« افسار خشم | Main | من و موزقون »

چهارشنبه 18 مهر 86 :: October 10, 2007 

وقت وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی ام را به اغما داده ام !

سرصبح است و من خسته‌ام. خیلی خسته. کارم زیاد شده و فعالیت‌های جانبی هم کماکان دارم.
دیروز برای رهایی از یکی، در نهایت شرمندگی پیاده‌روی با خانم همسایه‌ را کنسل کردم. قوز بالای قوز بود. در کنار باشگاه، ساعت شش صبح بیدار شدن و سرماخوردن و کم‌خوابی کشیدن اصلا به‌مزاقم سازگار نیامد.
می‌خواهم گیتار را به‌دو روز در ماه کاهش بدهم. با اینکه همیشه از معلم موسیقی‌ام تعریف کرده‌ام و دوستش دارم، حس می‌کنم یک‌جور بدی دارم تحمیق می‌شوم. حتی وقتی مریضم، می‌گوید برای بودن در فضای گیتار باید کلاس داشته‌باشم و اگر توان کار ندارم، فقط حرف بزنیم! جلسه‌ای سی‌هزار تومان برای من زیاد است. اگر پیشرفت زیادی داشتم و آدم بودم، می‌شد مثبت فکر کرد، اما به‌نظرم بعد از یک سال به‌قدر دو ماه پیشرفت کرده‌ام . تمام تقصیر را هم خودم به‌گردن می‌گیرم چون به‌جز من شاگردانی دارد که بعد از هشت ماه نوازندگان ماهری شده‌اند.
شنبه باید رک و راست بگویم آقا پول ندارم !! کار بسیار سختی‌ست.اما فکر نکنم سخت‌تر از این باشد که یک سال دیگر فکر کنم خیلی خر بودم که خریتم را هی ادامه دادم.
باید بار را به‌اندازه توانم بردارم. همیشه یا از این‌ور دیوار می‌افتم یا از آن‌ور. خدا رحم کرد فرانسه را ثبت‌نام نکردم. آخر یک زن کارمند، چند ساعت وقت اضافی دارد؟
ساعاتی را که قبلا در خانه به‌کمی تمرین موسیقی و کتاب و استراحت می‌گذراندم حالا با مزخرف‌ترین چیزها، سریالهای تلوزیون و تلفن، پر می‌کنم. اولی تقصیر خودم است و دومی هم ! ولی برای دومی باید مثل سابق تلفن را جواب ندهم که به‌دلیل موقعیت خاص دوستم و نیازی که دارد، دلم نمی‌آید.
نتیجه اینکه روها تا ساعت پنج کار می‌کنم.. روز در میان دو ساعت ورزش..سریال اغما را با علاقه و سریال میوه‌ممنوعه را با کنجکاوی پی می‌گیرم..لابلای اینها تلفن می‌زنم.. شام می‌پزم .. ایمیل ها را چک می‌کنم و نهایتا از خستگی روی کتاب خوابم می‌برد...

Posted by froogh at October 10, 2007 9:46 AM

نظر

سی هزار تومن؟! جلسه ای؟! نهههههههههههه!!ا

Posted by: یاسمن at October 12, 2007 11:49 AM

نه فروغ جان وقت وبلاگ نويسيت رو به سريال اغما ندادي بلكه خودت رفتي تو اغما ! ببين اگه زودتر برنگردي ديگه دوست نداريم ! خود داني !!!ا

Posted by: مهدي at October 12, 2007 3:59 AM

خدا قوت فروغ بانو ... خدا قوت

Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at October 12, 2007 1:54 AM

چقدر خوب شد اینو نوشتی
مقدار زیادی از حسودیم بهت کم شد
حالا شبیه یک آدم معمولی شدی. مثل خودم
وقت نداشتن. گرفتار بودن. خستگی. و انتظارات دیگران. وجدان درد خودت
راستی گفته بودم که اسمت بسیار زیباست؟

Posted by: farinaz at October 12, 2007 1:41 AM

bemiram barAt, yeh vaght zire een hame kAr koshte nashi! :)

Posted by: yas at October 11, 2007 12:32 PM

من اینجا یه کامنت گذاشته بودم...مشکلی داشت که پاپلیش نکردی؟
فروغ:
سلام . نه اشکالی نداشت. من متن رو دو بار پابلیش کرده بودم . اومدم اولی رو پاک کنم که کامنت تو هم زیر اون بود و پرید. بعد هم نتونستم برش گردونم. می خواستم خواهش کنم یه بار دیگه برام بنویسیش.
ببخشید.

Posted by: کفشدوزک at October 11, 2007 11:31 AM

سلام من به شما ها که این سریالها رو میبینین حسودیم میشه. خوبه که چیزهی جدید یاد میگیری. منکه جرات نمی کنم برم سراغ موسیقی . فکر میکنم خیلی پشتکار و حوصله میخواد.ولی امروز یک کار خوب کردم . رفتم کلاس رقص لاتین. خیلی هم بهم خوش گذشت.(لبخند) )

Posted by: ترانه at October 11, 2007 7:15 AM

با مسافر موافقم.

Posted by: يه‌دوست at October 11, 2007 2:29 AM

فروغ جان سلام.چون میدونم کامنتهاتو پابلیش میکنی برات کامنت گذاشتم.. راستش من با بیتا ( خانم حنا ) که تازه برای سفر اومده ایران صحبت میکردم و گفت که دنبال یک دکتر روانکاو خوب میگرده و من یاد دکتر بی رشک افتادم ... قبلا شماره تلفنشو برام ایمیل کرده بودی ولی هر چی زنگ میزنم کسی گوشیو برنمیداره.. میشه اگر شماره جدیدی ازش داری بهم بدی و اینکه آیا خیلی سخت و دیر به دیر وقت میده / مرسی از لطفت
فروغ:
دکتر بی رشک همیشه مطب نیست. فکر کنم اگر شنبه یا یک شنبه تماس بگیرید باشه.
اگر نشد به من بگو تا پیداش کنم.
قربانت

Posted by: roxana at October 10, 2007 11:06 PM

سلام...خانم
باید یک خبری بهت بدم داغ
خانم...لو رفتی،
یک پیشنهاد دارم بهتره وبلاگ جدید بزنیوبه اونایی که می شناسیشون آدرسشو بدی تا فقط اونا بخونن اینجارم تخته کنی بهتره
از ما گفتن
فروغ:
ای بابا ! خبرت داغ نبود . :) خودم آدرس اینجا رو به همه داده ام و مدتهاست همه دارن می خونن.

Posted by: hamoon ke midooni at October 10, 2007 7:01 PM

پس خدا رو شكر كه اغما داره تموم مي شه

Posted by: مهدي at October 10, 2007 3:38 PM

ما هم وقت وبلاگ خوانیمان را به سریال فروغ داده ایم

Posted by: مسافر at October 10, 2007 2:53 PM

سلام فروغ جان
ماه رمضون كه تموم بشه اوضاع فرق ميكنه ها
يه كمي واسه تغيير برنامه هات دست نگه دار

Posted by: نسرين at October 10, 2007 11:33 AM

به نظرم تنها زماني روكه داري تلف ميكني وقتيه كه براي اغما گذاشتي ، چون هيچ حرف تازه اي براي گفتن نداره و هيچي به آدم نميده ، با اون فضاي سرد و تاريكش .
در ضمن مذاق با ذ است و اوني هم كه از اين ور و اون ورش ميفتن بامه نه ديوار
:)

Posted by: شوكين at October 10, 2007 10:56 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟