« تا اطلاع ثانوی :) | Main | پازل ناتمام من »
جمعه 2 آذر 86 :: November 23, 2007
...
خوشا بهحال کسی که سرگردان است و نمیداند دنبال چه میگردد.. آرمانش را نمیشناسد..مختصاتی از آن در ذهن ندارد..
میگذارد تا دنیا شگفتزده اش کند..هربار شگفتزده تر از بار قبل..
وقتی میدانی چه میخواهی، زندگی سخت میشود.
Posted by froogh at November 23, 2007 9:55 PM
نظر
یه جا درباره افسردگی دو قطبی نوشته بودی نمیدونم اون مطالب از قول خودت چقدر صحت داره (منظورم تجربه شخصی خودت)اما دوست دارم باور کنم که اینجوره خیلی دوست دارم بیشتر از راهنماییهات استفاده کنم از طریق ایمیل منو خبر کن
Posted by: mohajer at December 5, 2007 7:18 PM
کسی هست به من بگه حرف زدن پيرامون این موضوع چه چیزی رو عوض می کنه ؟؟
خیلی از آدما تو لحظه خوشن و این که زندگی رو براشون زیبا می که.
فکر نمی کنم کسی پیدا بشه که ارمان نداشته باشه .. و اگه فکر می کنی داشتن ارمان زندگی رو سخت می کنه تنها اشکال از ذهن خودته.. برای این که هیج وقت برای رسیدن بهش راه مناسبی انتخاب نکردی.. و این که زندگی رو برات سخت می کنه .
.
.
زندکی وقتی قشنگ تر می شه که می دونی چی می
خوای ..و این که به تو هویت می ده
.
.
Posted by: بردیا at November 30, 2007 2:41 AM
پست بعدي رو چه كردي؟
پاكش كردي؟
اون كه خوب بود
فروغ:
پست دیگه ای ننوشته بودم .
Posted by: نسرين at November 27, 2007 12:11 PM
اينم همون قضيهٔ "کاشکی هوشياری نصيبم نميشد"ه....
Posted by: جزیره مرجانی at November 24, 2007 12:56 PM
واقعن؟ واقعن خوش به حالش؟ چرا اون وقت؟ پريشاني اين سرگرداني رسوا مي كند آدم را ... چيزهاي ديگر هم
فروغ:
بابا جان.. این جمله معترضه بود..باید سر و ته می خواندیش.. چیز به این واضحی واقعا گمگ به نظر می رسید؟
Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at November 24, 2007 12:43 PM
این سرگردانی نیست که آدم و شگفت زده می کنه...چیزی که آدم و شگفت زده می کنه.. بی توقعیه... ....
فروغ:
موافق نیستم. بی توقعی فرق دارد. گفتم که ..گاهی نمی خواهی چون نیاز نداری.. گاه نیاز داری و نمی دانی چه می خواهی.. و گاه نیاز داری و می دانی چه می خواهی..
Posted by: کفشدوزک at November 24, 2007 12:41 PM
اما اگر نه سرگردان باشی , نه چیزی بخواهی تکلیف چیست ؟!
افسردگی یا سرخوشی
فروغ:
نمی دانم.. گاهی اوقات آدم نیازی ندارد.. به نظرم نه سرخوشی ست نه افسردگی.. مثل وقتی گرسنه نباشی .. خواستن در زمان خودش پیش می آید.تو نمی توانی برای آمدن یا نیامدنش تکلف معلوم کنی.
Posted by: فائزه at November 24, 2007 12:25 PM
فروغ عزیز و غمگین :
1= من همیشه عادتمة که اگه از چیزی بخوام فرار کنم فورا مو ضوع را عوض می کنم .تو همینطوری ؟؟ چی شد ؟بالاخره با اون
کارمند نامرتب چی کردی؟
2= هیچ انسانی نمی تواند خدایی کند حتا برای خودش چگونه می توان با اطمینان خاطر بگویی که چیزی رو که می واهی بهترین است ؟گاهی هم باید زندگی ر ا به دست سرنوشت سپرد و ازش جلو نزد
Posted by: nazanin at November 24, 2007 8:21 AM
خوش به حال من ؟؟!!!!!!
Posted by: شوكين at November 24, 2007 6:50 AM
اگه اینجوریه، پس خوش به حال دیوونه ها یا اصلا خوش به حال مرده ها! تا سختی نباشه، آدم نمی تونه مزه پیروزی و موفقیت رو حس کنه!
Posted by: ماکان at November 23, 2007 11:22 PM
ببين ... حالا نميشه هم بدوني چي ميخواي !هم خودتو بزني به سرگرداني !تا دنيا شگفت زدت كنه !؟
Posted by: مهدي at November 23, 2007 10:49 PM
وای نه... من الان بسی سرگردانم، اما اصلا حس خوبی نیست، خیلی وحشتناکه
Posted by: یاسمن at November 23, 2007 10:49 PM
معركه بود اين پست فروغ
Posted by: مهدي at November 23, 2007 10:27 PM
اين آيه بود انگار !... كي بهت وحي شد !؟
Posted by: مهدي at November 23, 2007 10:13 PM