« همين | Main | خانم دالاوي »

پنجشنبه 27 دی 86 :: January 17, 2008 

روزهاي چهل و هشت ساعته

بعد از یک هفته کار شدید، امروز نسبتا زود به‌خانه برگشتم.. دوش گرفتم و نماز خواندم و رفتم به‌سمت خواب .. حتی نای کتاب خواندن هم نداشتم..
با شنیدن صدای فریاد پریدم.. فکر کردم لابد خیلی خوابیده ام. صدا توی ساختمان پیچیده‌بود.. و من فقط ده دقیقه خواب بودم..
طبق معمول خانه همسایه دعوا بود..
جالب است که موش توی کاسه آدم وسواسی می‌افتد.. من که با شنیدن صدای دعوای دو نفر، مسیرم را کج می‌کنم، حالا به‌طور شبانه روزی کنسرت فریاد گوش می‌کنم..
....
پست جدید را تحویل گرفتم. مرتب به خودم انرژی مثبت می‌دهم که خوش شانسم و در کنار زحمت‌کشی، حتما نرخ جهانی فلزات غیرآهنی بالا خواهد‌رفت و من می‌شوم آقای احمدی نژاد خوشبخت!
به وفور کار داریم. مدت ایران بودن آقای ووپی و مدیرعامل مهربان محدود است و هردو به طور فشرده درحال کمک‌‌های فوری‌اند.
در وقت‌های پرت هم یا مهمان دعوت می‌کنند یا دستم را می‌گیرند و مثل عروس نو با‌خودشان برای معارفه می‌برند تا در سایه حمایتشان پذیرفته شوم.
با‌اینکه کم سابقه نیستم اما تنها مدیر زن این صنعتم. صنعتی کاملا مردانه که در انحصار ملیت ترک مملکت است.( گرچه تکنولوژی‌اش پانزده‌سال قبل توسط مدیرعامل مهربان وارد ایران شد و اولین کارخانه‌اش راه افتاد.)
هم برایم غرور دارد و هم می‌ترسم. کارخانه سیصد و شصت و پنج روزه مشکلات و مسائل خاصی دارد که در کارخانه‌های یک شیفت و دو شیفت دیده‌نمی‌شود. باید مدام آن کال بود و پيش‌بيني همه چيز را براي ايام تعطيل و شب و وقت و بي وقت كرد.
اتفاقا من درست در بدترین فصل سال کار را گرفته ام. امروز از شدت برودت هوا، بویلرهای کارخانه خاموش شده بود و اگر راه نمی‌افتاد، لوله‌کشی‌ها و مخازن و استخرها براثر یخ‌زدگی به‌طرز وحشتناکی آسیب می‌دید. بگذریم از حمل و نقل که به‌خاطر برف و بدبودن اوضاع جاده ها مختل شده و مواد اولیه را با فشار و انرژی شدید طی این دو روز تامین کردیم.
در دوره مدیریت پدرژپتو ، من عضو هیئت مدیره بودم و دائم نقدش می‌کردم. از ابتدای سال هم تقریبا قضیه را ول کردم و به مدیرعامل مهربان گفتم همه‌چیز بی فایده است..
حالا که خودم در سمت او هستم، اگر نتوانم موفق بشوم، افتضاح می‌شود! گرچه آقای ووپی می‌گوید که اوضاع آن‌قدر بد است که تو حتما از این بدترش نمی توانی بکنی!

Posted by froogh at January 17, 2008 8:32 PM

نظر

آخ جون!
کلی ذوق کردم! تبریک خانوم :)
فروغ:
متشكرم :)

Posted by: saachli at January 19, 2008 3:57 AM

امیدوارم بتونی موفق بشی، مسلما جامعه و مخصوصا صنعت مردسالار مقاومت های نشون میده ولی کار نشد نداره، شما می تونی پیروز شی!
فروغ:
متشكرم و اميدوارم.

Posted by: محمد جواد شکری at January 19, 2008 12:56 AM

امروزنوشتی که نماز میخونی در حالی که در نوشته مورخه 26 دی صحبت ازخوردن کیک پنیر با ودکا کردی ببخشید میشه بگی کدوم طرفی هستی؟ اینا بد جور با هم منافات دارن و اهل هر کدوم هم برای خودشون دنیای متفاوتی دارن
فروغ:
خوب آره.. ولي قرارداد من با خدا خيلي مخصوصه.

Posted by: monparnass at January 18, 2008 9:43 PM

bah bah, afarin be shoma. hesabi ruhiye gereftam az in post. Good Luck Furough e aziz :)
فروغ:
مرسي :)

Posted by: man(roozmare negar) at January 18, 2008 8:55 PM

پست جديد مبارك فروغ جان
فروغ:ممنونم.

Posted by: ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا) at January 18, 2008 8:31 PM

سلام فروغ عزیز
تبریک میگم و برات آرزوی موفقیت دارم
فروغ:متشكرم :)

Posted by: منتظر at January 18, 2008 7:32 PM

خب منم ترك نيستم البته! منتها، تشكر هم مي شود ساقول
ضمن اينكه، خواهش مي كنم.شاد بماني بانو
فروغ: ساقول:*

Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at January 18, 2008 6:13 PM

fekr konam be torki mishe 'tashakor eliram!'

badesham eenghadre khoshahalam barat keh nagoo, eenghadre behet mibalam keh nagoo. to aslan baraye hamin kara sakhteh shodi, va hatmane hatman movaffagh mishi, albatteh ba bala-o-payeen haye besyar va eeshallah agar be khatere sharayete mamlekat ettfaghe ajibi nayofteh. be har hal omidvaram ke 'hich nirooyee ba to be neaad barnakhizad'.

fershteh
فروغ:
مرسي فرشته جان.. خيلي خيلي ممنونم.:*

Posted by: fereshteh at January 18, 2008 4:18 PM

حافظ بد است حال پریشان تو، ولی / بر بوی زلف دوست، پریشانی‌ات نکوست

Posted by: کسرا کلیج at January 18, 2008 10:40 AM

سلام فروغ بسیاز عزیزو یک سلام بلند
خیلی خوبه که اولین کامنت مال منه، آخه می خوام یه تبریک جانانه بهت بگم.وقتی میخونم که اینقدر موفقی، خیلی بیشتر از اونکه فکر کنی برای تو و برای خودم خوشحال میشم.
برای تو که مشخصه چرا، ولی برای خودم خوشحال میشم که یه نفر رو میشناسم که مدام داره میدوه، گاهی ، نفس نفس میزنه، می ایسته، نگاه می کنه، دو دل میشه، و باز میدوه، یه نفر که ارزش زندگی رو میدونه و من خوشم میاد پیش دیگران ازش با عنوان دوست یاد کنم، هرچند که این دوستی یه طرفه باشه

فروغ:
مرسي از لطفت. دوستي در اين دنياي مجازي دو طرفه است. مطمئنم. اميدوارم هميشه من رو يه دوست خطاب كني..

Posted by: مریم at January 18, 2008 2:32 AM

مباركتان باشد بانو
كلي خوشحال شدم. زياد
ياشاسين فروغ
فروغ:
مرسي از تو. نمي دونم چطوري به تركي مي شه گفت متشكرم؟

Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at January 18, 2008 2:20 AM

چقدر خوبه که توی کار تولیدی هستی. کلی انگیزه گرفتم از این پستت ها. آفرین. خونه جدید من آمدی؟ خوشت آمد؟
فروغ:
مرسي انار خانم از تشويق مثبتت. خونه جديد هم الان دارم مي يام. شيريني و ميوه هست؟؟
البته خودت مهمي. يه چاي خوردن با هم و حرف زدن عاليه.

Posted by: انار at January 18, 2008 1:40 AM

tabrik migam khanom
bayad jashn begiri ...
jedi migam
movazeb khodet bash,maro ham doa kon
فروغ:
ممنونم از تبريكت. :)

Posted by: mehrdad at January 18, 2008 1:28 AM

پست جدید تان را تبریک می گویم وارزوی موفقیت دارم برایت.
فروغ:
مرسي:)

Posted by: پونه at January 17, 2008 11:32 PM

به افتخار خانم فروغ......
مطمئنم روز به روز با مديريت و تصميمهاي صحيح شما شرايط بهتر و بهتر مي شه..فكر كنم اين جمله "اگر نتوانم موفق شوم" را بايد كاملا از ذهنت حذف كني جمله اي كه در مديريت اين صنعت مردانه! به هيچ دردي نمي خوره..جز تضعيف اعتماد به نفس...........
فروغ:
متشكرم و باشه .. سعي مي كنم خيلي مثبت باشم. :)

Posted by: كفشدوزك at January 17, 2008 10:30 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟