« کتاب - صد سال تنهایی | Main | منو با خودت ببر... لعنت بر تو »

سه شنبه 22 آبان 86 :: November 13, 2007 

باران شو بر سرم ببار..

عاشقی حال و هوای عجیبی دارد.. به‌قول دایی حتی قطرات آب زیر دوش مزه دیگری دارند.. هوا و برگهای پاییز و آسمان و خیابان و همه‌چیز..
و این بین از همه عجیب‌تر خود آدم است که با عاشقی خواستنی تر می‌شود.. مهربان می‌شود..با گذشت می‌شود..
....
بلاخره گل بنفشه آفریقایی تصمیم‌ گرفت قهرش را به‌پایان برساند.. بعد یک سال و اندی گل داد ..
به‌فال نیک می‌گیرم..
....
به‌معلم موسیقی‌ام درباره آقای خ می‌گویم..می‌گویم که احمق بود و منتالیتی اشکال داشت..عاشقی نمی‌دانست..
می‌گوید بس که ساده‌ای.. او نه‌تنها خر نبود که آدم سالمی هم بود..یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به‌دیگری.. مگر خودت عاشقی بلدی؟ خودت را نمی‌بینی که چقدر جدی و سرسختی؟
می‌گویم بله.. ولی باید یخم را ذوب کرد..
می‌گوید چرا همه وظیفه دارند یخ تو را ذوب کنند؟ شاهزاده‌ای؟ تو چرا سعی نمی‌کنی یخ دیگران را ذوب کنی؟
می‌گویم آن وقت نکند پشت سرم حرف بزند؟
می‌گوید به‌درک..برای کی این آبرو و حیثیت را نگه‌داشته‌ای؟ هجده‌ساله ای که نکند بیست و دو سالت که شد کسی برایت حرف درآورده‌باشد؟ خانم .. شما در آستانه چهل‌سالگی داری زندگی را می‌بازی.. برای کی؟ برای کسانی که چندغاز نمی‌ارزند.. برو جلو.. برو یخش را آب کن.. برو کیف کن.. تا هرجا که تو دلت می خواهد..نه او.. لااقل شبهایت را از این بهتر می‌گذرانی..دعوتش کن .. به یک شام و یک پیک عرق و کمی موسیقی..تلاش کن..ایستاده ای تا زندگی برایت تلاش کند؟
....
می‌ترسم به‌حرف معلم موسیقی‌ام گوش کنم..می‌ترسم بروم جلو..می‌دانم که در مردم به‌دنبال بهانه‌ام برای رد کردنشان..عادت ندارم یخ کسی را ذوب کنم..عادت ندارم تلاش کنم تا کسی عاشقم شود..گرچه به این باور دارم که باید..
آخرین عاشقی مثل باران بهار بود..و من روحم را بی‌آنکه اراده‌ای داشته باشم به‌دست شکوفه و باران و بهار سپردم..
کاش کسی بتواند تکرارش کند..
باران بودن سخت است.. همیشه فکر می‌کردم که باید باران بود.. وحالا جراتش را ندارم..

Posted by froogh at November 13, 2007 9:32 PM

نظر

yademan bashad ke agar khatereman tanha mand talabe eshgh ze har bi saro paii nakonim

Posted by: azi at November 15, 2007 11:56 PM

salam.boro jolo. ta key mikhahi tanha zendegi koni bebin chand salete va chand salee ke dari tanha zendegi mikoni. magar adam chand bar be donya miad? agar ham nashod bikhial. behtare be zendegiat rang-e tazeh-ee bebakhshi. HELEN from Denmark

Posted by: Helen at November 15, 2007 5:13 PM

یک بار زندگی میکنی اینو هیچوقت یادت نره.معلم موسیقیت هم راست میگه.

Posted by: ترانه at November 15, 2007 8:37 AM

همیشه عشق زمانی به پنجره اتاقت می زنه که منتظرش نیستی
لحظه را دریاب

Posted by: شکوفه at November 15, 2007 1:49 AM

ببین شام رو قبول ولی من عرق خور نیستم تازه سیگار هم نمی کشم شام هم زیاد به خودت زحمت نده من غذای ساده می خورم

Posted by: ابوالهول at November 14, 2007 9:38 PM

نظر من کو پس فروغ جان؟ گفته بودم حرف مردم رو ول کن تو رو به جان عزیزت :)

Posted by: آهو at November 14, 2007 4:37 PM

akharesh ham ke baz harfe khodeto mizani: کاش کسی بتواند تکرارش کند.. kole mozu ine ke montazer nabashi ke kasi biyad, khodet beri jelo va sharayet ro unjur ke mikhay besazi.

Posted by: man(roozmare negar) at November 14, 2007 1:42 PM

گوش بده دختر
اين معلم موسيقي خيرتو مي خواهد
بخدا
ولكن اين اداو اطفار سانتي مانتاليسم
زندگي كن
خود خود زندگي
از چي ميترسي
من پشتتم
يالا

Posted by: مهرداد at November 14, 2007 8:50 AM

ببین اولش ممکنه سخت باشه اما بعدش همه چیز خیلی شیرین تر می شه. معلم موسیقی ات آدم با کمالاتیه! حرفشو گوش کن
می ترسی پشت سرت حرف بزنه؟ بزنه؛ عوضش تو لذتشو بردی!
فروغ:
گل گلی خانم این معلم موسیقی من دوست دبیرستان هدف شوهر عمع شماست و کلی ازش خاطره تعریف می کنه.

Posted by: مریم گلی at November 14, 2007 6:54 AM

Foroogh jan:
manzoore ostade mosighi eoneh keh halesho bebar na ein keh dast o pato ba eshgh o asheghi dar band koni.
فروغ:
نازنین جان.. منظورش هر دوست. اول حالشو ببر و بعد خودش عاشق می شه احتمالا. :)

Posted by: nazanin at November 14, 2007 6:44 AM

يه چيز تو برام جالبه ... تا حالا نديدم كسي اينقدر خودش رو تحليل كنه ... اينقدر نقاط ضعف و قوت خودش رو بشناسه ... آناليزور خيلي خوبي هستي فروغ ، نميدونم سرمربي خوبي هم هستي يا نه ولي همينقدر هم جاي تبريك داره
فروغ:
یک پست در وبلاگ افکار در همین زمینه هست که در ستون سمت چپ بهش لینک دادم. توصیه می کنم بخونی.

Posted by: مهدي at November 13, 2007 11:32 PM

و این بین از همه عجیب‌تر خود آدم است که با عاشقی خواستنی تر می‌شود ... و از اين هم عجيب ترحس اين پستته كه بهم ميگه فروغ باز هم ميخواد عاشق بشه
فروغ:
مهدی جان اگر به دست فروغ بود عاشقی ، فروغ همه عمر عاشقی می کرد و عاشق می شد.

Posted by: مهدي at November 13, 2007 11:26 PM

asheGhi shiveye rendane bala kesh bashad..akhe..

Posted by: ravan-nevis at November 13, 2007 11:14 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟