« اول خودم دوم تو | Main | پس اين زمان كي قرار است بگذرد؟ »

دوشنبه 12 آذر 86 :: December 3, 2007 

پایان قصه بلبل

خوب خوشحالم که خیلی گرفتارم و غرزدن یادم رفته !!
هفته دیگر یک سفر ده روزه با برادرم می‌رویم. هزینه سفر او کادوی شرکتی‌ست که در آن کار می‌کند و بنده را با جیب خودم به‌اصرار می‌برد که تنها نباشد. اگر به‌سلامتی رفتیم و برگشتیم درباره‌اش می‌نویسم.
...
دیشب یک پست اساسی درباره بلبل و دلیل عدم موفقیتش به‌زعم خودم، نوشته‌بودم. اما نه حوصله ادیت داشتم و نه چیز به‌درد‌بخوری از آب درآمد. با‌اینکه اصلا قصد توجیه خودم را نداشتم، قیافه‌اش شبیه ندامت‌نامه شده‌بود.
فقط مهم‌ترین نکاتی که به‌نظرم در مورد بلبل و عدم موفقیتش خوب است بنویسم، اینجا می‌آورم:
۱- فرافکنی مشکلات.
بلبل مسئولیت اشتباه خود را به‌عهده نمی‌گرفت. همیشه کسی یا چیزی را به‌عنوان مقصر معرفی می‌کرد.
۲- بی‌نظمی.

از نظر من و طبق تجربه‌ شخصی‌ام، بر عهده‌گرفتن مسئولیت اشتباهات در هر قسمتی از زندگی باعث جلو‌رفتن فرد می‌شود.
آدمهایی که همیشه درحال توجیهند، فقط وقت تلف می‌کنند و درحقیقت یک‌سری اصوات را تحویل جامعه می‌دهند. اصواتی پراکنده در هوا بدون هیچ اثر خاص.
مسئولیت‌پذیری عامل مهمی برای رشد فرد است. و به‌واسطه این‌رشد، خود‌به‌خود اشتباهات کمتر و کمتر خواهند شد.
درباره آدم بی‌نظم هم که نیازی به‌توضیح نیست. بدترین حالت در این مورد مواجه شدن کارفرمای منظم با کارمند نامنظم و یا برعکس است. هردو مایه خورد‌کردن اعصاب هم می‌شوند. بی‌نظمی برای من درست مثل یک معصیت است. نداشتن یادداشت‌های مرتب، عدم برنامه‌ریزی زمانی، دیر آمدن و غیبت‌های تکراری، مرا بیش از خود کارمند، گیج می‌کند و همیشه دربرابر آدمهای نامنظم احساس بلاتکلیفی دارم.

Posted by froogh at December 3, 2007 3:13 PM

نظر

فروغ جون این چه وضع نوشتنه یا در اینجا رو تخته کن یا درست و درمون بنویس

Posted by: ناصر at December 7, 2007 4:13 PM

salam ba man harf bezan bishtar az on ke fekr koni be ham sohbaty ba to ehtiyaj daram midoni ke to yahoo masenger che jori harf mizanan omidvaram shokhi nagiri harfamo

Posted by: mohajer at December 6, 2007 10:24 PM

فكر كنم سفرت خارج از كشور باشه كه اينقدر طول ميكشه ... خوش بگذره

Posted by: مهدي at December 5, 2007 10:39 PM

سفري خوش برات ارزو ميكنم

Posted by: ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا) at December 5, 2007 2:35 PM

"بر عهده‌گرفتن مسئولیت اشتباهات در هر قسمتی از زندگی باعث جلو‌رفتن فرد می‌شود.
"
حرفت رو آویزه گوشم کردم.

Posted by: Anar at December 4, 2007 9:28 PM

برای من هم تو پست قبل جالب بود که اکثرا با قضیه احساساتی برخورد کردن...چون مدیر و تصمیم گیرنده یک زنه! به نظر من اگه یکی تو سیستم مشکلی ایجاد کنه باید برای سیستم دل سوزوند ..نه اون شخص....
سفر حسابی خوش بگذره...به جای ما هم خوش بگذرون!!!

Posted by: کفشدوزک at December 4, 2007 9:06 AM

بابا ! ماركوپولو

Posted by: شوكين at December 4, 2007 8:04 AM

Ajab sherkat khoobi, Karmand nemikhan? Hazeram hata beram Isfahan va Shiraz kar konam, man ham do ta adam binazm daram, midanam chi mikeshidi,

Posted by: shin at December 4, 2007 6:46 AM

چقدر این نقطه نظر مدیریتی شما برای منه کارمند جالبه. هوووم من منظمم، اغلب راس ساعتی که گفتم می رم شرکت و البته راس اون ساعتی که گفتم هم میام بیرون (که البته از این پنداری خیلی خوششون نمیاد)، مگه اینکه کار خیلی زیاد و فرس باشه، و این چیزا کاملا ملموس برام که چه تاثیری داره روی آقایون رئیس اینا. ولی خیلی مفیده برام. ممنون

Posted by: چندگانه at December 3, 2007 9:42 PM

che dele khoshi dari baba!

Posted by: hosein at December 3, 2007 5:40 PM

همیشه به سفر عزیز :)
سفر خیلی لذتش بیشتر از کنسرته بهت حسودیم شد

Posted by: بهار at December 3, 2007 4:54 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟