« خلائی نامحدود | Main | یک خواب بزرگ »
جمعه 21 اردیبهشت 86 :: May 11, 2007
کتاب حیات
انگار در ماقبل تاریخ دارم به سر می برم.
Posted by froogh at May 11, 2007 11:09 PM
نظر
سلام
این ترانه ای بود که گفتم
نسل من چه فصل هایی که ندید بی سبب چه آه ها که نکشید
نسل تو چه روز هایی که نمُرد سفره اش چه زخم هایی که نخورد
نسل من چه فکر هایی که نریخت پرده ها یکسره در هم آمیخت
نسل تو چه ساز هایی که نساخت شاخه اش چه برگ هایی که نباخت
آسیاب اگر به نوبت بگو پس نوبت ما کو ؟
سهم ما قسمت ما کو ؟ حرمت خلوت ما کو؟
بیرق ما تو نگو رخت عزا شد سهم نسل من و تو باد ِ هوا شد
نسل من بغض ترانه می چکید نسل تو خاطره ای سر نبُرید
نسل من به فکر گم کردن ِ من نسل تو به فکر همسایه شدن
پشت سر حریق یاس و مرگ رنگ مشق شب صد خط ِ ریز از شعر جنگ
پیش رو نفرین تلخ مادران اشک خواهر جای تیری در تفنگ
آسیاب اگر به نوبت بگو پس نوبت ما کو ؟
سهم ما قسمت ما کو ؟ حرمت خلوت ما کو؟
بیرق ما تو نگو رخت عزا شد
هم نسل من و تو باد ِ هوا شد
فروغ:
متشكرم.
Posted by: حمید at May 13, 2007 8:37 AM
salam
chand sali hast invar oonvar migardam shaiad peidash konam
forugh kalantary az teh
age khodeshi ke behem pm bede ya mail bezan
Yahoo iD: NewGolds
فروغ:
نه متاسفانه من نيستم.
Posted by: NewGolds at May 13, 2007 12:32 AM
man asheghe ahange weblogetam!
فروغ:
:) خودمم همین طور.
Posted by: MAHMOUD at May 12, 2007 7:47 PM
بله؟!! من که سر درنیاوردم از این پست!.. ایراد از منه احتمالا
Posted by: حسین at May 12, 2007 4:41 PM
براي یک خواب بزرگ؛
يه حس آشنا؛ چه نيكو گفته اي
Posted by: يهدوست at May 12, 2007 10:38 AM