« ای بابا! | Main | مي نوش، دمي بهتر از اين نتوان يافت »

شنبه 2 تیر 86 :: June 23, 2007 

خانم شرمنده

يك‌وقتهايي كه كمتر مي‌نويسم، به جاي تمركز روي كامنتها و كنتورم، توجهم به ساير وبلاگها بيشتر مي‌شود. امروز  به‌نظرم  بيش از نيمي از وبلاگهايي كه خواندم، درباره احساس‌شان حرف زده بودند. احساساتي دروني  مبتني بر غصه و شكايت از چرخ روزگار.

درست است كه وبلاگ واقعا جايي شخصي‌ست و يك نقش بزرگش، حرف زدن با خود و تخليه‌شدن است، اما وقتي فكر مي‌كنم خودم بيشتر روزها ناخودآگاه اين الگوي نوشتن را بكار برده ام( بيان حس مبتني بر غر) از كسالتي كه براي هركدام از خواننده‌ها ايجاد كرده‌ام، شرمنده مي‌شوم.

Posted by froogh at June 23, 2007 4:03 PM

نظر

سلام
با نظرتون خیلی موافقم اون هم تو مملکت ما که تنها چیزی که مطرح نیست شاد زیستن .
من از خیلی وقت پیش با وبلاگتون آشنا شدم و خواندن اون عادت شده برام. درسته که تو بیشتر وبلاگ ها از درد دل و غر زدن پر شده ، اما وقتی دقت کنیم حقیقتی که همه دچارشیم.
موفق باشی..

Posted by: ناهید at June 24, 2007 1:19 PM

سلام
کاش اینجور می بود اون هم تو مملکت ما که به هر چیزی اهمیت می دهند جز شاد زیستن.
من از خیلی وقت پیش ها با وبلاگتون آشنا شدم و مثل یه عادت همیشه نوشته هاتون رو می خونم . شاید بسیاری از وبلاگ ها آمیخته ای از درد دل و غر باشه ولی می بینیم که حقیقتی است که همه دچارش هستیم.
موفق باشی

Posted by: ناهید at June 24, 2007 1:08 PM

تو پست قبلي من فكر كردم كه منظور اينه كه
بقيه جمله رو ما بنويسيم .
اشتباه برداشت كردم ؟
فروغ:
نه. فرقي نمي كنه. من نوشتم با من حرف بزن :)

Posted by: شوكين at June 24, 2007 11:16 AM

سلام
ما هم شرمنده ايم كه خيلي وقتا كامنت هامون قشنگ نيست
بخصوص در پست قبلي

Posted by: شوكين at June 24, 2007 8:04 AM

salam refigh :)

Posted by: elli at June 24, 2007 2:04 AM

شرمنده نشو....منم یه وقتایی فکر میکردم کار بدی میکنم که اندوهم رو مینویسم و بقیه رو ناراحت میکنم....ولی اونی که می خواد میتونه نخونه و اونی که می خونه شاید حرف نگفته خودش رو که نمی تونه بیان کنه پیدا میکنه و اروم میشه....
من خیلی وقتا وقتی نمیتونم دردم رو اونجوری که میخوام بنویسم از دید بقیه می خونمش و حس همذات پنداری ارام بخشه
و شاید حتی گفتن و شنیدن یک جمله که اروم کنه
ما
همه ما جمله های ارامبخش خوبی رو بلدیم که میتونیم به بقیه بگیم و در عین حال خودمون تشنه شنیدنیم
بذار بگیم و بشنویم
این شرمندگی نداره

Posted by: لوتوس at June 24, 2007 12:23 AM

فروغ جان
حال دل گفتن بد نیست شرمندگی ندارد
هر کدام از ما به شوق دیدن و خواندن نوشته هایت میآمدیم حتی آن روزها که غر میزدی
کسلمان نمیکردی بلکه گوشه ای از روحمان را به دردی که در خود داشتی بیدار میکردی

ارزشمند بود و هست لحظه هایی میآیم و نوشته هایت را میخوانم
خوش باش

Posted by: نسرین at June 24, 2007 12:20 AM

اشکالی نداره :d

Posted by: sh000ka at June 23, 2007 8:17 PM

شايد در اين عصر،‌ لاگها بهترين جا براي بيان غصه ها و شكايت از چرخ گردون باشد. چون انسان ها با اين وسيله هم حرف هاشونو گفتن هم از چرخ گردون شكوه كردن، ‌بي اينكه شناخته شوند.

Posted by: يه دوست at June 23, 2007 6:41 PM

سلام!
الان رو نمی دونم. ولی چند وقت پیش وقتی اسم و فامیلم رو توی گوگل تایپ می کردم لینک اول می رسید به لینکی که شما این جا داده بودید به یه مطلبم راجع به جنگ عراق هموم پنج شش سال پیش که با اسم کامل می نوشتم! امروز یه جا دیدم آدرس این جا رو و اسم ملکوت یاد عباس معروفی هم انداخت منو. ارتباطی هست؟

Posted by: پوریا at June 23, 2007 5:20 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟