« شبي كه مال من است. | Main | كافكا در كرانه »
سه شنبه 8 مرداد 87 :: July 29, 2008
مشاهده
ساعتهاست كه دارم كافكا در كرانه را ميخوانم. تا بهحال كه شاهكار بوده.
اصلا یک رمان معمولی نیست. مقدمهاش را خواندم ولی بهچیزی که توی ذهن من در موردش میگذرد، اشاره نشده بود.
کمی دیگر از کتاب مانده است. شاید امروز یا حداکثر فردا تمام شود. بعد در موردش میتوانم با قطعیت نظرم را بگویم.
خوب شد آقای کتابفروش شهرکتاب آرین بهم توصیهکرد که از بین سه ترجمه فقط مال غبرایی را بخوانم. وقتی گفتم خیلی بد ترجمه میکند، گفت : قبول ،ولی بد بودنش میارزد بهاینکه داستان را فهمیده .
ترجمه کلمات عجیب و غریب زیاد دارد، امادر کل با آقای کتابفروش موافقم .ضمن اينكه موضوع کتاب آنقدر برایم اهمیت دارد که درگیر آن کلمات نشوم.
Posted by froogh at July 29, 2008 10:29 PM
نظر
فروغ به نظر تو فرق بین واقعیت و حقیقت چیه ؟
فروغ:
انتظار نداري كه از روي كتاب كافكا در كرانه تقلب كنم ؟؟
نظر خودم رو مي گم.. واقعيت چيزي ست كه با چشم مي بيني و لزوما وجود نداره.. حقيقت چيزي ست كه در قلب توست و حتما وجود داره. براي كشف واقعيت نيازي به داشتن شهود نيست. براي ديدن حقيقت شهود همراه تواند .
راستش رو. بخواهي .. بايد بگم براي من واقعيت همون زندگي روزمره همگي آدمهاست.. و حقيقت اون زندگي مجازي كه دوست دارم باهش زندگي كنم.. خيلي وقتها بود، مدتها قبل ، كه خيلي ها به من مي گفتن جاي اين دو در من عوض شده .. همون وقتها كه مي تونستم پرواز كنم و سبك بودم. اون موقع ها به راحتي حقيقت رو مي ديدم و به واقعيت اهميتي نمي دادم . واقعيت يك بازي بود .
اين روزها دوباره دنبال همون حال و روح مي گردم.
البته اين فقط تعبير من بود.دليلي براي درست بودن يا نادرست بودنش ندارم.
Posted by: مریم at July 31, 2008 8:12 AM
گاه آنچه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست
شبهای منم الان همینطوره
اگه دوست داشتی بیا بهم سر بزن
Posted by: جان شیفته at July 30, 2008 3:20 PM