« روزی سخت | Main | سوال »
سه شنبه 20 شهریور 86 :: September 11, 2007
بنويسم يا ننويسم؟
دوستی که قبولش دارم، می گوید یکی از احمقانهترین کارهای دنیا وبلاگنویسی بهسبک توست که زندگیات را روی اینترنت مینویسی.
بهش میگویم خوب این برای من نوعی تخلیهشدن است.
میگوید بنویس روی کاغذ و پاره کن.
میگویم با خودم حرف بزنم؟
میگوید حتما باید بخوانند و کامنت بگذارند؟
میگویم بله. برای من این نوعی همصحبتی با مردم است. از سکوت خانه دیوانه میشوم.
میگوید مگر اولین و آخرین آدم تنهای کره زمینی؟ همه آدمهای تنها ، پشت شیشه لخت میشوند که دلشان نگیرد؟
میگویم هرکسی مدلیست.
....
حرفهای او را دربست قبول دارم .
بدترین عکسالعمل ها را از کسانی دیدهام که روح مرا از این پشت دیدهاند یا اتفاقات بسیار شخصی زندگیام را از این طریق برایشان بازگو کردهام.
بدترین اتفاقات زندگیام وقتی افتاده که افرادی با شناخت کامل روحیات من ،بهم نزدیک شدهاند و با استفاده از نقاط ضعف لابلای نوشتههایم، تسخیرم کردهاند .و من شناخت کامل متقابل را بهروش معمول زندگی، در مرور زمان از ایشان کسب کردهام.
میدانم که نوشتههایم میتواند و توانسته وسیله خطرناکی باشد ، برای سوء استفاده از صداقت کاملی که با آن مینویسم.
....
بهنظر خودم ،اشکال از نوشتن من نیست.
اشکال از عدم سلامت جامعهایست که فرهنگش تابو زیاد دارد. تابوهایی که توسط اکثریت رد میشود اما همان اکثریت در وقت لزوم برای شکست دیگری ،ازش بهره میگیرد.و بهدلیل بیقانونی یا شاید وجود قوانینی که با همه دنیا متفاوت است، این خاصیت جزو خواص وجودی پنهان همه ماست . یکی مرتب استفاده میکند و یکی میگذارد برای وقت نیاز . بههرحال یک خاصیت بالقوه ایرانیست.
فرق درد دل وبلاگی با حضوری فقط در تعداد آدمهاییست که در حضورشان ریسک میکنی و حرف می زنی وگرنه، در اصل هیچ تفاوتی ندارد.
Posted by froogh at September 11, 2007 10:28 AM
نظر
بنويسيد
Posted by: darya at September 11, 2007 11:52 PM
قوارهی ما به تابوشكنی نمیخوره.
بايد مرور زمان شاملش بشه.
Posted by: يهدوست at September 11, 2007 11:26 PM
من هم فکر می کنم به این ترتیبی که آدمهای تو می نویسن براشون خطر ناکه، ولی دلم نمی آد بگم ننویسید، برای اینکه، من هم از این دوستی ی مجازی لذت می برم
Posted by: manouchehr at September 11, 2007 10:33 PM
با پاراگراف آخرت دربست موافقم فروغ جان!
Posted by: ماندانا at September 11, 2007 9:32 PM
baz khoobish dar ine ke esmo famile to maloom nist. man in moshkel ro oon moghe ke weblog mineveshtam kheili ziad dashtam...
dar har hal, har entekhabi ye favayedi dare o ye zararhayi. in faghat khodeti ke mitooni tashkhis bedi, favayedesh bishtare ya zarar bishtar mizane va bad entekhab koni...
ye dooste ghadimim ke doktoraye ravanshenasi dare, ye rooz yeki az nazariehash ro behem goft ke man ham be to migam:
adamhayi ke too weblog roozneveshteshoon ro minevisan, moshkelate asasi too roohiashoon daran. chera doosthaye nazdik nadaran ke bahashoon sadegh bashan? va...
kheili mofassale hoselasho nadaram benevisam, amma roosh fekr kon ;)
movafagh bashi forough banoo...
Posted by: farinaz at September 11, 2007 8:35 PM
amma man hamishe shahamatet ro tahsin kardam keh mitooni az noghate zafet va ham az khoobiha va piroozihat begi va een yek nokteye ghaviye shakhsiyati tooye tost. midoonam hamash ooni nisti keh minevisi va to ham khodeto bazi vaghta baraye goftan bazi 'nagofteh' ha sarzanesh kardi, amma man too khodam een azadi ro nemibinam va fek mikonam agar mitoonestam mesle to benevisam va azash raha besham, kheili adam haesabi tar mishodam. vijegiye moheme webloge to aslan hamineh, va man harooz-e khoda behesh sar mizanam ta yek rooze digeye zendegito tamash konam.
adamhaye zoiyadi minevisan va pareh mikonan ya hichvaght neshoon nemidan, to hamooni baash keh ahsti, chon kheili aali va khoobi be delile hamin shekli keh hasti.
Fereshteh
Posted by: fereshteh at September 11, 2007 2:38 PM
من اوايل كلا وبلاگ نويسي را مسخره ميدانستم، اما وقتي تجربه كردم ديدم چه حس خوبي است. ميدوني شايد اكثر كساني كه به هر ترتيب مخفيانه مينويسند همين دليل تو را دارند. در صورتيكه شايد اين مني كه در وبلاگ مينويسد از من واقعي "من"تر باشد ! (چي گفتم! اميدوارم متوجه منظورم شده باشي) اما اين را به شدت قبول دارم كه اينجا خيليها همه چيز را باهم قاطي ميكنند و شايد از اين وبلاگ بخواهند بر ضد نويسنده استفاده كنند.
Posted by: Mehdi at September 11, 2007 2:30 PM
ولي من دوست دارم همچنان با خوشبيني به جامعه نگاه كنم !
Posted by: ماكان at September 11, 2007 1:45 PM
وگرنه، در اصل هیچ تفاوتی ندارد... هيچ تفاوتي ... اصلن و همين آدم را غمگين مي كند ... مرا غمگين مي كند
Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at September 11, 2007 12:24 PM
سلام
به نظرم اين بهتر از اينه كه نوشته هاتو روي كاغذ بنويسيو يكي يواشكي بخونه و بعد خصوصي ترينشو يه جورايي به گوشت برسونه حد اقل وب لاگ نويسي اين حسنو داره كه خودت خواستي كساني باشندو بخونن و حتي نظر بدن اين مثل نوشتن يه كتاب ميمونه اما كتالبي كه روزانه نوشته ميشه
Posted by: فروغ at September 11, 2007 11:59 AM
بهنظر خودم ،اشکال از نوشتن من نیست.
اشکال از عدم سلامت جامعهایست که فرهنگش تابو زیاد دارد. تابوهایی که توسط اکثریت رد میشود اما همان اکثریت در وقت لزوم برای شکست دیگری ،ازش بهره میگیرد.و بهدلیل بیقانونی یا شاید وجود قوانینی که با همه دنیا متفاوت است، این خاصیت جزو خواص وجودی پنهان همه ماست . یکی مرتب استفاده میکند و یکی میگذارد برای وقت نیاز . بههرحال یک خاصیت بالقوه ایرانیست.
فرق درد دل وبلاگی با حضوری فقط در تعداد آدمهاییست که در حضورشان ریسک میکنی و حرف می زنی وگرنه، در اصل هیچ تفاوتی ندارد.
با پارگراف بالا كاملا موافقم
من هم وبلاگنويسي را انتخاب كرده بودم تا از زندگي ام بنويسم و از تنهايي ام از راز از درد اما جامعه منطق فوكويي منو نفهميد برداشت سطحي و ولنگارانه از نوشته هام باعث شد روند وبلاگ عوض بشه مدتيه از خودم كمتر مي نويسم ميداني چرا؟ چون هنوز نمرده ام زندگي مي كنم دوست ندارم ديگران سواستفاده كنند
منو لينك كن باشه؟
Posted by: ابوذر آذران at September 11, 2007 11:38 AM
در زندگی بعضی ها،آدم هایی پیدا مشن که وقتی نیستند ، حضورشون بیشتر احساس می شه . آدم هایی که همه جا با ما هستند و در درونی ترین لایه های احساس و روح ما با ما هستند
شاید اگر فقط یکی از این آدم ها را پیدا کنی دیگه برای این همه مخاطب نا آشنا ننویسی و فقط برای او آشنا بنویسی
Posted by: آشنا at September 11, 2007 11:35 AM
سلام..به نظر من این دست خودته که از صداقتت سو استفاده بشه یا نه...من خودم این جوری نوشتن و ترجیح می دم..چون هم خودمون می بینیم که قبلا کجا بودیم و الان کجاییم..هم خواننده ها با زندگی یه نفر دیگه غیر از خودشون آشنا می شن.....نوشته های دیگه مثل شعر و خبر و چیز های دیگه رو که همه جا می شه پیدا کرد.
Posted by: کفشدوزک at September 11, 2007 11:29 AM
salam
khoshbakhtane duste man digeh neminevise, ama chon linke shoma onja bood, va on dokanesh takhte ast, amadam inja.
Dafeye bad ham sar mizanam ke bebinam takhte nakardid.
Posted by: kneema at September 11, 2007 11:19 AM
سلام فروغ عزيز
منم با نظر دوستت موافقم
ولي نوشتههاتو دوست دارم
اميدوارم هميشه موفق و شاد باشي گلم
باي
Posted by: saba at September 11, 2007 10:46 AM