« ( ) | Main | این غر نیست ، یک طنز تلخ است »

یکشنبه 28 مرداد 86 :: August 19, 2007 

ابرو به من کج نکن..کج کلاخان یارمه !

امروز را خانه خوابیدم و نقش یک بیمار درست و حسابی را بازی کردم. البته واقعا درد داشتم و از شدت درد به‌گریه افتاده‌‌بودم. کم پیش می‌آید که درد اشکم را در آورد و امروز یکی از آن وقت‌ها بود. نشستم و یک شکم سیر برای خودم دل سوزاندم که عجب زندگی گهی‌ست و از این حرفها. اوضاع ادامه‌داشت تا وقتی دکترم از مشهد ،در نهایت تعجبم ،زنگ زد. مادرم بهش گفته بود. کلی نازم را کشید و گفت خوب می‌شوی و همه چیز طبیعی‌ست و زمان لازم دارد. کمی حالم بهتر شده بود که یکی از بچه ها تلفن کرد. گفت : بابا فروغ !! تو که از اول سال هشتاد و شش یک‌سره نالیدی!!! گفتم خوب حالم بده. و شروع کردم دنباله ناله‌ها را آمدن. گفت: خوب یک کاری بکن. اصلا پاشو برو مشهد زندگی کن...همه اتفاقات زندگی به‌خودم آدم بستگی دارد. خودت باید قدمی برداری.
حرفهایش عین نیشگونی بود که از یک بچه بی‌ادب وسط مهمانی که دارد خراب‌کاری می‌کند، بگیری.
بلند شدم. اشکهایم را پاک کردم. سرو وضعم را مرتب کردم و نشستم خاطراتم را نوشتم و به‌فکر برنامه‌های جدید برای زندگی افتادم.
راست می‌گوید . بخش بزرگی از مایه‌های غرزدنم را خودم می‌سازم. فکر می‌کنم خیلی طفلکی هستم و کسی هم نباید این را بداند و خودم برای خودم نقش قربانی را بازی می‌کنم.
به‌خودم گفتم: خاک برسرت فروغ. پاشو مثل آدم زندگی کن. این که نشد کار که با هر مشکلی ،عزاداری راه می‌اندازی.
خلاصه . حالا فعلا که خوبم. عود روشن کرده ام و شمع . فیلمی هم برای دیدن گذاشته‌ام و می‌خواهم مثل یک خر واقعی دوباره که چه عرض کنم، صدباره لگد بزنم در کون زندگی و بروم جلو. تا ببینیم دنیا دست کیست.

Posted by froogh at August 19, 2007 7:50 PM

نظر

ببين، اشکالی نداره که عزاداری راه بندازی. من ميفهمم چی ميگی. مشکل اينجاست که تنهایی، حتی اگر دوستی داشته باشی. و مشکل اينجاست که همراهی نيست، و تو خودت و فقط خودت مسئول خودت و همه چيز زندگيت هستی. خيليها شريک دارن، اما ما نداريم. تنهایی فشار مياره و آدم اعصابش خورد ميشه.
عيبی نداره که هر از گاهی عزاداری کنی.
آدمهای قوی هم هر از گاهی کلافه ميشن.

Posted by: مهناز at August 20, 2007 12:59 AM

اندوه، شادی، هردو یه انتخاب ذهنی، دومی رو انتخاب کن فروغ جان.

Posted by: tireng at August 19, 2007 11:05 PM

ادبيات جالبى دارى!
فعلا...

Posted by: يه‌دوست at August 19, 2007 8:40 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟