« شاهزاده قصه‌هاي كودكي‌ام | Main | حواسم به‌ مقصد باشد. »

چهارشنبه 22 خرداد 87 :: June 11, 2008 

dumb & dumber

از آن روزهای خاص بود. از آن ایامی که به‌طرز عجیبی خنگ می‌شوم. از همان اول صبح که با مدیر کارخانه حرف می‌زدم و آن‌قدر چرند درباره تجهیزات گفتم که خودم اگر به‌جایش بودم با خودم می‌گفتم خاک بر سر من با این مدیرعاملی که دارم! و بعد با مدیر مالی‌مان که یک‌چیزی را هرچه توضیح می‌داد متوجه نمی‌شدم. متوجه نه ! اصلا انگار از دنیای دیگری حرف می‌زد. بیچاره چند بار با روش‌های مختلف گفت و دست آخر گفتم آقای ... امروز روز خنگی من است، فردا درباره‌اش حرف بزنیم؟
یک‌جوری دلتنگ بودم. بدبودن اوضاع مالی شرکت، اخم‌هایم را ناخودآگاه درهم کشیده.. گرچه وقتی باخودم می‌نشینم و فکر می‌کنم، می‌بینم که اصولا آدم خنده رویی نیستم، وای به‌روزی که اخم هم داشته‌باشم..
دوست ندارم عبوس و جدی باشم .. اما انگار هستم. وقتی با آدم‌ها حرف می‌زنم می‌فهمم که بسیار از جدی‌تر از آدم درونم حرف می‌زنم.. خیلی سعی کردم تغییر کنم ولی سرانجام خودم را همین ویژگی قبول کردم ..
وقت‌هایی که اخم دارم، دلم می‌خواهد درک شوم. در این روزهای سخت توقع بی‌جایی دارم که پرسنل درک کنند اوضاع در کنترل ما نیست و بار مضاعفی روی دوشم نگذارند.. می‌دانید حقوق اردیبهشت را تازه فردا خواهیم داد؟
وقتی مدیرعامل آن شرکت کوچک بودم، هرگز نشد که پرداخت حقوق از هفته اول ماه دیرتر شود.. حتی اگر پول نداشتیم، حساب شخصی‌ام را خالی می‌کردم و حقوق می‌دادم. اما در این شرکت دیگر وسعم نمی‌رسد سی میلیون تومان حقوق را خودم بدهم:( .
در این روزهای سخت که بسیار بی‌جا توقع درک شدن دارم، تنهایی مثل خوره روحم را می‌خورد. مدیر مالی مرتبا با گزارش‌های مایوس‌کننده‌ تکراری‌اش سراغم می‌آید و می‌گوید باید تعطیل کنیم. و من بر اساس نظر جمعی هیئت مدیره ای که خود او هم یکی از آن‌هاست مخالفت می‌کنم.
وضع پروسس خوب است. راندمان تولید و کمیت آن با شیب ملایمی مثبت است و به‌همین دلیل به‌امید بهبود وضع ادامه می‌دهیم.
هربار با آمدن مدیرمالی باید داستان را یک‌بار از سرنو توضیح بدهم.
این‌وقت‌هاست که اصلا حوصله غرزدن بی‌خود کسی یا اخم و قیافه گرفتن‌ها را ندارم. دلم می‌خواهد آرامش داشته‌باشم تا بتوانم فکر کنم.. برای همین بسیار احمقانه توقع دارم بچه‌ها بفهمند فشارخارجی به‌قدر کفایت هست تا دیگر از داخل اضافه‌اش نکنند..
اما .. گفتم که توقع بی‌جا، احمقانه و بی‌خودی‌ست. به‌نظرم خودم هم که کارمند بودم ملاحظه شرایط را نداشتم.. درست یادم نیست.. ولی باید همین باشد. این خاصیت کارمندی‌ست و درست است. به او چه ربطی دارد یک ماه فروش نداشته‌ایم و مرده‌شور چین و آمریکا را ببرد که نرخ جهانی را نصف کرده و او حقوقش دیر شده.. مسئول او و زن و بچه و اجاره‌خانه‌اش منم ... من که این روزها اخم کرده‌ام چون باری که می‌کشم سنگین است.
به‌هرحال امروز هم گذشت.. وقتی کاملا درک کردم که بدترین ایام خنگی را طی می‌کنم، رفتم سراغ آرایشگرم. دستش برایم آمد دارد. موهایم را دادم به آن دست با برکتش.. گفتم شاید افاقه کند بلکه قیمت جهانی تکانی خورد.. یا خدا در قلکش را باز کرد و طلبکاران را دست‌به‌سر کرد ...

Posted by froogh at June 11, 2008 8:11 PM

نظر

با سللام
تبريك ميگم بخاطر سايتي كه داريد.
من شما رو لينك كردم
اگر مايل بوديد من را لينك كنيد.

برايتان آرزوي موفقيت ميكنم

Posted by: hanifa at July 24, 2008 9:00 PM

سلام. امروز با این دفتر خاطرات زیباتون آشنا شدم. چقدر بعضی هاش مثل فکرای منه. شما همیشه ایت بیان و احساس رو داشتید؟ یعنی میشه کسی رو پیدا کنم که شبیه شما حرف بزنه و حرفای منو درک کنه؟؟؟.

Posted by: nargess at June 20, 2008 1:48 PM

به قدری این دونوازی سه تار و پیانو قشنگه که من اصلا نمی تونم برای یک ان گوشش نکنم. اولین بار که شنیدمش توی وبلاگتون، وبلاگ رو نبستم تا تونستم پیداش کنم و دانلودش کنم. بعد با خیال راحت وبلاگ رو بستم و ساعتها گوشش کردم. خیلی زیباست ممنون.

Posted by: مژگان at June 13, 2008 12:09 PM

baba sakht nagir, donya hamin ast, yadat miyad dar sherkat ghabli ma 20 mahe bad hoghoogh midadim va man narahat boodam, alan mifahmam ooni ke bayad narahat bood nabood. man ...... narahat boodam.

Posted by: shin at June 13, 2008 7:55 AM

ممنون به خاطر اين موسيقي فوق العاده.از اوناست كه تو دلتو پر حساي دلتنگي شيرين ميكنه.شادي_غم انگيز.خاطره اي دور_دوست داشتني_از دست رفته. . . ممنون فروغ جان

Posted by: بهار at June 12, 2008 3:26 PM

اصلا به فکر خوب شدن اوضاع نباش عزیزم ... هر روز بدتر از دیروز ...

Posted by: فائزه at June 12, 2008 1:37 PM

من این بد بختی را که آدم حقوق کارمند هایش را نداشته باشد بدهد را خوب می فهمم...

Posted by: کتایون at June 12, 2008 10:04 AM

بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم .غم مخور . . .

Posted by: بهار at June 12, 2008 8:48 AM

چه جالب ، من هم هر چند وقت يكبار چنين روزهايي را تجربه مي كنم ، در چنين مواقعي كار و مطالعه رو تعطيل مي كنم و فقط استراحت يا تفريح تا بازيابي دوباره

Posted by: شوكين at June 12, 2008 6:57 AM

خوابه خواب بودم که مژگانی آدرس ان گوشه دنیا رواس ام اس فرمودند...
خیلی خوبست
همه جی خیلی خوبست
این آهنگه هم...
مرسی
:)

Posted by: رضا at June 12, 2008 2:28 AM

خوابه خواب بودم که خانوم آدرس ان گوشه دنیا رواس ام اس فرمودند...
خیلی خوبست
همه جی خیلی خوبست
این آهنگه هم...
فروغ:
بله آقا؟

Posted by: رضا at June 12, 2008 2:19 AM

سلام,اميدوارم اوضاع شركت شما به زودي درست شود حتما هم ميشود موفق و تندرست باشيد

Posted by: محسن at June 11, 2008 11:37 PM

Salaaam,
in ahange kheili naaaaaaaaaaaaaaaaaaaze
nemishe ye joori bezaridesh inja ke beshe download kard? plz?
roozaye sakhti ra migzarooni amma "in neez bogzarad..."
shaad baashi
فروغ:
اين لينك آهنگه ولي نمي دونم چطوري بايد داون لودش كرد:
http://sara.malakut.org/archives/Setar-Piano-Sam.swf

Posted by: helia at June 11, 2008 11:24 PM

چه زيبا مرا بردي به يادگار كودكيهايم!شايد هيچگاه اين گونه به آرزوهايم نيانديشيده بودم،شايد هم آنقدر از خودم دور شده ام كه انديشيدنم را اجازه نيست.گوئي قسمت اين بود كه مسافر ريتم انگشتانت شوم و به ياد آورم چه ها خواسته ام و چه ها به دست آورده ام

Posted by: فائقه at June 11, 2008 9:49 PM

مبارکه موها ... آهنگِ این جا چه خوبه

Posted by: مریم at June 11, 2008 9:04 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟