« بیایید گپ بزنیم. :) | Main | حاج یونس آخرش الماس می شی یا خاکستر؟ »

یکشنبه 22 مهر 86 :: October 14, 2007 

روزانه

دیشب معلم موسیقی‌ام آمد و بسیار راحت قبول کرد که ماهی دو جلسه بیاید.
آن همه فکر و دلهره بی‌خود بود. :)
...
امیلی و پنی لوپه را اصلا دوست نداشتم. همان اول قضیه برایم لو رفت و به نیمه کتاب که رسیدم، از بس حوصله‌ام سر رفت آخر کتاب را خواندم.
وقتی یک معما رازش گشوده شود، دیگر حاشیه‌رفتن درموردش فقط موجب خستگی مفرط ست و بس.

Posted by froogh at October 14, 2007 7:56 PM

نظر

فروغ جان ، پس از اين به بعد هر وقت دلهره چيزي رو داشتي، بياييد گپ بزنيم :)ولي از شوخي گذشته من به مثبت انديشي اعتقاد دارم وبه تو !ا

Posted by: مهدي at October 14, 2007 10:02 PM

مربوط به بخشی از همان کتاب بود که آورده بودید با مضمون: بی اعتنایی برای غرق نشدن
ضمنا ادمی که در مسیر تکامل وجودی خودش قرار داره برای هر چیز همانقدر که در مقیاس حقیقی وجود اهمیت داره، اهمیت قایل میشه

Posted by: مسافر at October 14, 2007 9:53 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟