« یک نگاه، یک سخن | Main | این نیز بگذرد »
پنجشنبه 1 شهریور 86 :: August 23, 2007
تولدی دیگر
امروز با گلیاس حرف زدم.. درباره چاکراها .. آخر حرفهایش گفت : مراقب باش بعد از جراحی، افسردگی میآید.. خودت را از تنشهای روحی حفظ کن.. گفتم: کسی در زندگیام نیست که مرا دچار تنش کند.. آرامم..و او برایم این را خواند :
در اضطراب دستهای پر
آرامش دستان خالی نیست
خاموشی ویرانهها زیباست
این را زنی در آبها میخواند
در آبهای سبز تابستان
گویی که در ویرانهها میزیست.. *
...
*این تکهای از شعر فروغ است..در آبهای سبز تابستان..از دفتر تولدی دیگر..
...
کتاب فروغ را که باز کردم، دستنوشته یادگاری را دیدم.. یکسال گذشت.. یک سال از آن تلخ ترین شب زندگیام..
و امروز فهمیده ام در اضطراب دستهای پر، آرامش دستان خالی نیست.
Posted by froogh at August 23, 2007 11:46 AM
نظر
زندگی بدون تنش معنا نداره...
Posted by: جواد غلامی at August 23, 2007 6:50 PM
Posted by: rahA at August 23, 2007 4:57 PM