« به یاد پشه بندهای سالهای دور ..کنار هم بودن ها.. قصه های مادر بزرگ | Main | بلاگر »
دوشنبه 28 خرداد 86 :: June 18, 2007
تنها با گلها
روز تعطیل خوبیست. خواستم سرکار بروم اما تا مرداد ، دیگر تعطیلی نداریم و تصمیم گرفتم خانه باشم و حداکثر استفاده را بکنم.
گلها را درست کردم. یوکا همچنان مریض است. گل بیپدر طفلکی. دایی گفت آفت زده و بغلش کرد و گفت کلهاش را با آب داغ بشورم. مثل بچه هایی که شپش دارند. بهتر شد اما هنوز حالش خوب نیست. دلم برایش میسوزد. بچه یتیم بزرگ کردن، کار سختیست.
گلدان پتوس را عوض کردم و قلمههای جدید را هم گذاشتم توی گلدانش. نمیدانم میگیرند یا نه. من که استعداد زیادی دارم در خشکاندن گلها. باوجود کتابهای زیادی که دربارهشان خوانده ام و سرچهای زیادی که کرده ام. فرقی با تنسیتاکسیدو در زمینه تحقیقات باغبانی ندارم.
خاک گل سجافی را زیاد کردم و امیدوارم حالش بهتر شود. لیندا را هم . فقط دراسینا در سکوت نگاهم میکند و کاری بهکار خانه بیپدرش ندارد. شاید هم دارد اما میداند سرزنش کردن بیفایدهاست.
خوب چکار کنم؟ نوازش خون همهمان پایین آمده. من از گلها بیشتر.
گاهی بهاین فکر میافتم که کار درستی بود؟ وبعد یادم می آید که تصمیم اصلی را به خدا واگذار کرده بودم.
پس بیخیال میشوم. و میگویم حتما بهترین اتفاق زندگیام در انتظار من است.
داد و ستد با خدا کار سنگینیست. تاجر معتمدیست. باید ایمان مطلق به این معتمدبودن داشت. و پذیرفت که در همهحال سود تو را در نظر دارد. این پذیرش بیچون و چرا، کار سادهای نیست. و از طرفی زندگی بسیار ساده میشود اگر مطمئن باشی که بهترین حافظ بندگانش هموست.
Posted by froogh at June 18, 2007 12:37 PM
نظر
manam shodam moshtaret....khob minevisi....
Posted by: كامران نجف زاده at June 22, 2007 11:10 AM
فروغ جان
پاراگراف اخرت خیلی عجیب بود . عجیب بود چون همین امروز همین عصر توی راه برگشت به محل اقامتم داشتم به شکی که در دل رخنه می کنه و دیواری که باید جلوش ساخت تا باقی موند فکر می کردم. توی هر قدم اگه نه ولی کم و بیش در هر سر پیجی از راه که می رم دلم می خواد برگردم و بگم که اشتباه بوده.قرار نبوده که من مسیر را این جوری برم . قرار نبوده که جاده از یه جایی به بعد تنگ بشه یه نفر بشه ..... بر نمی گردم . می رم جلو. ظاهرم امن است و ارام و هیچ رهگذری نمی دونه در نهان دلم چه طوفانی است از همه شک ها.... کاش که می شد به "خدایی" که قراره ناخدای کشتی هامون باشه هر لحظه باور داشت. کاش ....
Posted by: دخترک بارانی at June 22, 2007 8:49 AM
سپاس از لینک به اشعار خیام
نشانی سایت شما را به بخش پیوندهای وبلاگم افزودم
پیروز باشید
Posted by: Ali HAJIPOUR at June 21, 2007 2:31 AM
اجازه دارم لينكتون رو بذارم تو وبلاگم؟
Posted by: elham at June 19, 2007 8:19 PM
Forough jaan, Salaam
(sorry I can't type Farsi here]
First, I am so happy you are getting back at your good-old-self nad enjoy your plants and simple bits of nice things in life. At certain points been very worried for you.
Second, do you know anyone in Iran/Tehran who does CBT [Cognitive Behaviour Therapy] or scientific books translated to Persian on this? I need to help a friend in Iran. I had myself an 8 session of this kind of therapy and thought it is rally helpful, for stressful people.
I'll appreciate if you can reply to my email address [fhshakib@yahoo.com]
Shaad bashi va pishro va thanx
Fereshteh Shakib
Posted by: fereshteh at June 19, 2007 2:32 PM
چند وقت پيش سينما و ماورا فيلمي داد به نام the secret فيلم در باره اين بود كه هر چيزي رو كه بخواهي و از ته قلب هم بخواهي و مطمئن باشي كه بدستش مي آوري حتما بدست خواهي اورد. در اين مورد كاملا بحث علمي مي كرد و فيزيكدانها در رابطه با جاذبه انرژي كه ايجاد مي شود صحبت مي كردند. وقتي كه فكر كردم ديدم در زندگي خودم هم اين ماجرا صحت دارد. اگر پيدايش كردي حتما ببين. به نظرم با حال و احوال تو خيلي جور در مي آيد.
Posted by: مريم at June 19, 2007 2:30 PM
کسی نوشت خدا؟ چشمهام ضعیف هست و مانیتور شرکت فِلَت نیست تا چشمهام کمتر درد بگیرد، اما نه آنقدر که اشتباه خوانده باشم «خدا» را که کسی نوشت! اگر کسی هنوز مینویسد خدا، پس لابد یا دارد از اثری باستانی حرف میزند یا از کسی که هست.... در هر دو حال، لطفی برایم بکن! اگر بنایی باستانی است ـ صدبرابر شکوهناکتر از آتن یا صداندازه تنهاتر از پایستونِ معبدی متروک در حاشیهی رودِ نیل ـ و تو آنجا زیاد میروی، روی یکی از تختهسنگهاش از طرف من یادگاری بنویس و لطفاً اسمم را کامل حک کن. و اگر «هست» ــ اگر هنوز «هست»، بهش حتماً بگو که من، سلام میرسانم....
Posted by: Yasin at June 19, 2007 12:23 PM
اي بنده ما خراب كاريهات رو گردن ما ننداز
(از طرف خداوند)
كاش يكي بود خاك ما رو هم عوض مي كرد
(از طرف خودم)
Posted by: شوكين at June 19, 2007 11:20 AM
چقدر خوبه آدما به چیزایی که دارن راضی باشن ... دارم سعی میکنم که اینجوری باشم... مثل تو که با داشتن این گلا خوشی و برات حکم یه دنیا دوست هستن
Posted by: سپیده at June 19, 2007 9:58 AM
It has got absolutely everything to do with some LUCK! I just wish you luck! Big, fat, juicy and delicious kind of luck."
yas
Posted by: yas at June 19, 2007 9:16 AM
فمن يتوكل علي الله فهو حسبه
خودش گفته؛ هركي بهش توكل كنه، هم او كفايت مي كنه.
Posted by: يه دوست at June 18, 2007 11:34 PM
مدتيه كه ديگه حتي فكر نميكنم اتفاق خوب در راه است يا نه. باور كردم زندگي همه مجموعه يه سري اتفاقات خوب و بده و براي همه اتفاقات بد بيشتره. اين رو در رابطه با بخش آخر مطلبت نوشتم
فروغ:
نه بد فكر نكن. زندگي مجموعه اي از اتفاقاتي ست كه گاهي در تعريف ما ناخوشايند مي شن ولي در طول زمان مي فهميم كه اونها هم خوب بودند.
و يادت باشه افكار ما زندگي ما را مي سازند.
Posted by: elham at June 18, 2007 11:16 PM
فروغ عزیز سلام . ما رو که فراموش نکردی ؟ همونی که همیشه یه ردپا روی نوشته هات میذاشت .دو سه ماه نبودم .حالا برگشتم .
فروغ:
نه فراموش نکردم. کجا بودی؟
Posted by: مهدی at June 18, 2007 5:25 PM
سلام خانوم فروغ همسایه ( به رسم اسم وبلاگتون به این اسم خواندمتان)
برای درخواست کمک به منظور آراستن خانه ی جدیدم ایمیلی برایتان به همین نشانی که پایین صفحه گذاشتید به سویتان روانه کرده ام، منتظر پاسختان هستم.
شاد و زیبا زی.
Posted by: narges at June 18, 2007 3:16 PM
سلام. من همعاشق گل هام, من هم باغبانی رابه هر کاری ترجیح می دهم و چقدر لذت می برم از نوازششان!
Posted by: سوسن جعفری at June 18, 2007 3:11 PM
دست نوازشگر مهربونی برات از خدا می خوام
Posted by: منتظر at June 18, 2007 2:27 PM
man ke har chi gol miaram ba koli nazo navazesho booso baghal bazam sakht joon migiran.
in khodaye aziz tarafe khoobi ast baraye moameleh
Posted by: آورا at June 18, 2007 2:19 PM
خوش به حال کسانی که اعتماد دارن. نه سند می خوان نه وثیقه نه هیچی. می گن خودش می دونه و به صلاح این بوده و قسمت چنین است اعتماد مططلق دارند. منم می خوام
Posted by: چندگانه at June 18, 2007 1:53 PM