« از عالم غيب : | Main | به یاد پشه بندهای سالهای دور ..کنار هم بودن ها.. قصه های مادر بزرگ »

پنجشنبه 24 خرداد 86 :: June 14, 2007 

هي ! مرا دست كم نگير

سرم شلوغ است. اصلا تمرين موسيقي ندارم و براي شنبه به معلمم قول داده‌ام ريتم گل گلدون را درست بزنم. بين اين هيرووير امشب مجبور شدم يك مهماني بدهم كه از سه نفر تبديل به هشت‌نفر شد. طبق معمول بيست و چهار ساعت قبل از مهماني، همه چيز حتي ميز شام آماده و چيده‌شده است.

اوضاع خودم خوب است.

دررابطه با پست قبل، همه كامنتها را پابليش كردم. قسم مي‌خورم كه اصلا سانسوري دركار نبوده!! و واقعا خوشحالم  كساني اينجا مي‌آيند كه از شعور اجتماعي بالا برخوردارند و مي‌فهمند.

يكي از دوستان نوشته بود كه روراستي را ميان خواصي كه نوشته‌ام، از قلم انداخته‌ام. راست مي‌گويد. اين خاصيت جزو اصول آدم بودن ست.

نسرين نوشته كه اين شرط و شروط من ، بوي عشق نمي‌دهد. بوي عقلانيت مي‌دهد. عشق ديوانگي لازم دارد. خيلي‌ها به جز نسرين هم اين حرف را به‌من زده‌اند كه در جستجوي عشق ، پي حساب و كتابم.

 نه. خودم موافق نيستم!   ديوانگي اگر در قبال آدمي باشد كه از بديهيات برخوردار نيست، فقط ديوانگي‌ست و عشق نيست. من به قدر كافي ديوانه بوده ام. حالا مي‌خواهم يك عاشق عاقل باشم.

يكي از دوستان نوشته كه احتمال بودن اين آدم در دنيا با چنين خواصي، صد در صد است ولي اين‌كه من باهش روبرو شوم، صفر!!

بابا !! يك‌كم انصاف داشته باش !! من خيلي خوبم به‌خدا !! اگر خوب نبودم، نگران نبودم كه حيف شوم و دنبال آدم به‌اين خوبي نمي‌گشتم!! ( به قول مشهديها : جواب دهلي را سرنا مي‌دهد :) )

ولي جدا از شوخي ، مطمئنم كه اين آدم كيميا نيست و من هم قادرم با كمال موفقيت پيدايش كنم. البته  او هم بايد خيلي خوش شانس باشد كه يافته‌شود تا حيف نشود . :)

Posted by froogh at June 14, 2007 9:25 AM

نظر

داشتم با خودم فكر ميكردم آدمي كه همه چيزش عالي باشه
چه موجود مزخرفي ميشه
يه چيز ديگه رو هم كه نميفهمم اينه كه شما آرزوي عشق كردي، ما هم گفتيم به سلامتي عشق
اما حالا ميبينم همه دارن از ازدواج حرف ميزنن

Posted by: شوكين at June 16, 2007 2:50 PM

این کلام این دوستی که گفته:
«در زندگی مشترک طرف مقابل است که ساز را کوک می کند. برای رسیدن به آنچه که طلب کرده ای فکر می کنم باید آرزو کنی تا کسی پیدا شود که آمادگی این را داشته باشد تا با هم ، یکدیگر را بسازید و زشد کنید . حالا در هر سنی . فرقی نمیکند»
به‌نظرم متین و درسته.
توی داستان‌های انسان‌های خیلی بزرگ اگه نگاه کنید کسی مثل مسیح که انگار در نهایت کمال متولد شده و با همه‌ی بزرگان دیگه متفاوته حتی در زندگی‌اش ازدواج نمی‌کنه، شاید به‌خاطر اینکه از قبل اون درجه‌ی کمال لازم رو داشته و ازدواج کامل‌ترش نمی‌کرده.

حالا تا نظر دوستان چی باشه.
;)

Posted by: م.د at June 15, 2007 5:45 AM

دوست گرامی ، خواسته ات متین .ولی کمی حجمش بزرگ است . اینکه کسی باشد همه چیزش عالی باشد که نمی شود.پس نقش خودت چه می شود ؟می دانی ؟ هر آدمی مثل ساز می ماند. در زندگی مشترک طرف مقابل است که ساز را کوک می کند. برای رسیدن به آنچه که طلب کرده ای فکر می کنم باید آرزو کنی تا کسی پیدا شود که آمادگی این را داشته باشد تا با هم ، یکدیگر را بسازید و زشد کنید . حالا در هر سنی . فرقی نمیکند .
شاد زی
فروغ:
عزیزجان. من که نوشتم خوبم دیگه :)

Posted by: Melikbaba at June 14, 2007 2:14 PM

در این که عاشق عاقل وجود نداره یک کمی موافقم. به نظرم اتفاقی که در طول سالها و تجربه ها می افته اینه که ادم کم کم از بین همین رابطه ها خودش رو پیدا میکنه و میدونه چی دلش رو میلرزونه، چی آرومش میکنه و چه خصوصیاتی توی آدم مقابلش میتونه جذبش کنه.بعد کم کم به جایی میرسه که میدونه وقتی کسی دلش رو لرزوند حتما همون کسی هست که بهش احتیاج داشته با همون مختصات

Posted by: مانا at June 14, 2007 1:23 PM

در خوب بودن شما شكي نيست:^o! اينكه اينقدر اعتماد بنفس داريد خيلي حالبــــــــــه8-}!...

Posted by: يه دوست at June 14, 2007 12:54 PM

از جواب‌تون ممنونم.
فکر کنم اون مساله‌ی تجربه که گفتید از حرفی که من زدم مهمتره و درست‌تره.

اما فکر کنم حرف خودم هم خالی از معنا نبود، اینکه کسی بتونه ارزش‌های جنس خودش رو بشناسه بنظرم ساده‌تر از اینه‌ که ارزش‌های جنس مقابل رو بشناسه.

البته همچنان من کم‌سن‌وسال‌تر و کم‌تجربه‌تر از اونم که همه‌ی چیزها رو بدرستی ببینم.
:)

Posted by: م.د at June 14, 2007 11:26 AM

هوم،
ظاهرا خواست خانم‌ها و آقایون از طرف مقاب‌شون با هم متفاوته، برای اینکه یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی خوب و طبیعی شکل بگیره توی دنیای امروز که هیچ‌چیزش طبیعی نیست فکر کنم یا آدم‌ها رو باید از اول بچگی‌شون توی یخچال گذاشت که روحیات طبیعی‌شون آسیب نبینه تا موقعی که یک فرصت عاشقانه‌ی خوب مهیا می‌شه احساس‌شون درست کار کنه و به‌درستی راهنمایی‌شون کنه، یا اینکه باید به آدم‌ها یک سری آگاهی‌هایی داد تا بدونند چطوری زندگی کنند تا افکار و احساسات غلط توی ذهنشون وارد نشه تا همون نتایج خوب حالت اول اتفاق بیفته منتها این دفعه به‌صورت آگاهانه نه با یخچال.
:D
خوب در ادامه‌ی این طنز جدی بگم که برای اون وضعیت خوب و آگاهانه شناخت از طرف مقابل و اینکه ارزش‌های طرف مقابل آدم چی باید باشه و اینکه نقاط ضعف و قوت چی هست خیلی مهمه.
متاسفانه در جامعه‌ی ما این آموزش‌ها اصلا وجود نداشته و نداره (البته جاهای دیگه هم فکر کنم وجود نداره).
من خیلی معتقد هستم که از جهاتی مردها خیلی بهتر نقاط قوت و ضعف مردهای دیگه رو می‌فهمند و همین‌طور خانم‌ها هم نقاط قوت ضعف خانم‌ها رو بهتر می‌فهمند.
برای اینکه آدم سرش کلاه نره یا باید خودش خیلی آگاه و عاقل باشه یا باید از یک فرد از جنس مخالف کمک بگیره که اونو راهنمایی کنه که طرفش چه جور آدمیه،
یه مثال می‌زنم: سابقا خیلی وقت‌ها برام اتفاق افتاده بود که توی دانشگاه یک دختر و پسر رو با هم می‌دیدم و بعد به طرز بدیهی‌ای حس می‌کردم پسره عجب آدم مزخرفی هست و دلم برای دختره می‌سوخت که ای بابا دختر به این خوبی چرا باید گیر همچین گرگی بیافته.
ولی خوب یه زمانی فکر کردم که من از کجا می‌دونم که دختری که این فرد رو انتخاب کرده خودش خوبه؟ شاید اگه یه دختر خوب واقعی که ارزش‌های خانم‌ها رو بهتر از من می‌فهمه اون دختر رو می‌دید اون از دختره بدش می‌آمد (البته منکر وجود استثناها نیستم که بعضی موقع‌ها بدها به خوب‌ها می‌افتند.)

ای کاش می‌شد در مورد این جور ایده‌ها صحبت کرد.
نمی‌دونم چقدر منظورم رو فهمیدید فروغ خانم اگه یه نظری بدید خوبه.
فروغ:
از نظر اين كه همجنس بهتر هم جنس خود را مي شناسد، موافق نيستم. يا لااقل من از اين نوع هوش بي بهره ام. گاهي چيزهايي از بعضي زنها مي بينم كه سرم دود مي كند! فكر مي كنم مشورت با آدمي با تجربه مهم تر از مشورت با هم جنس طرف مقابل باشد. در طول گذشت عمر ، با ديدن موارد مختلف بهتر مي توان قضاوت كرد.
در مورد بخش اول صحبتت هم به نظر من اگر ازدواج در شرايط مشابهي از بلوغ فكري دو طرف باشه خوب بهتره. چون به يك نسبت درك دارند. و لازم نيست كسي را فريز كرد .
البته كه آگاه كردن افراد بسيار مهم است و بازهم اين برعهده بزرگترها و در وحله دوم خود فرد است كه در اين راه براي آموزش خودش تلاش كند.

Posted by: م.د at June 14, 2007 10:59 AM

تو همين الانش هم دوستان مهربان,سخاوتمند موفق, فرهيخته و البته مجرد زياد داری . از کجا معلوم که يکی از ميون اين دوستان اون عشق ديوانه ات نشه ​؟​ محال که نيست هست ؟​تازه اگه بگی محاله.. فرض محال که محال نيست..هست ؟
فروغ:
بابا اينها كه دور من هستند همشون عشق افلاطوني دارند. البته خودشون مي گن كه اونا افلطون نيستند بلكه من هويجم!!

Posted by: BaHaar at June 14, 2007 10:40 AM

فروغکم
ولی یادت باشه که در حد متعادلی (و نه افراط) گذشت لازم هست... ولی تو لایق بهترین ها هستی چون انسان باوجودی هستی.
با عشق
--سوسکی

Posted by: سوسکی at June 14, 2007 10:08 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟