« خانم شرمنده | Main | ... »
یکشنبه 3 تیر 86 :: June 24, 2007
مي نوش، دمي بهتر از اين نتوان يافت
كاش هر ماه ، روزي بهنام روز شادي داشتهباشيم.
روزي كه همه بايد بخندند. از خاطرات خوش بگويند. براي هم جملات محبتآميز بنويسند و ...
ماهي يكبار خنديدن و نشاط ...چقدر عالي!
Posted by froogh at June 24, 2007 10:37 AM
نظر
سلام
اين مطلب شما به من خيلي گرما داد
اميدوارم همه اين طور باشيم
Posted by: احمدي at June 25, 2007 8:24 PM
ببين دنيا داره خراب ميشه. هيچ كسي نمي تونه جلو اين امر رو بگيره. پس هولش بده تا تند تر حركت كنه
Posted by: احمد at June 25, 2007 2:02 PM
براي كاش مي توانستي
.
سكوت خوبه، سكوتي كه پشتش تفكره
Posted by: يه دوست at June 25, 2007 12:21 AM
فعلا كه به جاي اون يه روز تمام روزها شده روز غم!...
Posted by: يه دوست at June 24, 2007 9:34 PM
من امروز با وب شما آشنا شدم . خب ساده نویسی و بی پیرایه نویسی کار چندان راحتی نیست . البته شما از عهده اش برآمده اید. از این آشنایی خوشحالم و قطعا هراز چندی مطالبتان را می خوانم.
اگر فرصتی بود با تشریف فرمایی به وبلاگ من ، از نظراتتان بهره مندم کنید.
Posted by: ژ.شادان at June 24, 2007 4:12 PM
فقط یه نگاه بکن ببین چقدر طرفدار داری ... اونوقت مطمئی میشی که هروز برات روز شادیه ... اونوقت متوجه میشی اونی که روز شادی نداره
....
Posted by: سپیده at June 24, 2007 4:02 PM
وقتی دل از اساس خوش نيست و دل-خوشی هم نيست چه نيازی به «بايد» ی ديگه ای در این زندگی پر باید ؟! اگه ادمها خوش بودند که بدون بايد ميخنديدند ! تازه همين الانش هم به اقتضای هزار و يک بايد در دنيای واقعی لبخند ميزنيم. ميخنديم و ميخندانيم فقط به خاطر همان « بايد » .
Posted by: BaHaar at June 24, 2007 3:07 PM
salam
Posted by: ناهید at June 24, 2007 1:13 PM
هر روز می تونه اگه ما بخوایم روز شادی باشه
مثل دیروز من
شاد نوشی و شور و مستی در خلوت خودم به تنهایی
خوب وقتی کسی نیست نمیشه که منتظر نشست
:)
Posted by: نیلوفرانه at June 24, 2007 12:41 PM
اگر فرض کنیم امروز همون روز هست
دلم می خواد بگم
همیشه از خوندنت حس خوبی داشتم
حتی اگر بیصدا میام و میرم
و اینکه مطمین باش هر دفعه که مینویسی
حتما یک نفر هست که از خوندنت چه تلخ چه شیرین
لذت میبره
اون یک نفر هم منم
:)
با اینکه ندیدمت هم دوست دارم هم بهت احترام میذارم
همیشه خوب باشی فروغ جان
و اینکه
پیام خوشبینانه ی کامو اینست : زندگی پوچ است. جهان فراخور حال آدمی نیست اما زمین طبیعی ترین جایگاه بشر است
زندگی با چون و چرا تلخ می شود. گیتی همواری نمی پذیرد.چون درهای بسته ی حیات با کلید عقل گشوده نمیشود
پس آنرا چنانکه هست بپذیریم
زندگی زیباست نه منطقی
Posted by: لوتوس at June 24, 2007 12:26 PM