« چه کسی اشتباه کرد؟ | Main | پراکنده ها »
شنبه 5 آبان 86 :: October 27, 2007
زندگی و زمانه تکاورها
حامد قدوسی قسمتهای دو و سه زندگی و زمانه تکاورها را نوشته و وعده داده که قسمت چهارم را نیز به زودی پابلیش خواهد کرد. ضمن اینکه از او برای این زحمتش تشکر میکنم و واقعا خوشحالم که آدمهایی مثل حامد دانسته های خود را اینطور بیواسطه و بیدریغ در اختیار علاقهمندان قرار میدهند، لینک این دو قسمت را برای کسانی که احیانا تا بهحال در وبلاگ خود او مطالب را پیگیری نکرده اند،می گذارم.
زندگی و زمانه تکاورها - قسمت دوم
زندگی و زمانه تکاورها - قسمت سوم
پی نوشت:
زندگی و زمانه تکاورها - قسمت آخر
Posted by froogh at October 27, 2007 11:17 PM
نظر
فروغ جان خوب بود خوشحال شدم من لينكت كردم اگه خواستي تو هم منو لينك كن
Posted by: Mehdi at October 29, 2007 10:50 PM
چرا دیگه نمینویسی؟
به روزم منم!
Posted by: سیاوش at October 29, 2007 12:31 PM
salam,khoobid?shoma payamhaei ke barayetan gozashte mishavad ra nemikhanid?
فروغ:
بله می خونم و پیغام های شما رو هم خوندم.برایتان آف لاین با همان آدرس یاهو گذاشتم
Posted by: setare hendessi at October 28, 2007 9:35 PM
بی خیال فروغ! هنوز گرفتار اینی که کی اشتباه کرده؟ و کارت بلاهت بوده و یا... ول کن بی خیال! خیلی این قضیه رو طول دادی.....واقعیت رو بپذیر و بی خیالش شو...چه فرق می کنه کارت بلاهت بوده ویا هر چی که اسمش رو می ذاری!مهم اینه که تو اون مقطع زمانی اونطور تصمیم گرفتی، حالا درست یا غلط..اینقدر گیر نده..سوزن این گرامافونت گیر کرده دائما یه آهنگ سر می ده...تازگی هام که صدای ناهنجار ازش میاد بیرون
حیفه! به خدا دچار توهمات نشو! که یه روز بنویسی که چه خوب که عاشق شدم و لذتش رو بردم!فردا بنویسی تنهام و منتظر عشقم! و یا هیچکی اما اون نمی شه! و حالا که از خودت خرده می گیری! خواهش می کنم!کاملا تو رو می فهم !چون خودم هم دچار بودم! و همه این مراحلی که تو می گذرونی، منم به نوعی گذروندم!فرقش اینه که تو عاقلتر و بالغتر از من بودی و هستی.از من ناراحت نشو، اما بسه !می دونم احتمالا، الان به من می گی: برا دیگران نسخه پیچیدن راحته. آره راحتتره! ولی تو داری این دوره پذیرش قضیه رو خیلی طول می دی، بسه
Posted by: nilufarane at October 28, 2007 9:10 PM
بی خیال فروغ! هنوز گرفتار اینی که کی اشتباه کرده؟ و کارت بلاهت بوده و یا... ول کن بی خیال! خیلی این قضیه رو طول دادی.....واقعیت رو بپذیر و بی خیالش شو...چه فرق می کنه کارت بلاهت بوده ویا هر چی که اسمش رو می ذاری!مهم اینه که تو اون مقطع زمانی اونطور تصمیم گرفتی، حالا درست یا غلط..اینقدر گیر نده..سوزن این گرامافونت گیر کرده دائما یه آهنگ سر می ده...تازگی هام که صدای ناهنجار ازش میاد بیرون
حیفه! به خدا دچار توهمات نشو خواهش می کنم!کاملا می فهمم تو رو!چون دخودم هم دچار بودم! و همه این مراحلی که تو می گذرونی، منم به نوعی گذروندم! بسه9 اما تو داری این دوره رو خیلی طول می دی، بسه
Posted by: nilufarane at October 28, 2007 9:02 PM
خب من تا دو سه روز پيش نميدونستم كه كانديداي بهترين وبلاگ فارسي شدي از اين بابت خيلي خوشحالم نه به خاطر تو ! به خاطر خودم كه وبلاگ مورد علاقم كانديدا شده و اين نشون ميده من سليقم حرف نداره :) همينجا از همه خوانندگان اين وبلاگ مي خوام كه تا وقت باقيه به اين سايت مراجعه كنن حتمن هم راي خودشون رو بدن به فروغ بانو
www.thebobs.com
Posted by: مهدي at October 28, 2007 5:28 PM
تو مملکت ما سادگی آدمها همیشه حمل بر بلاهت میشه. اینکه روراست باشی انگار یه چیزی کم داری. اینا که میگید برام تازگی نداره بعد از تجربه یک رابطه غلط پر از صداقت!
باز هم میترسم این صداقت کار دستم بده. برا همین با اینکه اصلا راضی نیستم دارم محافظه کار میشم.دیوونگی هامو توی دلم نگه میدارم. با این حال بازم سوتی میدم.
Posted by: صبا at October 28, 2007 4:09 PM