سه شنبه 13 فروردین 87 :: April 1, 2008
عالی زندگی کن
عید بسیار خوبی را گذراندم. تجدید قوای اساسی بود. از شنبه سرکار بودیم، گرچه من هر روز با کارخانه در تماس بودم. کارخانه ما به دلیل نوع فرآیندمان سیصد و شصت و پنج روزه است بهجز سه یا چهار روز در سال که مخصوص overhaul سیستم است.
سال هشتاد و شش سخت بود. از هر لحاظی که فکرش را بکنید. بیماری و کاری و شخصی .. اما سرانجام بهسلامت گذشت. نمیخواهم دیگر درموردش فکر کنم.
با تمام آن سختیها حالا احساس میکنم از هر سال دیگری بهترم. درست است که در آستانه سی و نه سالگی باید بهقدر کافی بزرگ شدهباشم، اما این یک سال طور دیگری بزرگم کرد. از همه چیز بهتر اینکه افسردگی را رها کردم. بهمعنای واقعی من دست از سرش برداشتم! یکهو بهخودم آمدم و گیر دادم که دیگر باید خوب باشم.دارودرمانی و مشاوره خوب است. مخصوصا برای ایام بحران زندگی آدمهایی که مثل من تنها زندگی میکنند. اما اشکالشان در اینجاست که اگر ولشان نکنی نوعی اعتیاد میآورند.
طی سال هشتاد و شش موفقیت کاری بزرگی داشتم. بعد از هفتسال که مدیرعامل شرکت کوچکی بودم، مدیریت شرکت بزرگی را گرفتم. البته عزمم را برایش جزم کرده بودم و با تمام نیروی خودآگاه و ناخودآگاه بهسمتش حرکت میکردم.و بلاخره رسیدم. :) سال قبل در چنین روزهایی پستی با نام اپراوینفری نوشتم که متنش را یادم نیست.اما یادم هست که در آن لحطه با تمام وجود می خواستم پیشرفت کنم.
طی سال هشتاد و شش برای اولین بار درعمرم به همه فامیل و دوست و آشنا اعلام کردم که میخواهم ازدواج کنم. اوایل کسی جدی نگرفت چون همیشه فکر میکردم خوب است یک دوست عالی برای همه عمرم پیدا کنم و بهطور جدی با ازدواج مخالف بودم.اما بعد از مدتی حرفم را باور کردند و از اردیبهشت تا آخر سال خواستگاران را دیدم!! و بگویم که من حتی در دهه بیست عمرم خواستگاری نداشتم، شاید دو مورد یا یکی. :)
سال هشتاد و شش بهآخر نرسید که نتیجه گرفتم ازدواج خوب است اما زندگی خودم را بسیار بیشتر از آن دوست دارم که بخواهم با یک ازدواج متوسط طاقش بزنم. در ضمن معاشرت با آدمهای خواستگار نقاط ضعف و قوتم را بهم نشان داد. فهمیدم که برای ازدواج باید خیلی از خواص فعلیام را عوض کنم و همچنین فهمیدم که اگر آدمی را واقعا دوست داشتهباشم بهخاطرش میگذرم وگرنه خیلی شدیدتر از حالت معمول خاصیتم بروز میکند!
سال هشتاد وشش بدترین و سختترین سال همه عمرم بود..اما امروز که این نوشته را مینویسم از تمام روزهای عمرم بهترم. بهشدت از درون احساس استقلال فکری و روحی میکنم..فهمیدهام که برای عالی زندگیکردن باید روی آخرین پله ممکن ایستاد و بر همه چیز محاط بود..باید مجموعه کاملی از بهترین خواص شد .. بایدحسابی کتاب خواند.. موسیقی یاد گرفت.. کار عالی پیدا کرد.. خوب غذا خورد.. خوب ورزش کرد.. معاشرتهای خوب با آدم های عالی داشت..باید به خود مسلط بود..در هرحال باید خودآگاه فعال داشت...و تمام اینها باعث میشود که حساب سپرده مفصلی برای همه عمر داشتهباشی..حسابی که حتی در پیرترین حال ممکن باز دیگران احساس کنند از بودن با تو بهشان خوش میگذرد و برای همراهیات لحطهشماری کنند..در غیر اینصورت با وجود بچه و همسر نیز تنها خواهیبود.
طی سال هشتاد و هفت میخواهم اینها را که نوشتم تمرین کنم.
Posted by froogh at April 1, 2008 9:32 PM
نظر
کجایید خانوم جان؟
Posted by: یاسمن at April 26, 2008 2:15 PM
خوشمان آمد
Posted by: دردانه at April 26, 2008 9:22 AM
گيرم ما هي خيال كنيم شما داري عالي زندگي ميكني! واسه خودمان كه نان و آب نميشود وقتي دلمان ... تنگ ... شده ... براي فروغ بانو
Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at April 25, 2008 9:29 PM
chera neminegari?
deleman havaye delnegashteyetam ra darad..
Posted by: NoBody at April 25, 2008 12:43 PM
سلام.وب جالبي داريد.به من هم سر بزنيد.با تشكر
Posted by: شوتوكان كاراته محسن عابديني at April 24, 2008 11:47 AM
سلام.با اجازه تون لينكتون كردم.شما هم دوست داشتيد منو لينك كنيد.يك سري هم به ليست سي دي هاي آموزشي ورزشي ايروبيك و ديگر رشته ها بزنيد.با تشكر.منتظر حضورتان هستم
Posted by: فروشگاه سي دي هاي آموزشي رزمي و ورزشي at April 24, 2008 11:46 AM
مبااااااركه
:)
Posted by: شوكين at April 23, 2008 12:36 PM
امیدوارم خوش باشید و سلامت فروغ جان
Posted by: بهار at April 23, 2008 12:23 PM
سلام ..ازدواج كردي ؟ نيستي؟
Posted by: Noonoosh at April 22, 2008 7:44 AM
لذت بردم از جسارتت و از همه تصمیمهای عالی که گرفتی وپیشرفتی که تو شغلت کردی مراقب دلکت هم باش
یاحق
Posted by: نگار at April 21, 2008 11:00 PM
دلم براي نوشته هات تنگ شده ، ديگه نمي خواي بنويسي؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: دختر ايروني at April 21, 2008 10:53 AM
دوست عزیز
با افزودن حامیان سفر ایمن به لینکهایتان شاید به نجات جان یک انسان در جاده ها کمک کنید
آرزومند تداوم حضور سبزتان در فضای مجازی هستیم
Posted by: حامیان سفر ایمن at April 20, 2008 7:58 PM
بی خبری اینبار خوش خبریه. مگه نه؟ دل ام برات تنگ شد خانوم بهاری. خوب باشی ایشالا
Posted by: نیروانا at April 20, 2008 1:47 AM
با سلام
احتراما به استحضار می رساند اینجانب بامداد سیاه امید وار است که به وبلاگش سربزنید و نظر بدهید
من شما و وبلاگتان را از قدیم الایام دنبال می کنم و ارادت خاصی هم دارم
یک سوال هم دارم ،آیا قرصهای ضد افسردگی اعتیاد هم می آورد ؟
منتظر شما هستم
فعلاً
Posted by: بامداد سیاه at April 20, 2008 12:18 AM
دلم برات خیلی تنگ شده
Posted by: zolfak at April 19, 2008 12:45 AM
امیدوارم همیشه همینطور بسوی شادی پیش بری!
Posted by: مونا at April 17, 2008 9:57 AM
سلام چرا نمی نویسی ؟راستی سریال شهریار را می بینی ؟
Posted by: پونه at April 16, 2008 7:28 PM
هي ميآيم نگرانِ نبودنتان بشوم، ميخوانم «عالي زندگي كن» با خودم ميگويم دارد عالي زندگي ميكند فروغ. نگرانِ ننوشتناش نباش. شاد باش به شاديهاش. الهي آمين
Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at April 16, 2008 8:16 AM
هي ميآيم نگرانِ نبودنتان بشوم، ميخوانم «عالي زندگي كن» با خودم ميگويم دارد عالي زندگي ميكند فروغ. نگرانِ ننوشتناش نباش. شاد باش به شاديهاش. الهي آمين
Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at April 16, 2008 8:16 AM
لینکتون کردم
Posted by: د at April 13, 2008 12:16 PM
مطالب شمارا معمولا با دقت می خوانم . متاسفانه شناختم کاملی از شما و افکارتان نتوانستم پیدا کنم.در عین حال شما را فردی سخت کوش ، مدیر و دارای قابلیت می دانم و امیدوارم سلامت روحی تان را بعد از افسردگی تان پایدار نگه دارید البته کاش به دلایل آن هم اشاره می کردید. دوست دارم با روحیات و تقکرات شما بیشتر آشنا شوم(البته این را به حساب این نگذارید که امسال تصمیم به ازدواج گرفته اید!!!) به هر حال ارزوی موفقیت برای شمار ا دارم و از شعار خوبی که بکار برده اید هر چند که کمال گرایانه است حظ بردم .
Posted by: احمدی at April 13, 2008 1:18 AM
Sale no mobarak! It was a great post.
Posted by: ماه می at April 10, 2008 11:26 PM
عیدت مبارک ... امیدوارم به آرزویت برسی
Posted by: دخترکولی at April 10, 2008 1:44 AM
کلی از وبتون خوشم اومد
لینکتون کردم که از یادم نره باز هم سر بزنم
به خصوص از جریان گزارشات کتابخوانیتون
Posted by: پسر خاک at April 9, 2008 12:20 PM
چه خوب که یکی از سال بدی که گذشته راضیه.... موفق باشی
Posted by: مهستا at April 9, 2008 9:06 AM
فروغ جان،اميدوارم سال 87 برات سالي پر از آرامش و شادي باشه و به همين آغاز سالهاي آتي
Posted by: آوا at April 9, 2008 12:12 AM
سلام
از اینکه با خانومی با این مدیریت قوی برخوردم خوشحال شدم قطعا خیلی از نوشته های شما مخاطب خاص داره اما من از روند کلی نوشته ها لذت بردم یه وقتایی فکر میکردم عاشق شدین!بعدا با نوشته های بعدی از تصور اشتباه خودم خنده ام میگرفت امروز ازنوشته بالایی تان خیلی اعتمادبه نفس میریزه
Posted by: ایلیا at April 8, 2008 5:59 PM
kheily vaghte weblogeto mikhonam azizam. khoshhalam az pishraftet v en postet ham hesabi khoshhalam kard.behet tabrik migam v ye chizi to fekram omad ke dar ayande kami shabih behet besham....
Posted by: roya at April 8, 2008 4:56 PM
سلام
از مطالبت خیلی استفاد کردم
به نظر شما من که یک ساله قرص های ضد افسردگی می خورم معتاد می شم بهشون یا چه ضررهایی داره
لطفا به وبلاگ من هم سر بزن خوشحال می شم
فعلا بای
فروغ:
قرص ضد افسردگی یک دوره مصرف دارد که باید حتما طبق نطر دکتر تا آخر آن دوره مصرف شود.
Posted by: bamdadesiyah at April 7, 2008 10:32 PM
با سلام...
این نوشته تون رو خوندم... تا حدی به من و برنامه هام نزدیک بود ... ازشون کمک گرفتم
می تونم ازتون بخوام از سیاست های کاریتون و برنامه هایی که واسه رشد و توسعه یا حتی حفظ وضعیت دارید اینجا بنویسید.... از خوندن و مرور کارای فوق برنامه تون خوشم اومد//// حتی از خوندن خلاصه هایی که در مورد کتابهای مورد مطالعه تون می نویسید هم خوشم اومد.....البته اگه ممکنه...
سال خوبی رو واستون آرزو می کنم... امیدوارم که هم توی زندگی و هم توی کار موفق باشید...
Posted by: مرد دلتنگ at April 7, 2008 2:16 PM
کیف کردم! واقعا انرژی گرفتم.
Posted by: Anar at April 7, 2008 12:15 AM
;)
Posted by: شوكين at April 6, 2008 7:45 AM
درودودرود و درود
مدتها بود چيزي به اين صافي نخونده بودم مدتها بود نگاهي چنين واقعي به زندگي نديده بودم .
اميدوارم هميشه بهترين باشي
Posted by: آرام at April 5, 2008 1:08 PM
در مورد پست قبلت اینو بگم که نوشته های شخصیتو همیشه خیلی دوست داشتم و قضاوت نکردنت رو و تمرکزت روی خودت رو.
و این نوشته ی امروزت هم در مورد عالی زندگی کردن عالی بود. جدی می گم.
Posted by: سایه at April 5, 2008 12:19 PM
. عنصر عقل در فروغ بارز تر میشود
Posted by: مسافر at April 4, 2008 2:37 AM
in post haaye energy dahande aali hastand. baraytan saale kheili khubi arezoo mikonam, por az talash va residan :)
Posted by: man(roozmare negar) at April 3, 2008 6:05 PM
سلام
سال 86 شايد سخت ترين بوده ولي با اين تفاسير بدترين نبوده ، بعلاوه كه از نظر كاري هم سال موفقي بوده
اميدوارم در سال 87 به آنچه ميخواي بيشتر و بهتر برسي
راستي دهه بيست عمر يعني چي ؟! دويست سالگي ؟
Posted by: شوكين at April 3, 2008 1:37 PM
عالي بود ... عالي ... زنده باد
Posted by: ليلا at April 2, 2008 5:33 PM
مدتيه كه مطالب شما رو مي خونم. خوشم مياد وقتي ميبينم يه زن يه كار جدي مديريتي داره و با همه فراز و نشيبهاش ازش راضيه! اهداف بلند مدت داره و اونارو پيگيري ميكنه. اينطوري اميدوارتر مي شم كه منم ميتونم با وجود اين فرهنگ كاري مردسالار يك روز يك مدير موفق باشم.وبلاگ شما، به خاطر شرايطتون حال و هواي ديگهاي داره و براي من كه هم مونثم، هم كاردوست، هم فارغالتحصيل مديريت، جالبه.
اميدوارم موفق باشيد
Posted by: حميده at April 2, 2008 2:20 PM