« آدمی که من باشم، امشب یک گرفتم. | Main | راديو پيام »

یکشنبه 16 اردیبهشت 86 :: May 6, 2007 

پشت صحنه

امروز بعد از مدتها به خودم مرخصی دادم و خانه ماندم.
نیمه‌شب بود که فکر کردم فردا صبح نمی‌روم شرکت. مغزم درمورد کار هنگ کرده. از وقتی قرارداد جدید با قلعه حیوانات نبسته‌ایم، و باید روی پروژه های تحقیقاتی‌مان کار کنیم، بیشتر وقتم پای اینترنت و در حال سرچ می‌گذرد. دیروز بدجوری مایوس شده بودم. تولید محصول جدید به‌جای خود، پیداکردن بازار فروش برای آن مصیبتی دیگر است. این‌جور وقتها باید هیئت‌مدیره به‌کمک مدیرعامل بیاید. و متاسفانه از هیئت مدیره ما فقط پدرژپتو ایران است که اصلا دید استراتژیک ندارد و نمی‌توانم رویش تکیه کنم.
 باید کاری بکنم.
 نقدینگی‌مان به‌سرعت در حال کاهش است. مبلغی که برای این روزهای مبادا کنار گذاشته بودم، صرف حقوق و تحقیقات می‌شود. و من کمی ترس برم داشته که اگر قرارداد نبندیم و یا بازار فروش محصول جدید را پیدا نکنیم و یا پیداکردن روش اقتصادی تولید جدید خیلی طول بکشد، چکار باید بکنم؟
امروز برای همین نرفتم. یک‌جوری خواستم فشار را از روی ذهنم بردارم تا فردا و روزهای دیگر با آمادگی بیشتری فکر کنم.
توی تختم دراز کشیدم. رمان شوخی کوندرا را خواندم. و هی‌خوابیدم و هی بیدار شدم. تلفن شرکت را از یک ساعتی به‌بعد جواب ندادم. و فقط برای یک کار فوری حاضر شدم در را روی تحصیلدارمان باز کنم.
شوخی را تمام کردم و به‌جز آن به‌چیزی فکر نکردم.
ساعت که چهار شد انگار روز اجباری من هم به‌پایان رسید.  دوباره ذهنم رفته سمت شرکت. مثل وقتی شده‌ام که سر جلسه امتحان نشسته‌ای و می‌دانی چیز زیادی بلد نیستی و اگر نهایت نیرویت را به‌کار نگیری، درس را پاس نخواهی کرد و مشروط می‌شوی.
 با مشروط شدن فاصله زیادی ندارم.
صورت مالی سال قبل تهیه شده. بازهم سود خوبی داده‌ایم، علی‌رغم همه مشکلاتی که از سر گذراندیم. اما امسال.. نمی‌دانم چه خواهد شد. همه سلولهای مغزم در حال فعالیتند تا روزنه ای پیدا شود.
من ترسیده ام.

Posted by froogh at May 6, 2007 6:49 PM

نظر

و اینقدر راحت حس این ترس را به مخاطبتان انتقال میدهید که باور نمیکنم که خودتان از قدرتتان در تسخیر کلمات و تاثیر گذاری انها بر خوانندگانتان تا این حد اگاه باشید و این تاثیر کلام چندین کردیت میخواهد

Posted by: مانی at May 10, 2007 12:33 PM

سلام
آره در مورد شركت اطلاعاتي بديد شايد بتونيم كمك كنيم درضمن من لينكتون كردم

Posted by: نسيما at May 7, 2007 11:44 AM

سلام من لينك شما رو قرار دادم.خوشحال ميشم به من سر بزنيد و لينك من رو هم در پيوندهاتون قرار بديد.www.mrkidz.com

Posted by: مهدي at May 7, 2007 8:53 AM

فروغ جان اگه برات ممكنه جزييات بيشتري از
شركت و محصولاتش بنويس
شايد ما تونستيم يه كمكي راه حلي ...

Posted by: شوكين at May 7, 2007 7:46 AM

به خواب من كسي گفت كه چيزي را بنويسم اينجا!
حالا نه آن جمله را بياد دارم و نه حكمت اش را!

Posted by: واحه at May 7, 2007 12:43 AM

salaam foroogh jaan;
merci, daram move mikonam toronto hafte baad ke yek maah e dige shoroo be kaar konam.
valla dot org e man hanooz raah nayoftaade, omidvaram in yeki filter nabaashe.

Posted by: ahmadreza at May 6, 2007 9:53 PM

نظر بدهيد





اطلاعات شما حفظ شود؟