« عروس و افسوس ! | Main | شبي كه مال من است. »
یکشنبه 6 مرداد 87 :: July 27, 2008
تعليق
درست از سر تصادف بود که امروز صدایی مرا از خواب یک سالهام بیدار کرد..
وقتی هنوز دچار رخوت خواب بودم، دیدم که دستانی قفل آن وزنههای سنگین را میگشاید ..
بالهایم کمجانند ..
اما میدانم دارد زمانش میرسد ..
نشانهها را میبینم.
Posted by froogh at July 27, 2008 10:39 PM
نظر
....
بالهايم كم جانند
و دلم در حسرت يك بال زدن
لب بام خورشيد
چه كسي مي داند
چند قدم مانده به صبح
خستگي را بايد شست
بالها را بايد شست
....
ـ با اجازه عمو سهراب ـ
Posted by: شوكين at July 28, 2008 10:37 AM
Motmaeni dasht ghofl ha ra baz mikard? ajab man ham be yek ghofl baz kon ehtiyaj daram, azash bekhah be man ham vaght bedeh, kheily vaghte havas didan yek show jadid az DEEP PURPLE kardam, montazeram bebinam ke key vaghtash mirese, in vaght koshi haye man ham dar no khodash binazireh.
Posted by: vangrizz at July 28, 2008 8:03 AM
سلام به فروغ
و تو
بالهايت را ميگشايي
تا پرواز تا ابديت
ومرا با خود به اوج ميبري
Posted by: آقاي حسين at July 28, 2008 7:55 AM
پروانه می شوی؟؟؟
Posted by: محمد جواد شکری at July 28, 2008 12:50 AM
حس این کلمه ها حس شناوری بود. اما نمی دانم چه هراسی چاشنی شان بود...
Posted by: کتایون at July 28, 2008 12:10 AM
چه دستان خوشبختی
Posted by: وحید at July 27, 2008 11:43 PM