« يك زندگي با طعم استار فروت | Main | كارپه ديم »

پنجشنبه 6 دی 86 :: December 27, 2007 

خاطره دلبركان غمگين من

موضوع کتاب عشق است. عشقی که در کهنسالی و تقریبا در پایان عمر نصیب نویسنده ای نود ساله می‌شود.
نویسنده تا آن سن مجرد زندگی می‌کندو روزهای خود را به‌نوشتن و موسیقی می‌گذراند و شبها را در روسپی‌خانه سپری می‌کند.
گذران عمر با روسپی‌ها و بی‌مسئولیتی، باعث می‌شود که تا آن زمان مفهوم واقعی تنهایی و بی‌عشقی را نفهمد و زمانی‌که به‌مناسبت نودسالگی‌اش از خانم رئیس روسپی‌خانه درخواست دخترکی باکره را می‌کند، درپی اتفاقاتی عاشق باکره چهارده‌ساله می‌شود..

در یک نگاه کتاب بسیار معمولی‌ست. داستان عاشق‌شدن پیرمرد قبل از این‌که جالب‌ باشد، غیر قابل باور و تاحدی مسخره است.
به‌نظرم اگر نام مارکز بر کتاب نبود، ارزش یک‌بار خواندن هم نداشت.
تنها نکته‌ قابل تامل در آن برای من این بود که کسی در حد مارکز، با مقبولیت و محبوبیت اجتماعیی که دارد و با توجه به‌این‌که سنی از او گذشته ، عقیده دارد مصیبتی بدتر از این نیست که آدم در تنهایی بمیرد.

نام کتاب: خاطره دلبرکان غمگین من
نویسنده:گابریل گارسیا مارکز
مترجم:کاوه میرعباسی
نشر:نیلوفر
قیمت:۱۵۰۰ تومان

Posted by froogh at December 27, 2007 7:28 PM

نظر

سلام
به نظر من که کتاب خوبی بود.پیر مرد داستان ناحودآگاه من را یاد ملت ها و فرهنگ های کهن انداخت که سالهاست دچار تکرار و بیهدگی شده اند و به طرز مبتذلی خالی از مفاهیم متعالی زندگی هستند.

Posted by: حمید at January 8, 2008 10:07 AM

راستش من نمی دونم منظورت از این که ارزش خوندن نداشت چيه؟ کتاب به نظر من خيلی شبيه بود به دنيای هميشگی مارکز و به ويژه کتاب « پاييز پدر سالار « ؛ مگه تو از اين کتاب چه انتظاری داشتی؟ واسه من همين که تونستم با راوی ماجرا ارتباط برقرار کنم و عشقش به دلگادينا رو درک کنم ، کافی بود.

Posted by: مهیار هادی زاده at December 30, 2007 3:47 PM

خب حالا كه سرت شلوغه و حوصله نداري
منم به قول خودت گير نميدم ، فقط همين يه جمله
كه : عشق مي آيد حتي اگر نود ساله باشي
حتي اگر با 500 نفر ، بدون عشق خوابيده باشي
... وپيري و نود سالگي ديگر ناخوشايند نيست .

Posted by: شوكين at December 30, 2007 2:19 PM

اين رمان كوتاه نگاهي است متفاوت به مفهوم عشق
زندگي و پيري . اين رمان ديدگاه منو در مورد عشق
و پيري عوض كرد ....
واقعا متعجبم كه ميگيد ارزش يك بار خوندن نداشت !!!!!!!!
فروغ:
شوکین جان گیر نده دیگه بابا جان !! مگه تو راجع به پیری و عشق چی فکر می کردی که این رمان عوضت کرد؟ یک کتاب درجه سه که بدیهیات رو با ابتذال نوشته بود. چه چیزی در این کتاب قابل کشف بود؟

Posted by: شوكين at December 30, 2007 10:45 AM

اگه ارزش خوندن نداره پس چرا معرفیش می کنی؟

Posted by: مصطفی at December 28, 2007 11:12 PM

اره كتابو ديديم البته نخريدم از اينترنت دانلود كردم اما هنوز وقت نكردم بخونم.

Posted by: yasaman at December 28, 2007 4:24 PM

chikar kardi ke enghadr ba enerji shodi? chikar kardi ke enghadr taghir kardi? tooye postaye badit benevis, mamnoon (harchand nemidoonam cheghadr be commentat tavajoh mikoni)

Posted by: banafshe at December 28, 2007 12:37 PM

I totally agree with you! I also wrote about this book in an earlier post of mine. I was quite disappointed.
I am happy you're so "lively" these days! You have A LOT to be thankful for and you should give A LOT of credits to yourself who earned all those great things in your life.
would love to meet with you if I ever get a chance to visit Iran.

Posted by: sooski at December 28, 2007 12:59 AM

من فکر نمی کنم حتی یه نکته قابل تامل داشته باشه!

Posted by: ماکان at December 27, 2007 11:45 PM

همممم...خوب شد که این پست را نوشتی...چون دایما در کش و واکش این بود که بخونمش یا نخونمش
چون یازده دقیقه کوییلو تجربه بدی بود...حتی وقتی که کامل و بدون سانسور خوندمش
البته چون خیلی طرفدار کوییلو نبودم ٬ زیاد ناامید نشدم..ولی دایما توی این فکر بودم نککنه این کتاب مارکز ٬دلزده ام بکنه

Posted by: Niloufar at December 27, 2007 11:20 PM

salam
kamelan movafegam
vali ketabo dobar baiad bekhooni shaiad 3 bar
mikhad bege adam tanhast va ...........
movafag bashi

Posted by: saeed at December 27, 2007 9:01 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟