« پایان قصه بلبل | Main | من هيچ .. ما نگاه »
جمعه 16 آذر 86 :: December 7, 2007
پس اين زمان كي قرار است بگذرد؟
زندگی بد نیست.تقریبا همان اوضاع آرامی که همیشه دلم خواسته..اما یکچیزی که نه میدانم چیست و نه میدانم کجاست، سرجای خودش قرار ندارد.
مهم نیست.
برای همینها که دارم از خدا ممنونم.
کتاب میخوانم.بهشدت. گردش میروم بهشدت. کار میکنم به شدت. موسیقی کار میکنم، خیلی بهتر از گذشته.
و فکر میکنم..
کمتر از هر زمان دیگری.
انجمن شاعران مرده را خواندم. دوستش داشتم. یاد آیدا کردم حسابی. و ممنون از محمود برای معرفی کتاب.
قهرمانان کتاب، آدمهای رویایی منند.. همیشه در زندگی دلم خواسته آدمهای زندگی من باشند.
نه فقط عشقم .. که برادرم.. خواهرم..دوستانم..
و خودم.
هرچه کردم نتوانستم موجهای ویرجینیا ولف را بخوانم. کتابهای ولف یکدرمیان با مذاق من ناسازگارند.
اما خانم دالوی بلاخره ترجمه شد!! و خریدم. (قابل توجه آیدا)
خاطره دلبرکان را هم نخواندم. شکلات خوشمزهایست که برای یکوقت خوب نگهش داشتهام.
درعوض خاطرات شخصی یک سرباز سلینجر را خریدم. با ترجمهای بسیار بد. و سانسوری مافوق تصور.
وقتی نام سلینجر را دیدم، مثل بچه ها ذوق کردم. اما خواندنش ... خیلی بد بود. یعنی کسی حق ندارد مزه سلینجر را اینطور گند بزند. :(
خیلی بیپولیم.
اولین بار است طی این سالها که با نقدینگی صفر مواجه میشوم. میترسم. بیپولی شرکتی بهقدر بیپولی خودم بداخلاقم میکند. با این تفاوت که باید حفظ ظاهر بکنم.
دعا کنید تولیدمان باموفقیت شروع شود...
آقای ووپی دارد از سفر برمیگردد.شاید او کمکی برای تنسی تاکسیدو باشد.
Posted by froogh at December 7, 2007 5:00 PM
نظر
خاطره دلبركان اصلا هم شكلات نيست اينقد جنس مونث منفعل!!!!!!!!اصلانميدونم آقاي ماركز چي ميخواسته بگه با انجمن شاعران مرده موافقم
Posted by: سنا at December 8, 2007 1:29 PM
Carpe Diem!
Posted by: mona at December 8, 2007 10:48 AM
و فكر ميكنم
كمتر از هر زمان ديگري ...ا
Posted by: مهدي at December 7, 2007 10:58 PM
کتاب هم مگه شکلات میشه! تعبیر خیلی خوشمزه ای بود!!
Posted by: ماکان at December 7, 2007 5:54 PM
از کتاب هایی که نام بردی انجن شاعران مرده را خوانده ام کتابی است خواندنی ...و مرا غرق لذت میکند باقی را هم انگار باید بخوانم ... روزهایت پر بار است شاد باشی
Posted by: nejat at December 7, 2007 5:17 PM