« صد در صد از هفتاد و پنج در صد | Main | یار مهربان من »

دوشنبه 2 مهر 86 :: September 24, 2007 

گپ بزنیم

ای بابا !! ماشاء الله شماها چقدر به آدم امید می‌دهید :) دسته جمعی می‌گویید که آدم هفتاد و پنج درصدی نصیب من نخواهد شد. نگردم که نیست. اگر باشد شانس این که عاشق من باشد کم است...
اولا که من از خدا همیشه زیاد می‌خواهم. مطمئنن دراین باره هم آدم صددرصدی می‌خواهم و خدا حداقل یک هفتاد و پنج درصدی برایم خواهد فرستاد. حالا صبر کنید تا خبرش را بدهم. :)
دوما من که اصلا نگفتم می‌گردم دنبال هفتاد و پنج درصدی یا صد در صدی !! گفتم این عقیده علیمان است. من هم با عقیده‌اش موافقم.
فرض محال که محال نیست !
خودم کامل نیستم. بنابراین درصدهای آدم ایده‌آلم را با توجه به خودم انتخاب می‌کنم. نه اوناسیس می‌خواهم، نه برد پیت، نه پروفسوری از ناسا.

آدمی که :
-قیافه‌ای نرمال داشته‌باشد،
-در حد نرمال پول در بیاورد،
-خوش اخلاق باشد،
-دروغ نگوید،
-محترم باشد،
-به من و شرایطم احترام بگذارد،
-کتاب بخواند،
-فرهنگی باشد،
-تحصیل‌کرده باشد،
-خسیس نباشد،
-به‌قول دوستم از خانواده هفت حشرات نباشد ، واقعا به‌نظر شما قابل پیدا شدن نیست؟؟؟
یعنی واقعا جمع شدن این‌ها در یک‌نفر کار شاقی‌ست؟

به‌نظر من نه !!

خودتان را نگاه کنید. همه ما تقریبا همه این خواص را یک‌جا داریم. حالا کمی بیشتر، یا کمتر. پس نسل آدم نرمال ریشه‌کن نشده.
برای خدا می‌ماند یک‌کار:
این آدم را سر راهمان بگذارد ، چشممان را باز کند تا ببینیمش و محبت‌مان را به دل هم بیاندازد. خدا هم که خداست!! می‌تواند و می‌کند. مطمئن باشید.
اینکه من یا شما تا امشب به‌این شانس بزرگ برخورد نکرده‌ایم ،دلیل نفی وجود او و یا محبت خدا نیست.
درست نگاه نکرده‌ایم، ارزش‌های اصیل و پایداری نداشته‌ایم و از طرفی طبق مشخصاتی که داریم، شاید بهترین اتفاق برایمان، همین عدم برخورد بوده است.
بگذریم..
حالا ! لطفا به‌جای اینکه ناامید شوید و مرا هم بدتر از خودتان ناامید کنید، ، انرژی مثبت بفرستید تا خدا به کارش برسد. :)

Posted by froogh at September 24, 2007 8:28 PM

نظر

سلام
برای من هم تکرار فکر کردن به این تنها یی که شاید در جواب پاک دامنی ام بهم داده می شه سخته.از دیدن اینکه این احساس نیاز وتنهایی دیده نمی شه زجر می برم .من نسبتاآدم معتقدی هستم ودر عین حال در جامعه فعالیت دارم .ولی از درک پسرهای معتقد که دنبال زنی فقط کدبانو وتهی مغز می گردند عاجزم .احساس می کنم برای فرار از این تنهایی یا باید ایمانم را بفروشم یا آرمانم را.تو چی؟ .

Posted by: orkideh at October 6, 2007 2:36 AM

نظرات بعضیها جالبه .هر کس به نوعی توی این دنیا سرش گرمه . حالا یا تجربه عشقی موفق که کلی هم به اون میباله یا یک رابطه ناموفق که درسته کمی تحملش سخته ولی حداقلش اینه که تجربه های زیادی براش داشته . ولی بعضیها مثل من حتی آرزوی یک تجربه عشقی ناموفق دارن ! باورتون میشه ؟ میدونید اینطوری آدم فکر میکنه که خدا هم ذره ای ارزش برات قائل نیست واصلا وجودت رو فراموش کرده . چه جوری بگم وقتی اون خانوم میگه قطعه گمشده تو یه جایی توی دنیا منتظرته ، راستش من خنده م میگیره. . اینطورنیست؟

Posted by: frida at September 26, 2007 8:04 AM

فروغ جان مطمين هستم که از این آدمها کم نیستند، فقط بیشترشان قبلاً اشغال شده‌اند! تازه استاد ناسا اصلاً هم به درد نمی‌خوره برای اینکه همش سرش به کارش گرمه، برد پیت هم هزارتا هزارتا از سر و کولش می‌رن بالا! حالا بگذار انرژی مثبت بدم: من هم همین دعاها را کردم، بعضی وقتها هم با خدا دعوام شد، هربار که یه رابطه‌ای به هم می‌خورد شاکی می‌شدم که اگر قرار نیست دست من هیچ وقت به سیب بالای درخت برسه، اصلاً چرا نشونم دادیش . اما همیشه امید داشتم که لابد اون بهتر از من می‌دونه. تا اینکه دیگه نا‌امید شدم و اصلاً زدم ازایران بیرون و گفتم وللش، می‌روم درس می خونم و برای همیشه هم بی خیال می‌شم. تازه اینجا فهمیدم که اون آدمی که خدا برای من پیدا کرده بوده این ور آب منتظر من بوده! نمی‌دانم چه‌طور باید این لطفش را سپاسگزار باشم ، اما منظورم از همه این حرفها اینه: اون قطعه گمشده یک جایی توی این دنیا منتظرته، فقط هنوز در زمان و مکان مناسبش قرار نگرفتی که ببینیش، اما به قول خودت خدا کارش را خوب بلده!

Posted by: sarbehava at September 25, 2007 10:10 PM

فروغ غزيز
سلام
با شرايط كه گفتي ننوشنته اي اگر كسي را واجد شرايط داشته باشم به چه نحوي مي توانم به شما معرفي كنم لطفا خبرم كنيد.ايملم را كه هم داريد.اميدورام اين پست را به مثابه يك انرژي مثبت قلمداد نمائيد.
فروغ:
:))
ممنونم ولی فعلا من ترمومتری ندارم.

Posted by: كاميار at September 25, 2007 7:28 PM

هر چه دلم خواست نه ان مي شود
هر چه خدا خواست همان مي شود
بهترين را براي شما ارزو مي كنم دوست عزيز.
فروغ:
درسته. و چون مطمئنم خدا برای بندگانش بهتر از خدا اونها خیر می خواد برای همین باعث شادی و آرامشه.

Posted by: جواد غلامي at September 25, 2007 5:31 PM

سلام
ذوق زده ام از پست پر از انرژی تو
به افتخارت

Posted by: نسرین at September 25, 2007 5:18 PM

مگر قرار نیست در پی‌اش باشی؟ خیلی داری دور می‌شوی.... خیلی. خدا می‌داند فقط به احترام دلت گفتم .. گفتم که حس من می‌گوید که نزدیک است و توی لینکهای اخیرت . منهم توی این لینکها دیدم. شاید هم تو خیلی وقت باشد که میشناسیش.برای من تازه بود. بدرود خانم خوشگلم
فروغ:
ای بابا . :) اشتباه می کنی

Posted by: darkhast at September 25, 2007 4:59 PM

پستهای قبلیتو میخوندم. واو منم فرانسه میخونم. اونقدر این زبون قشنگه که تو رو به کلی مجذوب میکنه.راستی تو چه کتابی رو میخونی؟
موفق باشی.

Posted by: لیلی at September 25, 2007 3:41 PM

اي جان
دخترم
كسي كه انجوري با شه با اين مشخصات كه حتما تا حالا يكي زده توگوشش حلالش كرده
اگر هم نه كه حتما بعد از يك دوره چند ماهه معاشقه باز بهمان دليل خصلت جنتلمن بودن و صداقت بهت ميگه كه مامانش دختر دايي جاريش رو براش تيكه گرفته و بعلت ترس از اق والدين
باي باي
فروغ:
:))))))))) ولی من مطمئنم هنوز هست

Posted by: مهرداد at September 25, 2007 1:45 PM

شما كه خودتون يه پا انرژي مثبت هستيد
ميدوني همين طوري به داشتن اين عقايدت ادامه بده،تا برات پيش بياد.آفرين

Posted by: savijhe at September 25, 2007 1:39 PM

خداي من
عكس پروفسور حسابي ديگه !!!!
فروغ:
فهميدم بابا . براي همين اصلاحش كردم. تو مگه كار و زندگي نداري كه هي كامنت چك مي كني و منم مجبورم هي بيام جواب بدم؟؟؟
شوخي بود ها !!

Posted by: شوكين at September 25, 2007 1:33 PM

فروغ عزیز من تقریبا همسن و سال خودت هستم . زندگی پر فراز و نشیبی هم داشتم هم از نظر عاطفی هم سایر موارد . یک ازدواج مزخرف بعدش یک طلاق دردناک .. سپس یک رابطه کم نظیر با ادمی که تقریبا ایده الم بود و بعد از پنج سال دوستی نامزد کردیم و دقیقا در استانه ازدواج یک سانحه و فوت او . از دپرشن بعد از این حادثه هم بهتره چیزی نگم که خدا نصیب هیچکس نکنه.
تا اینکه بعد از دوسال کم کم تونستم با واقعیت رفتنش کنار بیام . بعد از ان هم روابط خوب و بد ! از پسران جوان تر از خودم بگیر تا حماقت تجربه و سرخوردگی رابطه احساسی با مرد متاهل پر مدعا و فریب کار!
به هر جهت سرت رو درد نیارم الان در استانه چهل سالگی حدود یک سالی هست که ادمی وارد زندگیم شده که تقریبا تمام ان مشخصاتی رو که نوشتی داره ( دقیقا در شرایطی که با تمام این داستان های اشنایی و عشق و... یکجورایی خداحافظی کرده بودم و فکر می کردم احتمالا تا اخر عمر تنها هستم و تصمیم داشتم این مسیر رو با وقار طی کنم !! ) از ان مردان فوق العاده ای که اگه باهاش اشنا نمی شدم فکر می کردم نسلشون منقرض شده !! البته کاملا قبول دارم که درصدی هم داستان شانس تقدیر یا اتفاق در این مقوله اهمیت داره . مثلا من خودم این ادم رو از دو سال قبل از شروع ارتباط دورادور می شناختم اما جالبه که هم من فکر می کردم اون متاهله هم او راجع به من چنین فکری می کرده ! به هر جهت بلاخره شرایط به گونه ای مهیا شد که این نهال کاشته بشه . فکر می کنم در این موارد باید زمانش برسه . در ضمن مطمئنا هیچکس هر چقدر هم کامل پرنسس یا شاهزاده صددرصد رویاهای ما نیست و هر رابطه ای مطمئنا با چلنج و مسائل خاص خودش روبروست . امیدوارم در مورد تو هم بهترین ها در انتظارت باشه .

Posted by: لیلا at September 25, 2007 12:27 PM

بي ربط بود مام ؟!!!!
والا من كه با ديدن اين عكس غرق انرژي مثبت شدم

Posted by: شوكين at September 25, 2007 11:54 AM

محض دادن انرژي مثبت به خانم فروغ:
ديروز يك عكسي ملاحظه كرديم از جناب پروفسور حسابي
كه خداييش اند انرژي مثبت بود
آخرين عكس پروفسور بود در آخرين لحظات حيات
دكتر ها از قلب ايشان قطع اميد كرده بودند وبه همين
خاطر سرمها را از دستان ايشان باز كرده و ماسك اكسيژن را برداشته بودند تا پروفسور در اين آخرين لحظات راحت باشند
حالا فكر ميكنيد ايشان در اين آخرين لحظات خوابيده بر روي تخت بيمارستان داشتند چكار ميكردند:
بله داشتند يك كتاب قطور فيزيك مطالعه ميكردند
فزوغ: آخه چه ربطي داشت شوكين جان.. پسرم؟؟!!

Posted by: شوكين at September 25, 2007 9:43 AM

بابا شما ديگر چرا
تا صحبت از آدم حسابي ميشود
فوري ميگويند برد پيت
لااقل رابرت دنيرو يا ال پاچينو راميگفتيد يك چيزي

Posted by: شوكين at September 25, 2007 9:31 AM

نگران نباش حالا
چيزي كه فراوونه تو اين مملكت صد در صديه
نمونش همين احمدي نژاد خودمون
(:

Posted by: شوكين at September 25, 2007 9:12 AM

سلام. حرفهاتون امیدبخشه . میدونید من فکرمیکنم گاهی اوقات حرفهای امید بخش در قالب یک رویا خودش رو نشون میده وبرای همینه که شایدبازتاب مورد انتظار رو درابتدای کار به همراه نمیاره. من خودم گاهی اوقات دراین مورد به خصوص (قضیه ازدواج با مرددلخواهم)درناامیدی مطلق فرو میرم ، نمیدونم شاید افزایش سن هم مزید برعلت میشه ..به هر حال براتون آرزوی موفقیت دارم دوست عزیز

Posted by: frida at September 25, 2007 8:03 AM

toye link haye khodet dashtam migashtam. ye mored yaft shod. link haye poste akhiret. khoshgele. javan ham hast. albatte nemidunam zan dareh ya na. sar bezan.

Posted by: darkhast at September 25, 2007 3:45 AM

يافت مي نشود ! شوخي كردم،واقعن اينا كه گفتي توي خيلي ها پيدا ميشه.ميگن فهميدن صورت مساله نصف جوابه .تا حالا اين مساله رو براي خودم روي كاغذ نياوردم ، حالا كه تو صورت مساله رو نوشتي واقعن حس خوبي پيذا كردم به ازدواج . ولي اون قسمتي كه گفتي محبت مان را به دل هم بياندازد يه قسمت مهم اين مساله است كه من توش موندم ، به هر حال از اينكه حالت خوبه خوشحالم

Posted by: مهدي at September 25, 2007 3:04 AM

کی گفته پیدا نمیشه... خیلی هم خوب پیدا میشه ... سر وقتش...

Posted by: سوسکی at September 25, 2007 2:51 AM

First of all, no one makes anyone happy, they only make you happier! :) Got it? ... Now, sit down and write down EVERYTHING you want in a guy. Make sure you don't miss ANYTHING! Be very detailed... na dige tou a'asAb dAri, na mA, na khodA! If you don't really care about something (age, appearance,... mention it). Then give this order details to god! Tel him/her, look... this is your last chance, don't muck it up! go and look everywhere and come back with a right result... The chances are it will happen! ... sending sending positive energy: it happned to me exactly as I ordered, amazing! So, you have to have a serious talk with your god and she/he will amazingly listens!
One little advice: when in a relationship, everytime you want to complain or nag, don't! be mardA yeh moddat aslan ghor nazan, iraad nagir, geleh nakon, just accept him and show him pure unconditional love. If you want something about him to change, be diplomatic and very subtle, always mix it with lots of flirt and smiles... boro bebinam chikar mikoni!

Posted by: yas at September 25, 2007 1:28 AM

نمي‌دونم چرا ممكنه يك نفر فكر كنه كه اين كار سختيه. اتفاقا شرايط عادي و طبيعي دقيقا همين هاييه كه گفتي.اصلا فكر مي‌كنم نااميدي مال وقتيه كه دنبال چيزي غير از اينها باشي.

Posted by: محسن .الف at September 25, 2007 1:00 AM

Dear Foroogh:
As I mentioned previously, with a probability of 100% such a guy exists. But, the chance of meeting with him is 0%. This is not a pesimistic approach, this is life !

Posted by: king of sorrow at September 25, 2007 12:05 AM

پیدا میشه
پیدا میشه
پیدا میشه
پیدا میشه
{انرژی مثبت

Posted by: FM at September 24, 2007 11:06 PM

اغما رو ديدی؟
...: گفت يه جوجه برای رسيدن به اوج اول بايد سقوط كنه!!
ما از اين تز تبعيت می‌كينم، يعنی برای اينكه اميدوار بشی، اول حسابی نوميدت می‌كنيم، بعد خودت خود‌به‌خود اميدوار می‌شی!! ;)
از اغما گفتم چون گفته بودی دوستش داری...
فروغ:
اوه .. این اغما واقعا قشنگه. با اون دیالوگهای خوب..
و با آقای امین تارخ و الیاسش که دیگکه عالیه:)

Posted by: يه‌دوست at September 24, 2007 9:42 PM

خوبه اتفاقاً.زیادم سخت نیست پیدا کردنش.

Posted by: مهتاب مفخم at September 24, 2007 9:26 PM

من یه چیزی که فهمیده ام اینه که باید آدمی بشی که دوست داری پیدا کنی. تنها در این صورته که سطح انرژیت انقدر بالا میاد که به سطح همچین آدمی میرسه و در واقع بصیرت دیدنش رو پیدا میکنی. و در این روند تمام زیبایی که در دیگری میجسته ای در خودت جمع میکنی و نیازی به دیگری برای یافتنش نداری و در نتیجه شانس داشتن یک رابطه سالم و برابر و بر اساس احترام و اعتماد متقابل رو افزایش میدی. اگر آدم قابل احترام میخواهی اول باید خودن برای خودت احترام قائل باشی و خودت رو دوست داشته باشی. حداقل اونچه از دستت برمیاد بکنی.
فروغ:
مرسی انار جون.. درست می گی. باید روش کار کنم. :*

Posted by: Anar at September 24, 2007 8:50 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟