« کی قصه مرا نوشت؟ | Main | هنوز بهار است و من جوانه می زنم. »
چهارشنبه 26 اردیبهشت 86 :: May 16, 2007
نقاشان راه زندگي ام
اینها قهرمانان زندگیام نیستند.. کسانی هستند یا چیزهایی که خط زندگیام از آنها رنگ گرفته و تاثیر بسیار برمن داشته اند.
یکی از بزرگترین معلمهایم ، خانمی بود که در دوران دبستانم منزل ما، شبانهروزی کار میکرد. پیرزنی بزرگ و معروف در شهر درگز که پسرش از بد روزگار به زندان افتاده بود و او برای نزدیک بودن به پسرش و امنیت و داشتن درآمد، هفتسالی در خانه مشهد ما زندگی کرد. ننه درگزی صدایش می زدیم و اسمی از او در ذهنم نیست.
نقش تربیتی او در زندگیام بسیار پررنگ تر از نقش پدر و مادرم بود..و آموختههایم بسیار بیشتر... از او آداب معاشرت، استقلال، هنر خانه داری، دین و انظباط آموختم.. زنی بیسواد ولی فرهیخته که به قدر کریستیان اندرسن ،قصه بلد بود ومرا چون خودش قصهگو کرد.
بعد از او ، پدرم. بهخاطر علاقه مفرطی که در من بهکتاب و ریاضیات بهوجود آورد و مادرم برای ساختن بخشی دیگر از علاقه ام بهمطالعه. تاثیر دیگر این دو نفر، سوق دادنم به سمت کتاب و آموختن بود بدون اینکه تشویق شوم به موسیقی، ورزش ، فیلم و مهمانی. بهطوریکه در نتیجه تا سالها بهجز درسخواندن هیچ هنری نداشتم...
بزرگ ترین و دوستداشتنیترین مربی بزرگ سالیام،مدیرعامل مهربان بود که فکر میکنم چهاردهسال همجواری با او، بزرگ ترین شانس و نعمت زندگیام باشد.
از او فكركردن و بزرگ نگاه کردن آموختم. شاید اینجا گاهی لایههای پنهانیام بروز میکند و کوچک میشوم اما بهطور كلي درباره خودم عقيده دارم كه يك زن معمولي نيستم. این را از سر فخر نمیگویم.فقط عقیده ایست که درباره خودم دارم .
درکنار اينها ،کتابهای زیادی که خواندم و نشست و برخاستم با آدمهای موفق و خاص، جهت دید مرا بهسمت بالا سوق داد و توقعم را از زندگی و اهداف آن بالا برد. و از بسياري از حقارتهاي روزمره رهايم كرد.
یکی از این آدمهای خاص، در حال حاضر عضو هیئت مدیره ماست و از او دوجمله ماندگار دارم:
شک نکن که آدمهای سرشاخه، حتما تفاوتهای شاخصی با دیگران دارند.
هیچوقت هیچ رابطه ای را کامل قطع نکن. حتی اگر به قدر یک مو از آن بماند.
کسان دیگر بوده اند..
آقا شیره که دقت را ازش یاد گرفتم. پدرژپتو که صلابت در مدیریت را یادم داد.. دوستی که چند ماه قبل وارد زندگیام شد تا باعث یک بازنگری کلی نسبت بهبعضی تفکراتم درباره زندگی شود. معلم موسیقیام که درست مثل یک معلم دبستان ،با صبر و درایت کامل ، زندگی کردن را بهم آموزش میدهد ..دوستی بهنام ح که نگاه والدانهام را نسبت بهخودم مرتب تعدیل می کند و خودش در وضعیت آخر بهسر میبرد.
در کل..من بسیار سریع تحت تاثیر محیط واقع می شوم اما ماندگاری این تاثیرات بههمان سرعت آمدنشان، رفتنی و کوتاهمدت است و کم بودهاند کسانی که ردی برخط و جهت زندگیام گذاشتهباشند..
شاید برای اینکه زیادی از خودم متشکرم و پذیرش دیگران در باطن، برایم دشوار است..
................
دوست دارم اين خانم، جان، ايرج و بهار درباره قهرمانان زندگيشان بگويند.
Posted by froogh at May 16, 2007 1:58 PM
نظر
به نظر من انسان ها دو دسته نیستند ولی دو تا دست دارند. یعنی کلا آدم ها اینقدر دسته هستن که نمی شه شمرد. جالبیشون هم اینه که در آن واحد یه نفرشون می تونن جزو شونصد دسته مختلف و حتا متضاد باشه. بعد بعضی آدم ها با بودنشون تاثیر می ذارن بعضیا با نبودنشون. بعد دیگه اینکه آدم بیش تر از کسایی تاثیر می پذیره که خودش نمی دونه مثل لقمان که ادب رو از بی ادبان یاد گرفت. حالا عکسشم صادقه. یعنی بی ادبی رو می شه از مودبا یاد گرفت تو این دوره زمونه. اینو می گم چون تاثیرهایی که ما می دونیم یا بیان می کنیم یعنی خودآگاه.و این ناخودآگاهه که بیش تر ما رو اداره می کنه. اگه خودآگاه ما رو اداره کنه زندگی خیلی یک نواخت می شه هر چند احتمالا دنیا می شه بهشت اونوقت. و این هم بحثی بود درباره تاثیر و تاثیرات
Posted by: mehdi elahi ghomshehei at May 16, 2007 11:27 PM
سلام
نقل از يك فرزانه:
انسانها دو دستهاند؛ دستهاي تأثيرگذار و دستهاي تأثيرپذير. بهتر است انسان تأثيرگذار باشد تا تأثيرپذير. براي تأثيرگذار بودن ابتدا بايد تأثيرپذير بود و با تفكر تأثيرپذيرفت.
اينكه اما انسان به سرعت و بدون تفكر تأثيرپذيرد و به همان سرعت بيتأثير شود، جاي تأمل دارد.
ميشناسم اشخاصي را كه ابتدا تفكر كردهاند و سپس تأثيرمفيدي از پيرامون خود پذيرفتهاند. تأثيراتي كه به كمك آنها در جهت تعالي و در مسير كمال شخصيتشان گام برداشتهاند.
فروغ:
من نمی دانم تاثیر گذار هستم یا خیر. و البته بسیار دلم می خواهد که در راه مثبت تاثیرگذار باشم.
اما درباره تاثیر پذیری.. حق با شماست. باید ابتدا فکر کرد. اما من سریع تحت تاثیر احساسم یا برداشت اولیه ام تاثیر می گیرم و بعد که زمان بگذرد و حسم فروکش کند، عقل به سراغم می آید و آن تاثیر را بازنگری می کنم.
Posted by: يهدوست at May 16, 2007 4:11 PM