« September 2007 | Main | November 2007 »

October 30, 2007

برو کار می کن مگو چیست کار

آن‌قدر کار و پروژه توی ذهنم وول می‌زند که نماز کار می‌خوانم، خواب پروژه می‌بینم و همه لحظاتم با متن بروشور و پوستر نمایشگاه و قرارداد فروش و خرید پرشده.
وقت برای اینجا بودن ندارم. حالا می فهمم که یکی از دلایل زیاده‌نویسی من بیکاری هم هست.
ورزش را فعلا کنار گذاشته‌ام. مچ دستم را هالترهای سنگین از کار انداخته و فکر کنم بهتر است همان یوگا را بروم که دو ساعت در هفته ریلکسیشن اجباری دارد.
کارمان زیاد است.. باید برنامه‌ریزی دقیق داشته‌باشیم وگرنه بعضی چیزها از قلم می‌افتد و یا خیلی از کارهای قابل واگذاری را خودم انجام خواهم‌داد درحالیکه از مهم‌ترها یادم می‌رود.
همین حالا باید یک برنامه کلان و یک برنامه خرد بنویسم. برنامه کلان را برای مشخص کردن فعالیت‌های شرکت تا پایان سال لازم دارم و برنامه خرد ، شرح امور، زمان‌بندی آنها، مشخص کردن مسئول هر کار و تعیین هزینه خواهد بود. البته دومی را درآغاز هر پروژه تهیه کرده‌ام و فقط باید آپ دیت شود.

شبها طبق روال همیشه رمان می‌خوانم اما گاهی نیم ساعت می‌گذرد و متوجه می‌شوم اصلا خطوط را ندیده‌ام و فقط ورق زده‌ام.. در عوض دفترچه یادداشت کوچکم را برمی‌دارم و چیزهایی که ناگهان در مورد شرکت یادم می‌آید یادداشت می‌کنم.
من که صبح‌ها زودتر از هفت نمی‌توانستم بیدار‌شوم و هشت ساعت خواب جزو اصول زیست‌محیطی‌ام بود، حالا هفت ساعت می‌خوابم و صبح ساعت شش بیدار می‌شوم. خوب .. توفیقی هم شده که برای اولین‌بار در عمرم نماز صبح را بخوانم. :)

هفته دیگر اولین نمایشگاه عمرم را برگذار خواهیم‌کرد و نیمه‌آذر یک نمایشگاه بین‌المللی داریم که به‌شدت برایش دلشوره دارم.

مدیرعامل مهربان و آقای ووپی در کمال آسودگی در فرنگستان کافی‌شاپ می‌روند و با تلفن ارشادم می‌کنند. ولی شنیدن کی‌بود مانند دیدن ؟؟!!
آقای ووپی !! حواستان هست که ؟!

درضمن .. از مضرات دولت گرامی بسیار گفتیم و گفتید.. استثنائا یک حسنش را هم بگویم که اگر این دولت نبود و با تصمیم‌گیری قبل از موعد و غافل‌گیرانه‌اش، قراردادهای دولتی ما را با آن بازار فروش مطمئن کنسل نمی‌کرد، حالا حالاها مغزمان به‌فکر اختراع و ابتکار نمی‌افتاد !

Posted by froogh at 9:48 PM | Comments (10)

October 28, 2007

پراکنده ها

چند مطلب برای نوشتن دارم و وقت کم. خیلی دوست دارم در رابطه با پست های حامد چیزی بنویسم اما زمان کافی می خواهد. این برای بعد باشد.

دوم این که در مورد پست چه کسی اشتباه کرد؟ :

خودم واقعا از نوشتنش و پابلیشش پشیمانم. از آن افکاری بود که باید ته ذهن آدم بمانند و اجازه صعود به لایه های بالاتر را نیابند. وقتی خواستم پاکش کنم که دیر شده بود و چند کامنت داشت.فقط کامنتش را بستم یعنی ختم کلام. خودم فهمیدم که افکار حقیرانه ای بود..و زیادی در وجودم کش پیدا کرده.. دلیل صعودش به سطح ، رفتنم به فرودگاه و زنده شدن خاطره بد شب عید بود.. که گذشت..فعلا کارهای بسیار مهم تری دارم تا این غصه خوردن های احمقانه.و این را هم بگویم که بعد از نوشتن آن ، خودم را باز جوریدم ولی غصه ای که از ته دل باشد در خودم پیدا نکردم.. آن نوشته و نوشته نفرت و یک پست قبلش از سر عصبانیت و احساسات زنانه بود وبس.

من تمامش کردم.. شما هم لطفا دیگر به رویم نیاورید.. خوب ؟

سوم این که من بعد در مورد کتاب هایی که می خوانم در همین وبلاگ می نویسم چون خواننده بیشتری دارد و شاید افراد بیشتری استفاده کنند. دو کتاب آخری که خواندم سیدارتها بود که بسیار زیبا بود و سایر کارهای هرمان هسه را به خاطرش خواهم خواند و اگر عمری باشد واقعا دلم می خواهد سفری به هند داشته باشم..و نیز کتاب آبروی از دست رفته کاترینا بلوم از هانریش بل که خوشبختانه در این ایام قحطی کتاب، از دستم در رفته  و ناخوانده مانده بود..در مورد هر دوی اینها بعد مفصل خواهم نوشت.

Posted by froogh at 11:09 PM | Comments (12)

October 27, 2007

زندگی و زمانه تکاورها

The requested page could not be found.

Smarty error: [plugin] modifier 'alogblog_FCKeditor' is not implemented (core.load_plugins.php, line 118)