« پول و دیگر هیچ | Main | کتاب - صد سال تنهایی »

شنبه 19 آبان 86 :: November 10, 2007 

نمی شه دخترم رو عروس نکنم؟

دیشب به‌شدت عصبی و ناراحت بودم. از دست مسئولین نمایشگاه و از دست خودم که چرا آن‌قدر عصبانی شدم. من که عادت دارم تمام طول راه سفر را می‌خوابم، نه‌تنها بین راه بیدار بودم بلکه شب را هم به‌سختی خوابیدم.هرقدر به‌خودم فرمان ‌دادم که دست از سرزنش‌کردن خودم بردارم، نشد. تا حدی که همه قابلیت‌ها را زیر سوال بردم و دست آخر گفتم هیچ‌وقت مدیر خوبی نخواهم‌شد.
خوب البته این پروسه رفتاری من است. قبلا که گفته‌بودم. تحمل، انفجار، سرزنش کردن خود و بعد وارد فاز منطقی شدن.
امروز که با آرامش فکر کردم، متوجه شدم عصبانیتم درست بوده. قرارداد نمایشگاه را یک‌بار دیگر خواندم و دیدم هیچ جا اثری از این نیست که وظیفه داریم تا روز آخر حضور داشته‌باشیم.بعد که با پرسنل‌مان که هنوز به‌زور در نمایشگاه هستند، صحبت کردم، گفتند مشابه دعوای دیشب ما بازهم درمورد چند غرفه‌دار دیگر تکرار شده و مسئولین به‌آنها هم اجازه تخلیه نداده‌اند. فردا مراسم اختتامیه با حضور استاندار است و رفتن ما باعث شرمساری برگزارکنندگان خواهد‌شد.
این تجربه باعث شد که برای نمایشگاه کیش،حواسم را جمع کنم. در قرارداد مکتوبی که برای حضور در آن فکس کرده‌اند اثری از خط و نشان‌کشیدن نیست. فقط قربان‌صدقه‌مان رفته‌اند که پول را به‌چه حسابی واریز کنیم و مهلت پرداخت تا کی است و تنها درخواست‌شان رعایت شئونات اسلامی‌ست اما در سایت نمایشگاه تا شده شرط و شروط گذاشته‌اند. بازهم دستشان درد نکند که یک‌جایی حرف‌شان را نوشته اند. حالا حداقل برای گرفتن هتل و برنامه‌ریزی می‌توانم هماهنگ کنم.

دیروز نوشته بودم که بازدید کننده نداشتیم و بعد نوشتم که با روستاییان زیادی برخورد کردم. باید توضیح بدهم .
نمایشگاه حداکثر روزانه ده بازدید‌کننده داشت. از این تعداد شاید سه نفر روستایی بودند. دو نفر مغازه‌دار و یک‌نفر مربوط به‌ارگانهای وابسته. بقیه هم خانواده‌هایی که به‌هوای خرید می‌آمدند و چون فروش درکار نبود، برمی‌گشتند.
برای من که تا به‌حال درمورد کار با مصرف کننده اصلی-روستاییان-برخورد نداشتم، دیدن آنها جالب بود. بدون واسطه نیاز و نظرشان را می‌شنیدم و استفاده می‌کردم. اما به‌نظرم برای هشت‌ساعت، ده نفر بازدید‌کننده ، کم است. این نه‌فقط نظر من که نظر افراد دیگری که سابقه حضور در نمایشگاه‌های استانی را داشتند، بود.
خلاصه گذشت. تجاربی کسب کردم. خسته هم شدم. جوش بی‌خود و بی‌جهت هم زیاد زدم. اما تازه آنجا بود که فهمیدم شرکتم را بسیار زیاد دوست دارم. من از بدو شروع به‌تولید این‌شرکت همراهش بوده‌ام و حالا سپردنش به‌دست دیگران عین عروس‌کردن دخترم می‌ماند. بی‌خود نیست که می‌گویند شاخ‌گاوی بدتر از داماد نیست !!

Posted by froogh at November 10, 2007 7:02 PM

نظر

چند روز پیش هوس کردم تو خونه گلدون داشته باشم...رفتم یه بنجامین سفارش دادم...وقتی آوردن ..دیدم پشتش خالیه..یعنی برگ هاش ریخته..
دلم نیومد پسش بدم..گفتم ازش پرستاری می کنم تا خوب بشه..! برای نگهداریش توصیه ای داری فروغ جان؟
نمی دونم چه ربطی به این پست داشت
راستی این عبارت شاخ گاوی بدتر از داماد نیست خیلی آشناست و بدجوی مشهدی می نماید!:).......
فروغ:
برات روش نگهداری از بنجامین رو نگاه می کنم . فقط می دونم خیلی آفتاب دوسته و گل سختی هم هست. خیلی ناز داره.

Posted by: کفشدوزک at November 11, 2007 1:13 PM

درست مشابه سيكل شما را منهم دارم ولي يك دوره تحمل طولاني و انفجار مخرب و هزارتا آرزو و اميد ومهمتر از همه بزرگترين عشق زندگي كه طي اين دوره هاي تحمل از دست دادم البته در مورد من دور منطقي در بيشتر مواقع
توام با حسرته ...........
تازه چند هفته است وبلاگتون را پيدا كردم خيلي جالبه پر از تجارب مشابه .

Posted by: aaram at November 11, 2007 9:50 AM

دوست گرامي من هم چندين بار تجربه شركت در نمايشگاه هاي گوناگون را داشته ام ميخوام بگم از طرفيي كار طاقت فرساو با تنشيه ولي هيجانش هم كم نيست. مهم اينه كه شما كارتو مثل دخترت دوست داري و از فكر شوهر دادنش
نگراني !

Posted by: shadi at November 11, 2007 9:12 AM

این که وسط نمایشگاه تخلیه کنید غیرمنطقی نیست؟ استقبال نکردن مردم از نمایشگاه ها گاهی اجتناب ناپذبره. مگه تبلیغات خوبی بشه. اون ها می خوان نمایشگاه تا آخرش پابرجا بمونه که آمارشون بره بالا. نه؟!

Posted by: دختر at November 11, 2007 8:57 AM

خوبه که کارت رو دوست داری
همین تجربه ها باعث می شه اشتباهات آدم کمتر بشه

Posted by: زن زمانه at November 11, 2007 7:29 AM

سلام دوست عزيزمطلب جالبي بود همچنين وبلاگتون خيلي عالي تبريك ميگم به شما
در ضمن نظرتون در مورد تبادل لينك؟
موفق باشيد

Posted by: مربع مستطيل عشق at November 11, 2007 2:28 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟