« تغییر دکوراسیون فکری | Main | كامنت »
جمعه 30 شهریور 86 :: September 21, 2007
یک جمعه با امید
خوب شما باور میکنید که وبلاگنویسی گاهی زندگی مرا زیرورو کرده؟ بگذریم از یک وقتهایی که زیر کرده.. ولی یکوقتهایی هم مثل امروز تاثیر شدیدن مثبتی داشته.
صبح بعد از خواندن کامنت سوسکی و نوشتن آن پست، با دوست نزدیکم حرف زدم. بهش گفتم : ببین.. من اگر هفته ای یک روز پیاده روی بروم، دو روز ورزش، یکروز فرانسه بخوانم، و روزانه یک ساعت تمرین گیتار داشتهباشم، بعد از سهماه یک آدم حسابی خواهم شد!! فقط کافیست سه ماه برنامه برای زندگی داشتهباشم. یکعالمه اتفاق مثبت هست که سراغشان نرفته ام و بعد برایش پیشنهاد سوسکی را تعریف کردم. گفتم میبینی که چقدر میتوانم تنهایی را خوب زندگی کنم؟ سهماه دیگر کلی دوست دارم، سازم را مثل آدم میزنم ،می توانم کمی فرانسه بفهمم و خلاصه این حرفها.
دوستم استقبال کرد و گفت لطفا با یک دست دهتا هندوانه برندار که خسته شوی.
من فکر نمیکنم اینکارها فضای همرا و مخصوصا فضای مرا تنگ کنند. گرچه بارها نیت کرده ام فرانسه بخوانم و بعد از دو سه جلسه ول کردهام، ولی در مجموع همهشان را دوست دارم. ورزش و موسیقی که فعلا هست. فقط پیاده روی و کمی فرانسه را باید اضافهکنم.
از صبح باهمین افکار خوشم.
بعدازظهر بهبهانهای دم خانه خانم همسایه رفتم و گفتم شبها میآید پیاده روی؟ بهشدت خوشحال شد و گفت که از تنهایی اینجا حسابی کلافهشده و هروقت صدایش کنم با کله میآید!!
بعد هم چند ایمیل و کامنت داشتم برای پای تئاتر و گردش. :)
خوب.. حالا باور کردید که وبلاگ گاهی واقعا آدم را بالا میبرد؟
Posted by froogh at September 21, 2007 10:55 PM
نظر
اي ول علي آقا خوشمون اومد.دمت گرم
Posted by: مهدي اصفهاني زاده at October 2, 2007 1:14 AM
بعد از سه ماه چه فروغ تابناک تری خواهیم داشت!به به!
Posted by: faryaneh at September 22, 2007 10:12 AM
چه تاثيرات عالي داشته اين وبلاگ ... واسه من كه هنوز از اين تاثيرا نداشته ....
Posted by: sibe abi at September 22, 2007 3:15 AM
چه خبر های خوبی خدارو صد ملیان شکر
Posted by: manouchehr at September 22, 2007 1:35 AM
منم هستم, پايه ي تئاتر و اينا...
فروغ: لطفا ايميل بزن و شماره تماس بده
Posted by: الناز at September 22, 2007 1:01 AM
فروغ جان از دستم ناراحت نشی ها . ولی من تا اونجایی که یاد دارم تو داری برای زندگی ات برنامه ریزی می کنی .از برنامه ریزی های کوتاه مدت چند ساعته و چند روزه بگیر تا برنامه ریزی های طولانی مدت چند ماهه . ولی به یاد ندارم یک کدوم را اجرا کرده باشی و از یک کدومش راضی و خرسند بیرون اومده باشی . شاید که باید روی پشتکارت بیش از پیش کار کنی. مهم این نیست که برای هر روزت برنامه داشته باشی .. به نظر من یک برنامه را مدام پیش ببری بهتر از اینه که بخوای هر شب ات را پر برنامه کنی.
من جای تو باشم فقط متمرکز میشم که پیاده روی ام با خانم همسایه تحت هیچ شرطی به هم نخوره و روی این تصمیم و بعد میرم سراغ برنامه های دیگه
پا فشاری می کنم .
فروغ:
حرفهات شايد تا حدي درست باشه. ولي من معمولا برنامه رو مي نويسم و نمي گم كه در ادامه اش چي شد. ولي يه سوا دارم. چرا وقتي نظري انتقادي دارين بي نام و نشون نشر مي دين؟ مگه من ترسناكم؟
Posted by: doosteh to at September 21, 2007 11:18 PM