« میوه ممنوعه | Main | وقت وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی ام را به اغما داده ام ! »

شنبه 14 مهر 86 :: October 6, 2007 

افسار خشم

یکی از نقاط ضعف من این‌است که مقهور عصبانیتم می‌شوم. بسیاری از اوقات نمی‌توانم شرایط را در حال عصبانی کنترل کنم و ناگهان حرفهایی می‌زنم که مدتها خودم را به‌خاطرشان شماتت می‌کنم.
امروز به عنوان یک راه حل، در‌حالیکه بنفش بودم، سعی کردم اول کمی قربان صدقه‌خودم بروم. این کلک خیلی خوبی‌ست که به‌خودم می‌زنم. مخصوصا صبح‌های زود که اصلا دلم نمی‌خواهد تخت گرم و نرمم را به‌مقصد شرکت ترک کنم..
بعد از آن کلی از خودم خواهش کردم که به‌خاطر سلامتی، تمام سلولهای وجودم را درگیر خشم نکنم و فقط در همان لایه‌های بالایی عصبانی باشم. مثل وقتهایی که یک‌نفر جوک بی‌مزه می‌گوید و مجبورید لااقل با صورتتان بخندید..
نفس عمیق کشیدم و سعی کردم به‌حرف خودم گوش کنم.
خوب .. موفق هم شدم. البته نمی‌دانم در‌آینده هم این روش جواب می‌دهد یا نه؟
نکته اساسی اینجاست که در عین عصبانی‌شدن، کل مغزم نباید غیر فعال شود. وگرنه دستورالعمل بالا یادم نمی‌ماند.
می‌دانید.. واقعا به‌آدمهایی که همیشه آرامش دارند و البته تعدادشان بسیار کم است، غبطه می‌خورم. نه‌اینکه عصبانی نشوند.. نه.. فقط بلدند احساسات مثبت و منفی خود را در دست بگیرند.

Posted by froogh at October 6, 2007 8:04 PM

نظر

بابا ول کن این افسار خشمو : دی
من شرطی شدم. میام اینجا می بینم هیچی ننوشتی. کجایی دختر؟

Posted by: مریم گلی at October 10, 2007 9:33 AM

كي ميدونه چند تا وبلاگ توي دنيا هست !؟ تو رو اندازه همه وبلاگ هاي دنيا دوست دارم

Posted by: مهدي at October 9, 2007 4:06 PM

اون بزرگ امام معصوم بوده و منظور از شيرينی نتيجه‌ی فرو خوردن خشمه.

Posted by: يه‌دوست at October 8, 2007 11:42 PM

فروغ جان زياد غصه ش رو نخور ما هم اينجا بعضي اوقات مقهور عصبانيت تو ميشيم ! فقط نميدونم براي اينكه ديگه مقهور نشيم بايد قربون صدقه تو بشيم يا خودمون :)ا

فروغ:
:))))))))

Posted by: مهدي at October 8, 2007 10:29 PM

دوست عزيز ... من از دسته آدمهائي هستم كه موقع عصبانيت هم كاملن آروم هستم اين چيزي هست كه بقيه بهم بارها و بارها گفتن ... اما من هم هميشه شاكيم از اينكه چرا اون لحظه اي كه عصباني ميشم حرف دلم رو نميزنم و به طرفم نشون نميدم كه عصبانيم
فروغ:
دوست عزیز بعضی از آدمها آرامند مثل تو . شاید چون ابراز خشمشان و بیان علت ناراحتی برایشان بسیار سخت است.
اما بعضی دیگر ارامند چون در آن لحشه دقیقا می دانند چه واکنشی درست است و حتی می توانند طوری ناراحتی شان را ابراز کنند که آتش تندتر نشود.و یا بگذارند برای وقت بهتر. به هر حال به شرایط تسطز دارند.

Posted by: سپيده at October 8, 2007 8:39 PM

راستي اگه ممكنه كمي از وضعيت جديد كار بنويس
خيلي وقته بي خبريم ها

Posted by: شوكين at October 8, 2007 4:39 PM

واي فروغ خدا كنه اين ترفند در مورد منم كارساز باشه بايد تمرين كنم.

Posted by: yasaman at October 8, 2007 2:35 PM

من هم دقیقا همین مشکل رو دارم . روی عصبانیتم کنترل کمی دارم و موقع عصبانیت کنترل کمی روی زبانم . من هم سعی میکنم این روش رو امتحان کنم و اگر تجربه به درد بخوری داشتم باهات درمیون میذارم

Posted by: ساناز at October 8, 2007 1:18 PM

سلام
بد نیست گاهی از تصویر و عکس هم در وبلاگتون استفاده کنید. تنوعی است برای خواننده وبلاگ شما!

Posted by: مینا at October 8, 2007 12:37 PM

بزرگی دروغ گفته فرو خوردنش اصلا شیرین نیست. مثل زهر مار می مونه

Posted by: یه دوست دیگه at October 8, 2007 2:12 AM

سلام فروغ عزیز
به طور اتفاقی با دل نوشته هاتون آشنا شدم
خیلی زیبا و صادقانه احساست رو بیان میکنی
این زیبایی است این نمایشنامه زندگی است :1
بازیگر تویی
تماشاگر تویی
نویسنده ی داستان تویی
خواننده موسیقی متن تویی
همه اینها تو هستی
تو یکی
"اشو"

Posted by: مریم at October 7, 2007 10:35 PM

webloge jalebi darid

Posted by: l at October 7, 2007 7:07 PM

بهترين كار اينه كه در موقع عصبانيت نه حرفي بزنيم و نه تصميمي بگيريم

Posted by: ماكان at October 7, 2007 4:22 PM

راستی شوکین جون..نبودی..دلم برات تنگ شده بود..

Posted by: کفشدوزک at October 7, 2007 11:34 AM

به همن هم غبطه بخورید(چشمک)...چون کم پیش میاد موقع عصبانیت حرفی بزنم که پشیمون بشم...ولی خیلی وقت ها شده که پشیمون شدم که چرا موقع بحث یا مثلا دعوا این حرف و بهش نگفتم...یا چقدر خوب می شد اگه اینجوری جوابشو می دادم ..من هم به اون هایی که این جوری هستن..غبطه می خورم......

Posted by: کفشدوزک at October 7, 2007 11:33 AM

بنده را هم در غبطه خود شريك بدانيد
:)

Posted by: شوكين at October 7, 2007 10:30 AM

ببین من یه چیزی یاد گرفتم.همین تمرین بالا رو اگر مرتب تکرار کنی دیگه بهش عادت می کنی و یادت نمی ره.یعنی دیگه هر موقع عصبانی بشی ناخودآگاه مغزت همچین فرمانی می ده !باور کن.البته خیلی سخته ها.ولی من یه جایی خووندم که بیشتر رفلکس های عصبی ما از روی عادته.مثلن ممکنه شبیه به پدرمون عصبانی بشیم .

Posted by: گیتی at October 7, 2007 10:27 AM

آدم هايي هم هستند که از روي ميميک صورتشون اصلا نميشه به احساساتشون پي برد. وقتي اتفاقي ميافته ، حرفي زده ميشه و يا تصميمي گرفته ميشه اصلا نميشه فهميد نظر اين آدمها راجع بهش چيه. من بعضي موارد به اينجور آدمها هم غبطه ميخورم
البته در محيطهاي کاري

Posted by: سحر at October 7, 2007 9:47 AM

jaee khondam ke mogheh khashm mavadi to badan tarashoh mishe ke be andaze same mar, khatarnak va samie. asabaniat ham be roh asib miresoone va ham be jesm.

Posted by: tirreng at October 7, 2007 9:07 AM

فروغ خانم ِ ما،
پست پاییز فصل آدم‌های تنها، بسیار خوب نوشته شده...حسی و پاکیزه. بسیار دوست داشتنی و به یاد ماندنی.ممنون:)

فروغ: خواهش می کنم. :)

Posted by: ليلي at October 7, 2007 3:07 AM

ادم باید تو عصبانیت سعی کنه همه پلهای پشت سرش رو خراب نکنه و الا عصبانیت هم گاهی لازمه....

Posted by: جواد غلامی at October 7, 2007 2:06 AM

بدتر از عصبانی شدن و از دست دادن کنترل اینه که زبان رک گویی هم داشته باشی و از عهده ی مدیریت این زبان، حتی در مواقع آرامش هم بر نیای. این دقیقا مشکلیه که من همیشه با خودم دارم و تا حالا هم راه حلی براش پیدا نکردم.

Posted by: مینا at October 6, 2007 11:37 PM

منم به اون آرامشه غبطه می خورم، به خصوص وقتایی که از عصبانیت می لرزم

Posted by: یاسمن at October 6, 2007 11:05 PM

زياد اميدوار نباش كه دستورالعمل يادت بمونه. چون در مواقع خشم، مغز به كلی تعطيل می‌شه ;)

Posted by: يه‌دوست at October 6, 2007 9:58 PM

بزرگی گفت: خشم چون كوه عظيمی است كه فرو خوردنش همچون عسل شيرين است

Posted by: يه‌دوست at October 6, 2007 9:56 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟