« منو با خودت ببر... لعنت بر تو | Main | شیشه »
چهارشنبه 23 آبان 86 :: November 14, 2007
کماکان
جالبه که من اگه صد ساله هم بشم و بزرگ ترین آدم فامیل باشم و یا توی شرکت از همه یه روز مهم تر بشم و حرف اول و آخر مال من باشه بازم روم نمی شه یه سری کارهای بسیار ساده رو که ته دلم از اول عمرم دوست داشتم، انجام بدم.
همیشه فکر می کردم بزار چهل سالم بشه.. بزار مدیر شم.. بزار .. ولی همه اینها شد و من هنوز از برادر کوچکم خجالت می کشم چه برسه به آدم گنده های دیگه..
و از همه جالب تر این که من با این خاصیت شدیدم از تنها آدم بزرگی که اصلا برای هیچی خجالت نمی کشم و وقتی باهش حرف می زنم انگار توی آینه با خودمم ، مدیر عامل مهربونه !!!! فکر کنم اون البته با من رودروایسی داره خیلی :)
Posted by froogh at November 14, 2007 2:30 PM
نظر
خجالت كشيدن آفت روابط اجتماعيه. خانم مدير به خودت بيا..
Posted by: منفرد at November 17, 2007 9:21 AM
خوب این که چیزی نیست. منم از برادر بزرگم خجالت می کشم!(شوخی) ولی جدا همه ی ما از بعضی آدمها رودرواسی داریم. مثلا من در برابر یک همکار سابقم بیست سال از من بزرگتر بود عجیب خجالتی می شدم و این اصلا به سنش ربطی نداشت. یعنی خیلی آدمهای دیگه هستن مثلا ترخیص کارمون که پیرمردیه که باهاش فوق العاده راحتم..
Posted by: آهو at November 14, 2007 4:44 PM