« من گرو گذاشتم.. خودم پس گرفتم | Main | لاکی لوک »

سه شنبه 6 شهریور 86 :: August 28, 2007 

چند قدم مانده به صبح

شبکه چهار تلوزیون دختری را نشان می‌دهد که معلول مادرزاد است و فقط یک پا و یک دستش در اختیار خوداوست..
اسم برنامه چند قدم مانده به‌صبح است و آقای صالح‌علا مجری‌ست..
مهمان برنامه از زن دیگری حرف می‌زند که نابیناست و قالیبافی می‌کند.. رنگهای قالی را از بوی آنها تشخیص می‌دهد..
خدایا ..

...
نیمه‌شب است..
روحم آرامش دارد..بابت این آرامش و این باری که از دوشم برداشته شده، از خدا ممنونم..
آزادم..
دیگر چه می‌خواهم؟

Posted by froogh at August 28, 2007 12:38 AM

نظر

سلام اینقدر برنامه جابی بود که من تحت تاثیر اون ناخود آگاه دست به قلم بردم مینویسم اگه دوست داشتید بخونید:دو قدم مانده به صبح
در دل سیاه شب
نظری کرد خدا بر دل ما
دو قدم مانده به صبح
در دل خواب زمین
که جهان سخت ز دنیا رفته
نوری آمد زوجود ملکوت
دو قدم مانده به صبح
در کبودی و سیاهی جهان
که وجود همگان تنها بود
لطفی از سوی خدا بر همگان ساطر شد
دو قدم مانده به صبح
پس از آن رحمت حق
دل تنهایی مرد
همه با هم گشتند
همه یکجا به خدا برگشتند
دو قدم مانده به صبح
پس از آن تطف خدا پس از آن رحمت حق
که خدا داشت به موجوداتش
دو قدم مانده به صبح
آن خدا بود که بر بنده خود نازل شد
آن خدا بود که از ظلمت شب بهره بجست
ودل هر موجود کهزتنهایی خود خسته شده
به سجودش آرام به دل شب بشتافت
و در آن آرامش خالق خود به کنار خود دید
خلوتی برپا شد
بین مخلوق و خدا
بین ناقص و تمام
دوقدم مانده به صبح
اندر آن لحظه ناب
که خدا نزدیک است
روح مخلوق تمامیت یافت
ز جهان فارق شد
به خدایی برسید
دو قدم مانده به صبح
زندگی از نو شد....

Posted by: محمد رضا at September 22, 2007 12:49 PM

از نظر من هيچ فقط قدري انگيزه تا دو باره به هيجان بيائي

Posted by: ماندانا at August 28, 2007 3:28 PM

سلام فروغ عزیز...برات کلی ا ی-م ی ل زدم برمیگرده به خودم!! کلی چیزهای قشنگ و لطیف که فکر میکردم روح لطیف و پاک تو روکمی حال میاره!.......راستی این دوستت شوکین خیلی حرفهای خوبی برات مینویسه......برات خوبه اگه گوش کنی به امید دیدار………………………….. .
سلام نسرین جان
یکی از ایمیل ها رو فقط گرفته ام. نمی دونم چرا برگشت می خوره. ممنونم.
می شه یک بار دیگه بفرستی؟

Posted by: nasrin at August 28, 2007 2:18 PM


خوشحاليم كه خوبيد بانو
يه جمله كه هزار بار بهت گفتن و يك بار نفهميدي: هر سيگنالي كه به كائنات بفرستي كائنات همان را به تو بر ميگرداند
ببخشيد اگه جسارت شد

Posted by: شوكين at August 28, 2007 9:41 AM

من ندیدم
اما باید برنامه جالبی باشه

و آدم اینا رو که می شنوه یادش می افته که حواسی داره که خیلی یادشون نیست!!!

Posted by: زن زمانه at August 28, 2007 8:13 AM

هي همه درباره اين برنامه آقاي صالح علاء بگويند و بنويسند و تعريف كنند كه چه و چه آن وقت من نمي دانم چرا قسمتم نمي شود ديدنش ...
فروغ:
همین الان هنوز داره نشون می ده. ساعت دوازده شبه

Posted by: چهار ستاره مانده به صبح at August 28, 2007 1:05 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟