« . | Main | زندگی و زمانه تکاورها »
سه شنبه 1 آبان 86 :: October 23, 2007
نفرت
چرا تعجب کردید؟ خوب .. عصبانی بودم. آن یک خط را بعد از چند نامه که توی ورد نوشتم و دست آخر پاک کردم و چند پست که هیچ کدام را پابلیش نکردم، نوشتم. خیلی هم آرامتر از آنچیزهایی بود که توی دلم وول میزد.
توضیح زیادی نمیتوانم بدهم. کسی که نوشته خطاب بهاو بود، لابد فهمیده. این را هم بگویم در تمام زندگی آرزوی مردن سهنفر را داشتهام که از خیر دو نفر اول گذشتم .. و لابد از این هم خواهمگذشت.
همیشه دروغ خط قرمز زندگیام بوده. آدمها را در دو سوی این خط میگذارم. کسانی که دروغمیگویند، بیزارم نمیکنند .. فقط حس حقارت نسبت بهشان پیدا میکنم...
اما این سهنفر .. فقط دروغشان نبود که متنفر و مشمئزم کرد...زندگیام را زیر و زبر کردند..هریک بهنوعی.. یکی کارم را.. یکی آبروی چند سالهام را .. و یکی همه احساسات و اندیشههای مثبتی در دلم بود ...
بههرحال با تمام وجود از این آدم بیزارم.. از همه زندگی و از همه گوشههای فکر و خاطراتم پاکش کردم..
بگذریم.
....
پدر و مادرم آمدهاند..خوشحالم و سعی دارم با تمام امکانات محدودم ، کاری کنم که حسابی بهشان خوش بگذرد..
....
سیدارتها از هرمان هسه را میخوانم.. جزو بهترین کتابهاییست که خواندهام. بعد مفصل درموردش مینویسم..
خواندنش در این ایام که نشانهها را فراموش کرده بودم، هدیهای از سوی خدا بود..
Posted by froogh at October 23, 2007 9:56 AM
نظر
براي من هم فروغ ملكوتي هديه اي از سوي خدا بود..
و خدا را شاكرم..:)
Posted by: منفرد at October 23, 2007 6:28 PM
فروغ جان ! عصباني باشي عصباني نباشي ما دوستت داريم
پس قدر اين همه دوستي كه داري و برات كامنت گذاشتن ونگذاشتن رو بدون و اينا رو هم اضافه كن به اون نشانه هايي كه فراموششون كردي
Posted by: مهدي at October 23, 2007 11:03 AM
اگه دروغ خط قرمز باشه كه همه كساني كه ميشناسيم بايد وايسن يه طرف خط !!
شوخي كردم ، داشتم فكر ميكردم چطور ممكنه يه نفر همه احساسات و انديشه هاي مثبت آدمو زير و رو كنه؟
بعد يادم اومد كه اين اتفاق براي خودم هم افتاده
و اين كاريه كه از نزديكترين افراد به خودمون برمياد
به پدر مادر سلام برسون
اميدوارم بهشون خوش بگذره
Posted by: شوكين at October 23, 2007 10:54 AM