« اینجا خانه من است | Main | لطفا توجه كنيد »
چهارشنبه 4 مهر 86 :: September 26, 2007
به پشت سر نگاه نکن.. سنگ می شوی..
کاش برنمی گشتم ..
چه چیز عوض میشد؟
همیشه آه حسرتی بر دلم میماند که شاید اشتباه کردهباشم..
که شاید آن نبود که فکر میکردم..
اما میارزید بهاین تاسفی که میخورم از بابت حقیقتی که دانستم..
گاهی فقط باید بگذری..فقط باید بگذری..و رها کنی..
حتی اگر بهایش آهی شود بهوسعت همه روزهای آیندهات..
حالا دیگر آهی ندارم..اما دیگر رویایی هم از گذشته برایم نمانده..
Posted by froogh at September 26, 2007 9:26 PM
نظر
رویاهارو در آینده جستجئ کن ! من که امیدوارم حتی با تموم سختیهاش!
Posted by: مونا at September 27, 2007 9:21 AM
آه ممكن است بسيار وسيع باشد ولي وسعتش از گذشته است تا حال، گذشتهاش هم هر چه مي خواهي ميتواند دور و دراز باشد.
وقتي آرزويي نداري يا آرزويي نداشته باشي آهي هم نداري، آه به سبب نرسيدن به آرزوست كه بر ميآيد.
رويا نيز متعلق به آينده است نه گذشته.
اه، مثل اينكه دارم زمانها را درس ميدهم، نكند زمانهايت را قاطي كردهاي؟
Posted by: yek mard at September 27, 2007 1:04 AM
حالا ديگر آهي نداري يا راهي نداري !؟ من آموختم كه موفق زندگي كردن مثل نواختن ويلون است كه بايد هر روز تمرين كني (اين جمله از خودم نبودراستش نمي دونم چرا ويلون ؟ چرا مثلن گيتار نگفته !:) تو ميدوني ؟
فروغ: :)
Posted by: مهدي at September 26, 2007 11:37 PM