« گیتار و خیاطی و چرخشی به دور خود :) | Main | بهار »
دوشنبه 14 خرداد 86 :: June 4, 2007
تورنتو = کهیر می زنم
پرواز کنسل نشد. تا حالا که برقراراست. من و نیلوفرانه خیلی اتفاقی ساعت بلیطمان برای دو شهر مختلف یکی درآمده و باهم و در معیت گیتار تابلوی بنده خواهیمرفت.
اتاقهای هردویمان را آماده کردهاند. میوههای دلخواهمان و نهار مورد علاقهمان حاضر است.
بزرگترین دارایی انسان خانواده اوست. امیدوارم همه کسانی که امشب این را میخوانند دلشان شاد باشد و زیر سایه خانواده زندگی کنند.
جالب است کسی مثل من که تا این حد قدر خانواده را میداند و از حضور در آن لذت میبرد، نتوانسته خانوادهای تشکیل دهد ..
..
یک حس بد مثل تومور درونم هست. هی شیمی درمانیاش میکنم و میاندازمش دور، اما دوباره رشد میکند. حسی که هر وقت یادش میافتم مرا از کانادا، تورنتو و آن فروشگاه کاسکویش منزجر میکند ..
انزجار مثل تهوع هی بالا میآید و هی برمیگردد و من از این حال متنفرم.
کاش در این یک زمینه دچار آلزایمر شوم.
اوه !! دلم میخواهد از دست این حال فریاد بزنم. همین الان !!
Posted by froogh at June 4, 2007 12:24 AM
نظر
"جالب است کسی مثل من که تا این حد قدر خانواده را میداند و از حضور در آن لذت میبرد، نتوانسته خانوادهای تشکیل دهد .."
این از اون حرفها بود ها!
چی میگند والد کودک را حمایت میکند؟ خلاصه از همون چیزها ...
یادمه یک بار داشتم برای یه دوستی از یه جریانی که ظلمی بهم شده بود شکایت میکردم و مثالی از قرآن رو یادآور شدم که میگه کید خائنین به نتیجه نمیرسه. به آن دوست عزیز گفتم پس چرا در مورد من اینجوره شده آدمهای خوب(یعنی خودم!) که در حقشون ظلم و خیانت شده همینطور موندند و ظالم حلیههاش به نتیجه داره میرسه.
آن دوست گرامی فقط خندید و گفت چقدر هم خودت رو خوب میدونی.
اگه آدم ته دلش همهاش فکر کنه خودش خوبه اونوقت مشکلاتی که براش پیش میآد بیشتر ناراحتش میکنه چون حس میکنه حقش نیست و این چه دنیای بیقانونیه.
باید سعی کنیم خیلی خودمون رو زیادی تحویل نگیریم.
;)
Posted by: م.د at June 6, 2007 2:37 AM
آرزو میکنم خدا مزه یه روز زندگی بدون ناله رو به تو و خوانندگانت عطا کنه فروغ خانم.
فروغ:
منم آرزوي مشابهي براي شما دارم. كه بتونيد با بزرگواري بيشتري به اينجا بياييد..
Posted by: roya at June 5, 2007 7:28 PM
سلام
لینک زیر یک داستان کوتاهه. بهنظرم قشنگه مطالعه بفرمایید:
http://www.aftab-magazine.com/4/page6:1
Posted by: م.د at June 5, 2007 6:39 PM
I am finding my life experience so much like yours. I have got a disease called Fibromaylgia through my character and the general meloncaly mood that I have. Do you also experience aches and pains associated sometimes with depresssion?
Posted by: Marian at June 4, 2007 9:23 PM
قصه معلم گیتارت رو بنویس :) شخصیتش خیلی داستانیه !
Posted by: ليلي at June 4, 2007 4:01 PM
شايد زيادي حساسيت به خرج ميدي؟ نه؟
Posted by: yasaman at June 4, 2007 12:40 PM
ربط سفر به مشهد با کانادا و تورنتو را نفهمیدم
Posted by: مهم نیست at June 4, 2007 11:16 AM
Why Costco?
Posted by: sooski at June 4, 2007 2:41 AM
مطمئن نیستم بزرگترین دارایی ادم خانواده باشن...شاید کسانیکه دوستش داشته باشن
Posted by: مانا at June 4, 2007 12:49 AM
مطمئن نیستم بزرگترین دارایی ادم خانواده باشن...شاید کسانیکه دوستش داشته باشن
Posted by: مانا at June 4, 2007 12:46 AM