« راديو پيام | Main | ادیت زندگی »

دوشنبه 17 اردیبهشت 86 :: May 7, 2007 

ارزش خواندن نداشت

.

Posted by froogh at May 7, 2007 7:17 PM

نظر

فروغ عزيز
رسم زورگار چنين است عده اي رهگذرند جز اين نيز قابليت ديگري ندارند. مي آيند و مي روند و مي بينند بي آنكه خوب به اطراف نگاه كنند. از آن مهمتر درون خود را اصلا نمي بينند.
اما معدود افرادي هستند كه اين چنين نيستند ذاتا خصوصياتي در دورنشان نهفته است كه آنها را از بقيه متمايز مي كنند چه به لحاظ احساسات و عواطف چه به لحاظ مديريت و آگاهي. در اين مجموعه زير گروه ديگري هم هست كه مي شود به آنها تكيه كرد. مي شود با آنها درددل كرد. مي شود به آنها اعتماد كرد و به باور من اين گونه افراد انگشت شمارند . هميشه روزگار هم چنين بوده است. كارشان سخت تر است . دغدغه هاي بيشتري دارند. ذهنشهان در عين پويايي متلاطم تر است و خلاصه اينكه در يك جمله اينان بسان چنار امامزاده اند. قدرشان را بايد دانست و به ديده احترام به آنان بايد نگريست.

Posted by: كاميار at May 7, 2007 7:40 PM

فروغ جان شاید فضولی بنظر برسه (کسی که کم می شناسدت. کسی که به اعتبار خوندن نوشته هات می خواد حرف بزنه ،پیشنهادبده، قضاوت کنه...)ولی فکر می کنی نوشتن یا این لحن و این شدت اینجادر نهایت بهت کمکی بهت می کنه؟ چقدر؟ من به عنوان یه خواننده معلومه که از خوندن نوشته هات ،از دیدن اسم وبلاگت که توی لیست رفته بالا خوشحال می شم. دوست دارم که اینجا تند تند اپ دیت بشه . من از دیدن نگاه دقیقت به خودت ،سخت گیریت ،نکته سنجیت ومهربونی که گاه بیگاه به خودت ابراز می کنی واقعا لذت می برم و چیز باد می گیرم. ولی یه ان فکر کردم چقدر نوشتن از ترسهامون از ضعف هامون می تونه توی پر رنگ شدن اونها توی ذهنمون ، پذیرفته شدن اونها توسط خودممون و دایمی شدن یه حال گذری به یه صفت دایمی تاثیر داشته باشه. نوشتن ابزار خوبیه و بدیه. مهم اینه که هر کدوم بدونیم تا چه حد به کمکمون می یاد. باید حواسمون باشه که یه وقت دارویی نباشه که خودش مریض ترمون کنه . یا حداقل توهم ناخوشی را برامون بوجود بیاره.(ببخشید این یه فکر کردن با صدای بلند بود. )

Posted by: دخترک بارانی at May 7, 2007 7:35 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟