهنظرم کسانی که با این قضیه جداشدن روح از بدن (درحال زنده بودن) آشنایی ندارند، خواندن این کتاب برایشان فقط در حد یک رمان معمولیست. و توضیح این مسئله هم در سرآغاز کتاب کار سادهای نیست. و در ضمن همین نگفتن، به ظرافت قضیه اضافه کردهاست.
چند نقد از کتاب را در اینترنت خواندم. لینک نمیدهم. قابل سرچکردن است. اما هیچ یک از این عنصر اصلی حرفی نزده بودند و بهنظر نمیآمد موضوع را دانستهباشند.
بههرحال بهتر است هیچ خلاصه ای از آن ننویسم تا جذابیت خواندن کتاب لطمه نبیند. اگر به آن فرضیه علاقه مندید، یا اهل مسائل کشف شهود و رویابینی هستید، حتما بخوانیدش.
نویسنده آن آقای هاروکی موراکامی، نشر نیلوفر و مترجم هم آقای غبراییست.
در ضمن بهمن توصیه شد حتما همین ترجمه ( از سه ترجمه موجود در بازار) را بخوانم. و در مجموع راضی بودم.
...
اوشیما دست دراز میکند و آن را با اطواری کاملا طبیعی روی زانویم میگذارد. " كافکا، در زندگی هرکس یکجا هست که از آن بازگشتی درکار نیست. و در موارد نادری نقطهای است که نمیشود از آن پیشتر رفت. وقتی بهآن نقطه برسیم، تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است."
صفحه 218
پي نوشت:
يك مصاحبه خوب با آقاي غبرايي درباره همين كتاب
Posted by froogh at July 31, 2008 9:23 PM
نظر
سلام من دو روز پیش کتاب " کافکار در کرانه " موراکامی رو تموم کردم از اون کتابایی هست که هیچ وقت اسم شخصیتاش یادم نمی ره مخصوصا " ناکاتا"متاسفانه من چون خیلی عجولم و می خوام زود کتابو تموم کنم خیلی با دقت نخوندم به خاطر همین گفتم بیام ببینم دیگران از خوندن این کتاب چه نظر دارن . معلومه که تمام شخصیتهای داستان یکجوری به هم ربط دارن ولی هنوز نمی تونم نقش بعضی هاشون بفهمم مثل نقش اون معلمی که ناکاتا و بقیه بچه ها رو برد جنگل یا چرا بابای کافکا گربه ها رومی کشت و خیلی چیزای دیگه البته فکر کنم باید دوباره بخونمش . خلاصه اینکه من رمان زیاد خوندم ولی هیچ کدومشون مثل کافکا نبودن .
لیلا
Posted by: Leila at November 12, 2008 2:59 PM
رمان کافکا در کرانه رو امروز تموم کردم میتونم بگم یکی از کارهای خوبی بود که تو این چند وقت خوندم.از این کتاب تا اونجایی که من میدونم سه ترجمه در بازار است که من به پیشنهاد دوستان ترجمه آقای مهدی غبرایی رو خوندم و اون رو به شما پیشنهاد میکنم.
رمان کافکا در کرانه روشاید بشه سفری به هزار تویی انسان معاصر تشبیه کرد که در اون انسان دارای دوگانگی های شدید میباشد.
تقریبا تمامی شخصیتهای داستان انسانهای خوبی هستند.هر دو شخصیت داستان سفر خودشون رو از محلی مشترک و برای هدفی مشترک آغاز و تقریبا در محل مشترکی پایان میدهند.
در داستان از افسانه ها و اساطیرغربی و شرقی بسیار استفاده گردیده است.افسانه ادیپ محور اصلی داستان کافکا تامورا میباشد.
در رمان از مضامین "هزارتوی ، سنگ مدخل ، کلاغ ، کافکا ،جانی واکر ، سرهنگ ساندرز و ......" و بسیار چیزهای دیگر استفاده گردیده است که هر کدام نیاز به تفکر دارد.
چیزی که در رمان توجه ام رو جلب کرد فرار شخصیتهای رمان از خودشون بود تمامی شخصیتهای اصلی به نوعی از خود فعلیشون فراری هستن و برای رسیدن به خود دیگر"نیمه گمشده" تلاش میکنن.
Posted by: علی at October 4, 2008 1:26 AM
بیش از نصف کتاب رو خوندم ولی ولع حرف زدن در موردش قبل از این که تمامش کنم دیونم میکنه
چیزی که برام جالبه اینکه با این که با هیچ کدام از شخصیت های اصلی رمان نمی تونی همزاد پنداری کنی اما باز نسبت به اونها و سرنوشتشون خیلی علاقه مند میشی.شاید به خاطر خاص بودنشونه
تغییر شکل روایت از من راوی به دانایی کل با این که توی هر فصل تغییر میکنه آزاردهنده نیست و بعد از کمی خوندن بهش عادت میکنی
کشف رازهای رمان هم خیلی وقتها وادارت میکنه به صفحات قبل برگردی
در خصوص نیمه گمشده نمیتونم بگم اعتقاد دارم و یا نه
در خصوص جایگاه اساطیر در رمان هم بحث مفصل می طلبه
من هنوز نصف کتاب رو خوندم
تابعد....
Posted by: علی at September 29, 2008 12:06 AM
etefaghan in ro khunde budam mer30. vali hich komaki behem nakarde, hatta ba inke Kafka ro ba Holden moghayese karde moshkel daram, be nazaram sabke in ketaba kheili fargh mikone, va un ketab ham chizi nis ke beshe be sadegi har character iio bahash yeki kard. nemidunam :)
فروغ:
يك كامنت من از آذر دارم. اونم بخون. :)
Posted by: Golshid at August 1, 2008 9:59 AM
و من احساس می کنم با همه ی شخصیت های کتاب کجا ممکن است پیدایش کنم همدم و همراه شدم...
متاسفانه کافکا در کرانه را از این نویسنده نخاوندم و تنها مجموعه داستان کوتاه کجا ممکن است پیدایش کنم را همین چند روز پیش خواندم...
حسابی چسبید
Posted by: david at August 1, 2008 3:50 AM
فروغ جان ,
من این کتاب رو از 6 ماه پیش که خریدم سه بار خوندم . تو هم یک بار دیگه درست بخون . گمانم درگیر ظاهر بازی با کلمات و مفاهیم نویسنده شدی . به هر حال فراموش نکن که اسم کتاب کافکا در کرانه هستش و کمی رجوع کن به چیزی که با شنیدن اسم کافکا در ذهنت متبادر می شه ... کتاب در مورد سرگشتگی و دوگانگی روحی و جسمی آدمها در قرن بیستم بود ولی نه به اون صورت که تو نتیجه گرفتی . برعکس من فکر می کنم منظور نویسنده اصلن ربطی به متافیزیک و این حرفها نداشت به اون معنی که تو به قضیه نگاه کردی . شاید تنها جنبه متافیزیکی ( اگر بشه اسمش رو این گذاشت ) بیان نقش سرنوشت و بازی های اون در زندگی شخصیت ها کتابش هستش . دو گانگی کافکا و مبارزه اون با خودش و سرنوشتی که خانواده اش براش رقم زدن , دو گانگی اوشیما , در حالی که به نظر میاد که با وضع جسمی خودش کنار اومده اما در عین حال همیشه در جنگه با اون , دو گانگی میس سائه کی با خودش و دنیا بعد از عشق نافرجامش و حتی دوگانگی که آخر کتاب ناکاتا کند ذهن با خودش پیدا میکنه یا هوشینو لمپن یا بقیه شخصیت های ریز و درشت کتاب ... همه و همه داره از این جنگ آدمها - جنگی که با بخشی از خودشون دارن , حالا گیرم هر کدوم به علتی و حالتی خاص - و نقش سرنوشت و سعی در پذیرش یا جنگ برای تن ندادن به این سرنوشت صحبت میکنه ... نمی خوام کتاب رو تحلیل کنم اما پیشنهاد می کنم دوباره بخونش حتی سه باره .
اما من در یک چیز با تو موافقم . این یکی از بهترین رمان هائی بود که در عمرم خوندم . همیشه داستان های کوتاه موراکامی رو دوست داشتم اما این رمان مبهوتم کرد . بعید می دونم اگر این نویسنده در آینده برنده ی نوبل ادبی نشه .
فروغ:
آذرجان. مرسي از توضيحت. حتما مي خونمش و وقتي الانم دارم فكر مي كنم مي بينم اين كه تو مي گي هم درسته. البته بهت بگم من در زماني كتاب رو شروع كردم كه دقيقا به علت خاصي درگير اين مسائل جدا شدن روح و .. شده بودم و شايد اين ذهنم رو بيشتر كشيد به اين سمت.
خواهش مي كنم تو هم لينكي كه مصاحبه غبرايي هست رو بخون. ببين ايني كه من درموردش نوشتم و غبرايي هم گفته خيلي در حال حاضر در غرب محبوبيت پيدا كرده و مهدش هم شرقه.به نظر من ناكاتا و كافكا يك نفر بودن. كه در جايي از كتاب هم اشاره شده كه جدا شدن روح و حلول در جسم ديگه فقط براي انجام كارهاي شر صورت مي گيره.به رشد شخصيتها در ضمن كتاب منم عقيده دارم. تك تك اونها در طول روند داستان خودشون رو شناختن و نسبت به جايگاه اوليه شون بالاتر رفتن. اما در اين سيستم متافيزيكي هم پذيرش خود و پذريش حال و گذشته وجود داره.
به هر حال من قسمتهايي رو خط كشيده ام ومي خوانم بازخواني كنم. خود نويسنده هم همينو طي مصاحبه اش گفته كه كتاب رو دوباره بخونيد.
Posted by: آذر at August 1, 2008 2:21 AM
فروغ بانو درود
من هم کتاب کم حجم «سمت تاریک کلمات» آقای "حسین سناپور" را پیشنهاد می کنم. بخوانیدش اگر تاکنون نخوانده اید.
شاد زی
Posted by: محمود at July 31, 2008 11:56 PM
من با برادر این آقای غبرایی درس داشتم دانشگاه، هیدرولوژی مهندسی درس میدادن، لنگرودی ان خانواده شون و آدما ی عجیب غریب ای هستن در صحبت کردن. اینو پستت رو خوندم یادم افتاد.
Posted by: Behrooz at July 31, 2008 10:39 PM
سلام فروغ بانو.با اینکه شنبه امتحان انگل شناسی ذارم و 400 صفحه نخونده اما 2 ساعت دارم نوشته های قبلیتو میخونم عالیه.کتاب مرشدو... را هم گرفتم برا بعد از امتحان.قربان u
Posted by: شوراباد at July 31, 2008 10:35 PM
shoma ke motevajeh shodin yekam bishtar dar morede in ketab tozih bedin, seriously. be nazare man in ketab tikke haye kheili hayajan angiz, gahi amigh va jalebi dasht, vali kollan chizi be joz ina nabud, yani ye seri tike haye khoshgel e beham chasbide(taze na hame ye ghesmat hash). dar vaghe in agha ye ANIME ro be surate novel dar avorde bud, kheili jahaye ketab tozih mikhast (shayad man aghl am nemirese, ya shayad ham ketab ro bad moghe i khundam, bad az khundan e "Idiot" e Dastayovski, vase hamin biased budam!) ... so I'd really appreciate it if u could help me out here, explain more about this book and enlighten me. man khodam tu blog am minevisam dar morede in ketab, vali age shoma betunin komak konin kheili khube, shayad man ham bishtar fahmidam. man ketab o be English khundam, shayad tarjome ye badi dashte, va nemidunam che ghesmat haee az ketab vase shoma hazf shode bude. so let's debate on it.
فروغ:
فكر مي كنم بهتر از هر كسي آقاي غبرايي در اين مصاحبه جواب سوالاتتان را داده است:
http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/1/1387-01-31/page16.html
Posted by: Golshid at July 31, 2008 9:37 PM