یکشنبه 10 تیر 86 :: July 1, 2007
.
خسته و خوابآلود و کلافهام.
بخشی از وجودم بغض دارد.. بخشی دیگر سکوت..
بین خودخواهی و خواستن و فرار و پشت پا زدن به تمام دنیا گیر افتادهام.
اصلا نمیدانم میخواهم؟
نمیخواهم؟
قطبنمای زندگی را باز گم کردهام.
Posted by froogh at July 1, 2007 1:49 PM
نظر
اون پشتپا زدنه درسته...
ترديد نكن.
Posted by: يهدوست at July 2, 2007 8:13 PM
من نمیدونم بقیه ازکجا فهمیدن که تولدته ... منم تولدت رو تبریکمیگم عزیزم ... من هم روزای نزدیک تولدم هم همین حس رو دارم فکر کنم به خاطر بالا رفتن سن باشه بعد از چند روز دوباره سرحال میشی نگران نباش
Posted by: سپیده at July 2, 2007 3:20 PM
سلام
مشكل تو و البته خود من اينه كه نپذيرفته ايم كه غم و ترديد و اشتباه و ... هم مثل شادي جزئي از زندكي هستند و فكر ميكنيم وقتي اونها مي ايند زندگي نابود ميشود .اتفاقا اصل اول شاد بودن اينه كه يك واقعيت بنام غم رو به رسميت بشناسيم . كسي كه ميخواد هميشه سلامت زندگي كنه بايد يك واقعيت مثل سرماخوردگي رو بپذيره وگرنه با يه سرماخوردگي از پا در مياد.
Posted by: شوكين at July 2, 2007 7:36 AM
تولدت مبارک فروغ عزیز . ببین این حسی که الان داری فقط وفقط به خاطر گرمای تابستونه عزیز ! باور کن پاییز دوباره عاشق میشی . ببین من کی دارم بهت میگم
Posted by: مهدی at July 2, 2007 3:08 AM
ديشب فيلم
before sunset
را ديدم.
با آن كه شما را تا به حال نديدهام نميدانم چرا احساس كرد شخصيت زن فيلم بسيار شبيه شما است. اگر نديدهايد حتما تهيهاش كنيد بينظير است.
ضمنان تولدتان هم مبارك.
Posted by: ميثم at July 1, 2007 3:01 PM