« چقدر به وبلاگ معتادید؟ | Main | مرا ببر به دیار فراموشی »
پنجشنبه 8 شهریور 86 :: August 30, 2007
?
دلم میخواهد تنوع خوبی در زندگی ایجاد کنم. یک تنوع عالی.
گاهی فکر میکنم برگردم مشهد. زندگیام را منتقل کنم و حداقل یک سالی آنجا باشم تا ببینم آیا قادرم بعد از بیست سال زندگی در تهران، دوباره در شهر خودم باشم؟
برگشت به مشهد برایم محاسن زیادی دارد. فکر میکنم من و خانوادهام بههم نیاز داریم. نهتنها پدر و مادرم که خواهر و برادرم. و بعد فکر میکنم چه خوب میشود عصرها آدم جایی را داشتهباشد برود که همیشّه از دیدنش خوشحال خواهندشد. یا مثلا بعدازظهرها بروم دنبال مادر و پدرم و با خودم ببرمشان بیرون. یا با خواهرم برویم یوگا . با برادرم بنشینم و حرف بزنم و بههم کمک کنیم. یا مهمانیهای فامیلی بروم. همیشه جایی برای رفتن هست.
مادرم میگوید بیا و برای خودت خانه بگیر و مستقل باش.
اما میترسم. اینجا بین بدیهیاتی زندگی میکنم که تا نباشند، حضورشان را حس نمیکنی. راستش خودم هم نمیدانم چه بدیهیاتی؟ جالبترین چیزی که تهران را همیشه برای من هیجانانگیز کرده، تئاتر و کنسرت است. و فکر میکنم تنها فقری که در مشهد حس میشود همین باشد. اما برای این مورد هم فکر کردم. سالی یکبار میآیم جشنواره و همه را میبینم. تازه مگر سالی چند بار کنسرت و تئاتر میروم؟
کارم فکر نمیکنم مسئلهای داشته باشد. دوستانم در تهران روزبهروز کمتر میشوند. صمیمیترین رفیقم زمستان مهاجرت میکند. بچههای وبلاگی را سالی سهچهار بار میبینم که آن هم در سفرهای تهرانم مقدور خواهدبود..
بهنظرم بزرگترین ترسی که تابهحال با آن مواجه نبوده ام، برخورد مردم با نوع زندگی من است. یک زن مطلقه تنها. در اینجا گم میشوم لای جمعیت. گرچه همینجا هم هروقت کسی بخواهد نیشترت بزند، پیدایت میکند..اما میتوانم قاطی فامیل نشوم. دوستانم را انتخاب کنم..در محل کارم بی مشکل باشم... در آپارتمانم هم.
ولی مشهد نمیشود. میترسم فامیل کنایه بزنند.. حرفهای ترحمآمیزشان که حالا نمیشنوم ، آنجا مرتب تکرار خواهدشد. میترسم منزوی شوم. و فرار کنم برگردم تهران. میترسم درگیر آن حرفها و آن زندگیهای کسالتبار شوم و یادم برود خودم چه میخواهم . میترسم عادت کنم به چیزهایی که مال من نیست. شاید هم تصوراتم با واقعیت خیلی متفاوت باشد..
هیچ شناختی از مشهد ندارم. بیستسال است آنجا نبودهام و سفرهای کوتاهم محدود به دیدن خانوادهام بوده و شاید خالهام.
یک انتخاب دیگر هم دارم. که تهران فوقلیسانس بخوانم. شاید این بهتر باشد. اما چیزی را عوض نخواهد کرد. فقط شاید زمان روزمرهگی را کمی متوقف کند..شاید هم نه..
نمی دانم..
اگر خیلی پول داشتم، بهترین زمان برای یک سفر خوب بود تا آن تنوع عالی را بدون اینزحمات بوجود بیاورم..
Posted by froogh at August 30, 2007 9:04 PM
نظر
البته اگه فوضولی نباشه! بمونی تهران بهتره، بزرگی شهر و خاصیت متفاوت تهران با "شهرستان" از دلایل این حرفمه. قبلا من دوست خیلی خوبی داشتم که اونم شرایط مشابه شما روداشت و تو 6 سالی که تقریبا با هم زندگی رو تجربه میکردیم (تا قبل اینکه از ایران بره) این مسائل رو کاملا درک کردم. یا تهران بمون و یا خارج.
Posted by: آیدین at September 10, 2007 4:50 AM
sorry for writing in english ...b/c do not have farsi keyboard..
I am from mashhad too, and I wanna say : stay where you are.. and try to take a trip abroad ..just to become fresh !
take care
Posted by: sara at September 2, 2007 12:26 AM
فروغ عزیز مدتها پیش میخواستم بهت پیشنهاد بدهم که مشهد برگردی اما هیچ وقت نگفتم
مسافرت یک درمان موقتی برای حل یک مشکل است و درس
خواندن من هیچ وقت پیشنهاد نمیکنم چون به قول خودت
فرقی نمیکنه ولی زندگی در کنار خانواده یک چیزی است که هر کسی از آن بهره مند نیست واقعا در تهران آلوده با این مردم که فقط ماسک انسانیت بر چهره دارند چه هست که لذت در کنار خانواده با پدر و مادر برادر و خواهر بودن را برایت پر کرده؟
Posted by: لاله at September 1, 2007 3:23 PM
به سفر جدی فکر کن. سفر فرصت خوبیه که نگاه ادم به دنیا عوض بشه.دل مشغولیهای همیشگی اش را فراموش کنه و رسم جدید بپذیره. سفرت را متناسب با جیبت تعریف کن. برو و ادمها و زندگی های متفاوت از خودت را نگاه کن. سفر فرصت خوبیه که یاد ادم بیاره که هزار راه و شیوه برای مقابله یا سختی های دنیا و لذت از شیرینی هاش وجود داره.....
Posted by: دخترک بارانی at August 31, 2007 3:02 AM
ممکنه انقدر بهت فشار بياد که قشنگيهای زندگی مجردی ات تو خاله زنک بازيهای فاميل گم بشه.
ممکنه اونقت مشهد و ديدارهای خانوادگيت هم تبديل به يه معضل شه و مزه اش از بين بره.
وقتی برو که بتونی همه رو مجبور کنی به مرزهات احترام بگذارند.
Posted by: مهناز at August 31, 2007 2:40 AM
می تونم درک کنم که این تصمیم چقدر سخته. ولی می تونی برای رهایی امتحان کنی.این امکان هست که برای یک سال کمی کمتر یا بیشتر بری مشهد؟ ببینی واقعا می تونی بمونی یا نه؟
Posted by: الهام at August 30, 2007 9:16 PM