« پيروزي در ماراتن زندگي | Main | . »

سه شنبه 1 خرداد 86 :: May 22, 2007 

به سلامتی رفقایم

شب شیشه‌ای و نوشته بسیار خوبی از آقای حسین پاکدل..
....

 دلم می خواهد  یک نمایش خوب ببینم.

 ماه هاست تئاتر نرفته‌ام.

دلم  چهارسو را می خواهد و  بوی آرام‌بخش خاک و چوبش را.. میخکوب زیبایی یک دیالوگ شدن ..

دلم گذشت یک روز به‌سبک روزهای رفاقتی می خواهد..

 نهار دیدنیها..
انتظار کشیدن و دیدن مریم گلی که زودتر از همه بیاید..
 ساعت سه ،سنایی.. 
ساعت پنج، تئاتر شهر.
 ساعت هشت ، گپ‌زدن توی خیابان..
 تا دیروقت..


با رفقایی که حالا نصف‌شان رفته اند دیار آرزوهای گمشده..

 ایرج..کتی.. احمد رضا..مریم‌گلی ..علیمان..ر ضا..محمود.. پدرام..مامک..

هی دورتر و  هی کمتر شده ایم ..


و برآوردن چنین آرزوهای کوچکی برایمان محال‌تر.

همه‌چیز زود خاطره شد..

دلم  تنگ شده است..

برای رفقایی که خاطرات روزهای قشنگ و بی دغدغه زندگی‌ام مال آنهاست.

Posted by froogh at May 22, 2007 9:03 PM

نظر

به سلامتی تو و به سلامتی همه. دلم گرفته نصف شبی. یاد همه شما افتادم. یاد کافه نشستن ها و روزهایی که تکرار نمی شوند. باورم نمی شه که یک سال و نه ماهه ایران رو ندیدم. شماها رو ندیدم. باورم نمی شه.

Posted by: سایه at May 24, 2007 10:59 AM

in deltangi elati dare ke be hamun elate dige in rofagha nistan ta khatere besazan kenare ham!

Posted by: sun at May 23, 2007 8:47 AM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟