چهارشنبه 30 آبان 86 :: November 21, 2007
تا اطلاع ثانوی :)
خوب ! به ذهنم ریلکسیشن کامل دادهام.
کاملا ارادی .
باید بگویم بیش از هرچیزی کامنتها و ایمیلهای شما در اینراه موثر بود.
سرانجام از مغموم بودن خجالت کشیدم . :)
میدانید.. من مینویسم تا شنیده شوم، گپ بزنم و حرف بزنید. و این لابلا شاید نقدی که گاهو بیگاه، و معمولا بسیار بااحتیاط ، میکنید در ابتدا آزارم بدهد، اما وادار میشوم فکر کنم.
بهنظرم با توجه بهاینکه تقریبا مدام مینویسم و شما هم مدام میخوانید، متوجه شدهاید که اینها تجربیات یک زندگی روزمره واقعیست.من هم متوجهشدهام که بسیاری از شما را درگیر دوستی باخودم کردهام. پس قضاوتتان در حد قضاوت یک دوست حقیقی نه مجازی ، برایم ارزشمند است.
لاف دوستی نمیزنم ها. عین واقعیتیست که دربارهتان فکر میکنم.
بگذریم.
تقریبا تمام مسائل ناراحتکننده فکری را کنار گذاشتهام. در حال حاضر بزرگ ترین مشکلم این است که چطور عذر بلبل را بخواهم؟
بلبل و گنجشک را یادتان هست؟ همان دو دختری که با من کار میکنند. بلبل بهشدت بینظم است و بهاین دلیل و دلایل دیگر بهاین نتیجه رسیدم که باید برود. این اولین اخراج عمرم است. مدتها قبل فهمیدهبودم که بهدرد سیستم ما نمیخورد. اما فرصت میدادم. از همان فرصتها که عادت دارم به همه بدهم مبادا زود قضاوت کردهباشم.
بهداییام میگویم عادت بدیست که هی میایستم و فکر میکنم آیا تصمیمم درست است یا خیر؟
میگوید نه اتفاقا. میدانی در مدیریت این یک امتیاز است؟ من خیلی وقتها تصمیمات عجولانه ای گرفتهام و چون حاضر نبودم تجدید نظر کنم، تاوان دادهام.
نمیدانم. برای من این توقفها همیشه وقتگیر بوده. اما درعوض وقتی تصمیمی را عملی کردهام، از اینکه بهترین انتخاب آن زمانم بوده، اطمینان داشتهام.
وقتهایی هم شده که در آیندههای دور با خودم گفتهام کاش نکرده بودم، کاش فکر امروز را آن روز داشتم.. اما این تصور بیخودی ست و بر میگردد بهعدم اعتماد بهنفسی که گهگاه دچارش میشوم.
حالا بلبل باید برود. یک دلیل تعللم سختی فرآیند اخراج است. یک بار مدیرعامل مهربان واسطه شد و من بیهیچ حرفی قبول کردم که ادامه بدهیم. و بیش از آنکه بخواهم به تصمیمم شک کنم، فرار از بار فکری این داستان و مخصوصا گفتن این جمله بود: که بلبلجان .. با اینکه دوستت دارم و این را میدانی، اما بهدرد هم نمیخوریم. :(
واقعا کار سختیست.بههرحال دندان کشیدنی را باید کشید.
Posted by froogh at November 21, 2007 10:54 PM
نظر
اگر مدیری به نتیجه برسد که باید با فردی خداحافظی کرد، باید زودتر این کار را انجام دهد. مسامحه در این کار به ضرر هر دو طرف است.
Posted by: شهرام at November 25, 2007 11:42 PM
درمورد من، بيشتر از اونكه خودت من درگير كرده باشي، چيزي كه در وجودت احساس كردم منو درگير تو كرد، چيزي كه در اين زمونه كمتر يافت ميشه؛ "يك انسان خوب"، به معناي واقعي كلمه.
مطمئنم هم براي خودت هم خوانندگان فهيمت، قابل دركه كه دليلي براي تملق وجود نداره.
شادزي :)
Posted by: منفرد at November 23, 2007 3:48 PM
"فروغ: یک ماه قبل از پایان قرارداد بهش می گیم ولی می دونی این کار از نظر انسانی درسته و از نظر مدیریتی درست نیست. معمولا افراد در مدتی که می مونن کارشکنی می کنن و تاثیر بدی روی افکار بقیه دارن."
هر كسي ميتونه با كمي تلاش و روابط خوب مدير بشه، ولي هر كسي نميتونه انسان باشه. خوبه كه ضمن مديريت روش انساندوستانه رو در پيش گرفتي. براي بلبل متاسفم اگر نتونه خودشو در همچين محيطي با مديري انسان وفق بده. اما بخش دوم حرفت؛ مطمئن باش در كنار تاثير منفي، تاثير مثبت هم خواهد داشت. همكاراتون حتما متوجه رفتار انساندوستانه شما خواهند شد، شك نكن.
Posted by: منفرد at November 23, 2007 3:39 PM
فروغ جان متاسفانه ایرانیها به بی مسئولیت بودن و از زیر کار در رفتن عادت کردند. به نظر من تنبیه و حتی اخراج هر جند که قبولش برای طرف سخت است اما گاهی لازم است. اما به نظر من و همانطوری که یک نفر در بالا گفت برای شما که این قدر رئوفید شاید بهترین کار این بود که اول با خودش صحبت می کردید و دلایل ناراضی بودنتان را توضیح میدادید و بعد این فرصت طولانی را که ازش صحبت کردید می دادید. شاید هم کرده باشید. چیزی ننوشته بودید
Posted by: شادی at November 23, 2007 3:27 PM
سلام
اينكه به كسي بگي با اينكه خيلي دوستت دارم ولي به درد كار در اينجا نميخوري، خيلي بده. آدما رو اذيت ميكنه.
تو به اين خاطر درگير ميشي كه دوست داري خوب قضاوت شي، نميخواي فكر كنه كه آدم بد و نامردي هستي. ولي بهترين كاري كه ميتوني بكني اينه كه براش توضيح بدي چرا داري اين كارو ميكني، اين بهش كمك ميكنه كه اگه بتونه خودشو تغيير بده. اگه دوستش داري حتماً اينكه كمكش كني تغيير كنه يا خودشو بشناسه برات مهمه. يه توصيهي كوچيك هم دارم. اگه قراره تو كارت نقش مديريتي داشته باشي بهتره يه دورهي منظم از كتابهاي مديريت و به خصوص رفتار با آدما رو بخوني. من تجربهي ناشيگريهايي رو كه ممكنه آدم تو اين موقعيت مرتكب بشه دارم. چيزايي كه بعدش ميفهمه چهقدر ميتونستن متفاوت باشن.
موفق باشي.
Posted by: yek mard at November 23, 2007 9:04 AM
با قسمت اول حرفت موافقم
شما به خوبي تونستي من رو درگير دوستي با خودت بكني. رفاقتي كه گاهي باعث ميشه روزي چند بار به دنبال يه يادداشت جديد به وبلاگت سر بزنم. از ناراحتي هات دلگير بشم و خوشحالي هات رو احساس كنم و خيلي وقتها هم برات يادداشتي بنويسم.
اما اينكه شما هم در مورد من نوعي همين احساس رو داري، باور نميكنم. به نظرم براي شما اين يك باشگاه نظر سنجي عمومي يا تابلوي اعلانات باشه تا دفتر يادداشتي براي دوستان واقعي. دوستي واقعي بايد يه خروجي حداقلي داشته باشه.
Posted by: محسن .الف at November 23, 2007 1:02 AM
Dear Foroogh
Relax, You are not firing her, you are laying here off,. So no worry
Also, you are giving her the opportunity to explore other jobs in other companies, it’s good for both of you, if the company is not happy with here, for sure she feels the same way for the company, so you may even make here happy by sending her home!
You also need to set the pace in the office, by doing this you already sending a message to the rest of them, “We are here for you if you are here for the company”
Your organization is not a charity, it was founded to make money, so however work in this company need to understand it, also I should mention it that you are also responsible for those people, are you give them the opportunity to adopt to the system, does the system provide them with the tools and other means of leaning, and so on and on
I am sure you these stuff better than me, ( you wrote about them many times) so
Go ahead and do it, you won’t regret it later.
Best
Posted by: Alireza at November 22, 2007 8:51 PM
سلام
ببخشید من کی گفتم نگهش دارین ؟!!! من گفتم از حق و حقوقش 1 ماه بیشتر بهش بدین و بجنبین که به بازار کار خراب شب عید نخوره !
Posted by: Ali at November 22, 2007 5:32 PM
حالا می خوای بکشی یه کارمند خوب و اکتیو و تازه دانشجوی MBA شریف نمی خوای!!!!
Posted by: maakaan at November 22, 2007 3:18 PM
forogh khanoomi,
to ro khoda bolbol ro ekhraj nakonid.ye bar beshind roo rast bahash sohbat konid.hame moshkelatesh ro behesh behin.3 mah behsh forsat bedin age taghiri nakard.behesh begid foratet tamoom shode.
merciii,shad bashin
Posted by: nahid at November 22, 2007 1:55 PM
کاشکی یک ماه یا دو ماه قبل به او گوشزد می کردید که با این روال کار را از دست خواهد داد نتیجه این می شد که اگه دلبسته کارش بود سعی می کرد تا رضایت شما را بدست آورد و اگر نه حداقل این خوبی را داشت که به فکر کار دیگری باشد و بعد از بیکاری مشکلی برایش از لحاظ روانی و مالی ایجاد نشود این فقط یه نظره بود خانم مدیر دوست داشتم بگم زندگی ما آدما تو این شرایط امروزی اینقدر سخت شده که بیکاری میتونه یه آدم سالم رو دیونه کنه
Posted by: فرزانه at November 22, 2007 11:43 AM
بلبل کاملا می دونه که نقاط ضعفش چی هست؟> می دونه که در انجام دادن کدوم یکی از وظایفش کوتاهی کرده و شما از اون چه انتظاری دارید که برآورده نشده؟توی فرصتی که دادید بهش گفتید که اگه مثلا اگه تو مدت این انتظارات و برآورده نکنه...اخراج می شه؟
راستی خوشحالم که از مغموم بودن خجالت کشیدی:))))...
Posted by: کفشدوزک at November 22, 2007 9:41 AM
آره موافقم باهات
دندان کشيدنی را بايد کشيد.
Posted by: الهام at November 22, 2007 8:14 AM
حالا اگه ممكنه يه فرصت ديگه بهش بده
البته براي آخرين بار
و براي اتمام حجت
Posted by: شوكين at November 22, 2007 6:39 AM
من مي گويم شما تا ابدالآباد هم از خوشي بنويسين ما ناراحت نمي شيم به خدا
شما زيادي به غصه گير مي دهيد. رهايش كنيد ... ببخشيد البته. به نظر من
Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at November 22, 2007 3:23 AM
سلام
کافیه که 1 یا 2 ماه بهش اضافه بدین که بتونه توی این مدت بره کار پیدا کنه . باید بجنبین ، چونکه داره میره توی شب عبد و اونوقت دیگه کار پیداکردنش کار حضرت فیله.
فروغ: یک ماه قبل از پایان قرارداد بهش می گیم ولی می دونی این کار از نظر انسانی درسته و از نظر مدیریتی درست نیست. معمولا افراد در مدتی که می مونن کارشکنی می کنن و تاثیر بدی روی افکار بقیه دارن.
Posted by: Ali at November 22, 2007 2:32 AM
salam forog dost jan
chghadar dosti khobe ha
bichare bolbol
hich jori nemishe to khat biad
ham karesho az dast mide ham hamkare khobi mesle to
on matlabe takavarhaye hamedo bede bekhone shayad saresh be sang khord
mofagh bashi
فروغ:
اتفاقا اون مطلب رو همون وقت بهش دادم.فایده نکرد. :(
Posted by: mehrdad at November 22, 2007 12:19 AM