« cut all. | Main | درخواست كمك »
چهارشنبه 3 بهمن 86 :: January 23, 2008
كاررررررررررررررررررررر
سه بار نوشتم و پاک کردم. هر سهبار نوشتههایی مملو از غر همراه با دادو بیداد اضافه بود..حالا آرامترم و مغزم بهکار افتاده..
روز بسیار سختی را گذراندم. از آغازش که با تهمانده سردرد دیشب شروع شد بگیر تا کل روز که سردرد بین بدبختیها گم شد..
وام بانکیمان درست نمیشود. سیل تلفن طلبکاران که با تغییر مدیریت انگار مویشان را آتشزدهاند، سرازیر شده .. تولید بالا نمیرود. و از آن طرف نرخ جهانی فلزات غیرآهنی مثل موشک درحال سقوط است.
و من ..
گیر کردهام بین مندرجات فوق و پرسنلی فاقد روحیه و هیجان و احساس تعهد ..
زیاد کار دارم.
قبل از همهکار فهرست طلبکاران را ردیف کردم. بعد برنامه فروش تا پایان ماه را نوشتم و سعی کردم برای پرداخت بخشي از بدهیها تا آخر ماه وضعیتمان کاملا روشن باشد.
مواد اولیه را خریدم.
حالا باید بروم سراغ بچهها.
و باید فکر کنم که چطور از این بیانگیزگی نجاتشان بدهم. بیانگیزه، بیمسئولیت و کاملا دولتی.
از بس پدرژپتو سیستم بهره وری را گذاشت و عمل نکرد، این کار هم جواب نمیدهد.
شاید پرداخت تشویقهای موضعی کمی تکانشان بدهد.
دیروز کارخانه بودم و لابلای کثافت و شلختگی و یخ های گلآلود گم شدم!
هفتهدیگر باز میروم. و به سرپرستان گفتهام که یک لیست از شرح وظایف خودشان و شرح وظیفهای که فکر میکنند مال دیگران است، تهیه کنند. بعد میخواهم لیستها را در یک جلسه همگانی هماهنگ کنم و بهعنوان مصوبه خودشان بدهم دستشان.
یکی از مشکلات این است که هیچ کس چیزی بهگردن نمیگیرد. زمان بندی ندارند. بودجه بندی ندارند. گرچه باید همه این افعال را به نداریم تغییر بدهم!
بهنظرم اول باید مرتب بشویم.تا بعد کم و کسری مشخص شود.
Posted by froogh at January 23, 2008 6:12 PM
نظر
ايجاد نظم و انضباط و شناساندن و پذيرش شرح وظايف( همه پرسنل از بالاترين مقام تا پائين ترين آن) از اهم موفقيتهاست
موفق باشيد
Posted by: maa at January 30, 2008 11:01 PM
فروغ جان با همين اسم" مديريت بر مبناي هدف".كتاب اصلي مال" دراكر" هست.انتشارات هم يادم نيست زمان دانشجويي از كتابخونه دانشگاه گرفته بودم. فكر كنم يكسري مقاله و پايان نامه هم تو همين موضوع روي اينترنت باشه. البته بعضي از مقاله هايي هم كه هست تركيبي از اين روش با روشهاي ديگه است. (در ضمن داخل پرانتز:اون كلمه ژاپني رو اضافه نوشتم در كامنت قبلي)
فروغ:
متشكرم:)
Posted by: پريسا at January 26, 2008 8:47 PM
نميدونم اين چيزي كه دارم ميگم بدردت بخوره يا نه، و اصلا نميدونم اين روش رو هم امتحان كرديد يا نه. ولي در هر صورت: يه روشي هست در مديريت ژاپني به اسم مديريت بر مبناي هدف(management by objective) كه ميگه براي افزايش انگيزه كاركنان لازم نيست كه حقوقشون رو افزايش بديد بلكه فقط كافيه كه بهشون مسئوليت بديد. آدمها از اينكه مفيد واقع بشن بيشتر لذت ميبرن. مثلا يه تيم جديد تعريف كنيد با يه پروژه جديد و يه سري از پرسنل رو توش وارد كنيد و جوري وانمود كنيد كه از بقيه كارهاي شركت جداست و يه پروژه خاصه، اونجور كه من تجربه كردم تو اين جور مواقع كساني كه كارهاي عاديشون رو هم بزور انجام ميدن، اگر ازشون بخوايد كه اضافه كار هم بمونن اكثرن ميمونن. خيلي خلاصه نوشتم ولي خوب كتابهاش تو بازار هست. موفق باشي. :)
فورغ:
متشكرم. مي شه كتاب هم معرفي كني در اين رابطه؟
Posted by: پريسا at January 25, 2008 2:51 PM
Salam,
Man avalin bare ke webloge shoma ro mikhoonam, khoshhalam ke neveshteh-haye ye khanoome modir ba in dide baz ro mikhoonam, be nazaram avalin kar tabdile (nadarand) be (nadarim) hast!
movafagh bashin.
Posted by: Hosein at January 25, 2008 12:56 AM
just wish u luck!
Posted by: شعله at January 24, 2008 12:23 PM
روايتي را كه از زاويه ديدتان نوشته ايد را خواندم . اما آيا براستي مي توان ريشه ناملايمات كاري و بي انگيزگي و بي مسئوليتي و مسائلي از اين دست را از يك زاويه خاص نگريست و در پي چاره و جواب بود؟ نمي خواهم صورت مسئله را بغرنج كنم اما اگر افزايش توليد و بالا بردن بهره وري و پرداخت مطالبات را با يك يا چند راهكار انگشت شمار مي شد حل و فصل كرد كه ديگر نيازي به برنامه ريزي و تخصص و مديريت و شفافيت و ... در سطح كلان و خرد نبود. اين را نوشتم كه بگويم مواردي را شما مي بينيد و توصيف كرديد اكثر قريب به اتفاق بنگاه ها و شركتها به آن موارد مبتلا هستند و در پي چاره . با اين همه شايد كساني موفق تر باشند كه كلان تر مي انديشند و عمل مي كنند . شايد
فروغ:
درست مي گين. اما من اينجا از برنامه ريزي هاي مديريتي نمي نويسم. حتما در شركت ما هم گروهي هستند كه براي رفع اين اشكالات پيش آمده در حال كارند اما اين صفحه فقط يك دفترچه خاطرات شخصيه و افكاري رو مطرح مي كنه كه خيلي ساده به ذهن آدم مي رسه . افكار شبانه يك آدم. اصلا اين وبلاگ تخصصي نيست.
Posted by: كاميار at January 24, 2008 10:09 AM
مهمترين كار همونه كه آخر گفتي
همه افعال را به نداريم تغيير بدهم !
مسئوليت پذيري را بايد از خود شروع كني
چرا كه در همه اينها سهيم هستي
وگرنه با فرافكني كه از بارزترين ويژگيهاي ما ايرانيان عزيز است ، هيچ چيز درست نمي شود .
موفق باشي
Posted by: شوكين at January 24, 2008 8:28 AM
كاررررررررررررررررررررر
من هنوز تو کف اون ررررر....تیتر این پست هستم واقعا که چه انتخاب عالی داری با یک کلمه و کشدار کردن حرف آخرش روشنگر تمام محتویات گفتهاتونه .
من مطمثنم که خانم به این خوش ذوقی در اداره کردن پست جدید کارش نیز صد در صد موفق خواهد بود.
Posted by: nazanin at January 24, 2008 8:25 AM
HaHa, Welcome to the club.
Posted by: shin at January 24, 2008 6:53 AM
میدونم که موفق میشی فروغک نازنین
مسئولیت سخته، خیلی ....ولی برای تو تازگی نداره، میدونی چجوری باید از پسش بربیای
به لحظه هایی فکر کن که بعد از اینهمه سختی، این مشکل ها یکی یکی رفع و رجوع میشن و اونوقته که میتونی یه نفس راحت بکشی و با خودت بگی حالا دیگه حله
Posted by: سحر at January 23, 2008 7:57 PM