« یک روز خوش | Main | شبهای تنهایی 4 - شبهایی بی قصه »
چهارشنبه 28 شهریور 86 :: September 19, 2007
اغما
دیشب سرانجام توالت باز شد. بیستهزار تومان توی گلویش مانده بود. البته مثل اولش نشد ولی باید خودش یکفکری برای بقیه حالش بکند چون من که دیگر بیست هزارتومان دوم را نخواهم داد حتی اگر مجبور شوم اتفاقات دیشب را تکرار کنم.
...
خوبم.
از امروز زندگی دوباره بیدارو را شروع کردم. امیدوارم دوباره یک اتفاق هیجان انگیز باعث خرابی همه چیز نشود.
...
چرا اصلا هوس عشق ندارم؟
انگار عصبهای عشقیام خشکیدهاند. یائسگی زودرس نباشد؟ واویلا!!
...
گل یاسم با سرعت رو بهخشکشدن است.احتمالا نباید بهش کود می دادم یا نباید در آفتاب میماند. نود درصد خشک شده. خیلی ناراحتم میکند.فعلا آوردمش توی اتاق .. خداکند سرحال شود.شاید هم کمی آهن برایش خوب باشد.
کسی راهنمایی چیزی ندارد؟
حیف آنهمه گلی که میداد.
...
سریال اغما را خیلی دوست دارم. باهمه گافهای پزشکی که دارد و دکترها میگویند. اما من که نمیفهمم. قضایای متافیزکش برایم جالبند..
Posted by froogh at September 19, 2007 9:06 PM
نظر
واقعاً خوشحالم كه خوب و خوشحالی. :)
Posted by: يهدوست at September 22, 2007 12:48 AM
هبچی! همینجوری خواستم بنویسم که از نوشته هاتون لذت می برم ! از این که اینقدر خوب احساسات تون رو بیان می کنین! خیلی خوب ! و البته سلام
Posted by: از زندگی at September 20, 2007 11:46 PM
خانوم جان هر چه زود تر خاکشو عوض کن ،احتمالن کود زیادی اذیتش کرده
Posted by: manouchehr at September 20, 2007 10:43 PM
گرفتگی توالت=فلج شدن زندگی.
راستش من زیاد دوست ندارم این مباحث با سریال های تلویزیونی دستمالی بشه.بیشتر دوست دارم هر کسی این عوالم را با خودش تجربه کنه.
Posted by: juddy at September 20, 2007 1:03 PM
مهم اینه که توالت باز شد... خیالم راحت شد..!!خودش یعنی شروع یه روز خوب...اصلا باز شدن توالت کلی شگون داره!!!!!
Posted by: کفشدوزک at September 20, 2007 12:03 PM
باور کن هیچ اتفاقی نمیفتد
حواست به خودت باشه
Posted by: لوتوس at September 19, 2007 11:15 PM